1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

هشتاد سالگی رمان “در غرب خبری نیست“

“در غرب خبری نیست“ مشهورترین رمان ضدجنگ در سراسر جهان است. اریش ماریا رمارک، نویسنده و روزنامه‌نگار آلمانی،‌ پس از انتشار این رمان به یک باره معروف شد. اما این رمان بخاطر موضع سیاسی‌اش از همان آغاز بحث‌برانگیز بود.

اریش ماریا رمارک: “این کتاب نه در باره‌ی جنگ، بلکه در باره‌ی پس از جنگ است و اینکه پس از تجربه‌ی مرگ، چگونه می‌توانیم زندگی کنیم؟“

اریش ماریا رمارک: “این کتاب نه در باره‌ی جنگ، بلکه در باره‌ی پس از جنگ است و اینکه پس از تجربه‌ی مرگ، چگونه می‌توانیم زندگی کنیم؟“

اریش ماریا رمارک (۱۹۷۰-۱۸۹۸) در مصاحبه‌ای در باره‌ی رمان “در غرب خبری نیست“ گفته است: «به نظر من بدیهی می‌نمود که آدمها صلح‌طلب یا ضدجنگ باشند. همیشه فکر می‌کردم که همه‌ی انسانها مخالف جنگ‌اند، تا آنکه دریافتم کسانی هم هستند که موافق آن‌اند، بخصوص کسانی که خود مجبور نیستند در آن شرکت کنند.»

امکان داشت که رمان “در غرب خبری نیست“ اصلا منتشر نشود. انتشاراتی بزرگ ساموئل فیشر علاقه‌ای به انتشار این اثر نشان نداد،‌ چون گمان می‌کرد که کسی به موضوع رمان علاقه نداشته باشد. اما این اشتباهی بود که انتشارات اولشتاین برلین از آن بهره برد. کتاب در ۳۱ ژانویه‌ی سال ۱۹۲۹ منتشر شد و بحثی داغ را برانگیخت. در فضای دوره‌ی پس از جنگ جهانی اول که بیش از هر چیز حماسه‌سازی طرفدار داشت، رمان “در غرب خبری نیست“ را خیانت به سربازان آلمانی دانستند.

اریش ماریا رمارک در رمان “در غرب خبری نیست“ به فجایع جنگ جهانی اول می‌پردازد. وی از نگاه پاول بویمر، سرباز جوان داوطلب آلمانی، مبارزه برای بقا در سنگرها و جبهه‌های جنگ را تشریح می‌کند، سنگرهایی که مدام به آنها با خمپاره و گاز سمی حمله می‌شد.

برای رمارک “در غرب خبری نیست“ اثری ادبی بود که خیانت به جوانان را بازتاب می‌داد، جوانانی که معلمان و دستگاه عظیم حکومتی آنان را تشویق به داوطلب شدن برای شرکت در جنگ کرده بودند، جوانانی که پس از جنگ از آنان به عنوان “نسل سوخته“ نام می‌بردند و خود نیز خود را بدین گونه می‌فهمیدند. رمارک در سال ۱۹۶۳ در مصاحبه‌ای در این باره گفت: «مسئله‌ی اصلی من، مسئله‌ای کاملا انسانی بود، اینکه جوانان ۱۸ ساله را، که در واقع باید در برابر زندگی قرار می‌گرفتند، به ناگهان در برابر مرگ قرار داده بودند و اینکه چه اتفاقی برای آنان می‌افتد. به این دلیل هم من کتاب “در غرب خبری نیست“ را نه کتابی در باره‌ی جنگ، بلکه کتابی در باره‌ی پس از جنگ می‌دانم، چون پرسش این کتاب این است که چه بر سر ما خواهد آمد؟ ما پس از این، پس از تجربه‌ی مرگ، چگونه می‌توانیم زندگی کنیم؟»

فیلم “در غرب خبری نیست“

در سال ۱۹۳۰ لوییس مایل‌استون، کارگردان آمریکایی، فیلمی بر اساس رمان “در غرب خبری نیست“ ساخت. در نخستین روز نمایش فیلم در برلین، طرفداران حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان (نازی‌ها) در سالن سینما زد و خورد به راه انداخته و مانع ادامه‌ی نمایش فیلم شدند. طولی نکشید که دولت وقت آلمان فیلم را ممنوع کرد، با این استدلال که “در غرب خبری نیست“ نه در باره‌ی جنگ، بلکه در باره‌ی شکست آلمان در جنگ است؛ دولت وقت فیلم را در تضاد با شأن ملت آلمان خواند، بخصوص که کارگردانی خارجی آن را ساخته بود.

بدین ترتیب، اریش ماریا رمارک پیش از آنکه آدولف هیتلر بر سر قدرت بیاید (۱۹۳۳) تبدیل به مسئله‌ای سیاسی شد.

استقبال غیرمنتظره از رمان

“در غرب خبری نیست“ به ۵۵ زبان ترجمه شده است. حدود ۲۰ میلیون نسخه از این کتاب در سراسر جهان به چاپ رسیده است. تنها یک میلیون از آن در همان ۱۸ ماه پس از انتشار کتاب در آلمان فروش رفت. این رمان، دو ماه پیش از انتشار به صورت کتاب، در روزنامه‌ی آلمانی “فوسیشه تسایتونگ“ به عنوان گزارش سربازی از جبهه‌های جنگ چاپ می‌شد.

خوانندگان روزنامه به گونه‌ای غیرمنتظره از رمان استقبال کردند و بدین خاطر “فوسیشه تسایتونگ“ تیراژ خود را بالا برد.

رمان “در غرب خبری نیست“ از جمله کتابهای “مضر“ طعمه‌ی کتابسوزی در آلمان؛ کتابسوزی به ابتکار دانشجویان نازی در مه ۱۹۳۳ در میدان اپرای برلین

رمان “در غرب خبری نیست“ از جمله کتابهای “مضر“ طعمه‌ی کتابسوزی در آلمان؛ کتابسوزی به ابتکار دانشجویان نازی در مه ۱۹۳۳ در میدان اپرای برلین

اگر چه رمارک خود تنها شش هفته را در جبهه‌ی جنگ گذرانده بود، اما این مدت زمان کافی بود که پس از جنگ دیگر نتواند زندگی‌ای معمولی داشته باشد؛ او از افسردگی، دلهره و ترس رنج می‌برد.

رمارک با توصیف خود از صحنه‌های جنگ حرف دل کسانی را زد، که نمی‌توانستند در باره‌ی جنگ و تاثیرات آن بر خود سخن بگویند. هزاران نامه‌ که خوانندگان در آن دوره نوشته‌اند، نشانگر آن‌است که “در غرب خبری نیست“ بازتاب‌دهنده‌ی احساسات بسیاری از سربازانی بوده که در جنگ شرکت کرده بودند. یکی از خوانندگان نوشته است: «ما نمی‌توانستیم در این باره حرف بزنیم، چون هنوز توان آن را نداشتیم. آدمی که در چاله‌ها و سنگرها پناه می‌گرفته، این موجود بیچاره، بالاخره به زبان آمده‌است. کلمه به کلمه‌ی این کتاب حرف او و فکر اوست. من همه‌ی سربازانی را که رمارک در باره‌شان نوشته، می‌شناسم، یک یک آنان را، و یکی از آنان هم خودم هستم.»

در نامه‌ای دیگر می‌خوانیم: «همسرم که در جبهه‌ی جنگ بوده و دو بار مجروح شده، هیچ وقت برایم از تجربه‌هایش در جبهه تعریف نکرده است. حال این رمان را به دستم داده و می‌گوید: “این کتاب را بخوان، که گزارشی واقعی است از آنچه بر من در جبهه‌ی جنگ گذشته است.“»

از نامه‌ی یک خواننده‌ی رمان: “ما نمی‌توانستیم در این باره حرف بزنیم، چون هنوز توان آن را نداشتیم. آدمی که در چاله‌ها و سنگرها پناه می‌گرفته، این موجود بیچاره، بالاخره به زبان آمده‌است.“

از نامه‌ی یک خواننده‌ی رمان: “ما نمی‌توانستیم در این باره حرف بزنیم، چون هنوز توان آن را نداشتیم. آدمی که در چاله‌ها و سنگرها پناه می‌گرفته، این موجود بیچاره، بالاخره به زبان آمده‌است.“؛ سربازان آلمانی در جبهه‌ی نبرد با فرانسه

اریش ماریا رمارک در سال ۱۹۳۱ به سوییس مهاجرت کرد و در طول جنگ جهانی دوم در آمریکا زیست. وی در سال ۱۹۴۷ به تابعیت این کشور درآمد و تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۰ در همانجا ماند. حکومت نازی‌در سال ۱۹۳۸ تابعیت آلمانی را از وی گرفت. رمان‌های او به اتهام “خیانت به سربازان“ در دوره‌ی حکومت نازی در سال ۱۹۳۳ طعمه‌ی کتابسوزی در آلمان شدند.

“در غرب خبری نیست“ در ایران

به تازگی دو ترجمه از کتاب “در غرب خبری نیست“ به زبان فارسی به قلم رضا جولایی و سیروس تاج‌بخش منتشر شده است. سالها پیش از انتشار این دو ترجمه‌ی تازه، ترجمه‌ای دیگر از این کتاب انتشار یافته بود. به گفته‌ی محمدعلی سپانلو، شاعر و منتقد ادبی، اولین مترجم این کتاب سلیمان سیاح سپانلو بوده که رمان را حدود دهه‌ی ۱۳۳۰ از آلمانی به فارسی برگردانده است.

انتشار به تقریب هم‌هنگام دو ترجمه از این کتاب ضدجنگ در ایران جالب توجه است. اما به نظر محمدعلی سپانلو توجه به این رمان بیشتر به خاطر اهمیت ادبی و ارزش هنری آن است؛ سپانلو می‌گوید که “در غرب خبری نیست“ رمان مطرح روز در ایران نیست و انتشار آن در پیوند با مسئله‌ی تجربه‌ی جنگ در ایران نیز نیست، چون خود ایران به قدر کافی در کنار ادبیات حماسی جنگی، ادبیات ضدجنگ دارد. شاید مترجمان کتاب نظر دیگری در این مورد داشته باشند.

در وبلاگها و سایتهای اینترنتی فارسی‌زبان از عبارت “در غرب خبری نیست“ اغلب به عنوان اصطلاح استفاده می‌شود، از جمله به معنای آنکه خبر تازه‌ای در غرب نیست که برایتان بدهم (بدهیم)، یا شرق نیازی به غرب ندارد، یا غرب بی‌مایه است. حتی مقاله‌ای را در سایتی به نام “امید“ می‌یابیم با عنوان “عطار نخستین کسی است که می‌گوید در غرب خبری نیست“!

Sepanlu

محمدعلی سپانلو

محمدعلی سپانلو به این تأثیر اصطلاحی در ایران اشاره می‌کند و آن را بدفهمی‌ای می‌داند که از “در غرب خبری نیست“ وجود دارد. وی می‌گوید: «چند سال پیش یکی از مطبوعات دشنام‌گو نوشته بود “ای روشنفکران بدبخت! خود غربی‌ها اعلام کردند که در غرب خبری نیست!“ در حالی‌که در انتهای کتاب رمارک می‌گوید که امروز در جبهه ساکت بود و یک تیر سرگردان رفیق ما را کشت. و می‌گوید انقدر ساکت بود که همه‌ی اعلام‌های ستاد ارتش این بود که در جبهه‌ی غرب خبری نیست، یعنی هیچ تعرضی و حمله‌ای نشده است.»

مقاله‌ای را نیز می‌یابیم با عنوان “در غرب خبری هست“در وبلاگ “بی‌خانمان، به خاطر چیزی که هستم، متاسفم“. این وبلاگ متعلق به ایرانی‌ای است مهاجر، که در غربت به علل پیشرفت غرب می‌اندیشد و هدفش را “بررسی وضعیت تولید علم و پیش‌نیازهای تمدن‌سازی“ اعلام کرده است.

ایران و جایزه‌ی صلح اریش ماریا رمارک

موضوعی دیگر که ایران را به “در غرب خبری نیست“ پیوند می‌دهد، هوشنگ گلشیری، نویسنده‌ی مشهور ایرانی است که در سال ۱۹۹۹ برنده‌ی جایزه‌ی صلح اریش ماریا رمارک شد. جایزه‌ی ویژه‌ی صلح رمارک نیز در همان سال به کانون نویسندگان ایران تعلق گرفت.

این جایزه را شهر اوسنابروک آلمان، زادگاه رمارک، هر دو سال یک بار به نویسنده‌ای اعطا می‌کند که آثاری ادبی، مطبوعاتی یا علمی در جهت برقراری صلح در یک کشور یا در سطح جهانی آفریده باشد.