1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

هزارو يكمين شماره ى كيهان لندن

با دكتر مصباح زاده از پله هاى تنگ و ترش ساختمان چهارطبقه ى كيهان لندن بالا مى رفتيم. او با همان چهره ى هميشه خندان و اميدوار و گامهاى پر از انرژى تك تك اطاقهاى كوچك و تودرتو را نشانمان مى داد. گويا متوجه چهره ى شگفت زده و چشمهاى پرسشگر ما شده بود. خيلى راحت و بى دغدغه گفت: ”من كيهان تهران را با ساختمانى كوچكتر از اينجا راه انداختم“. از آن تاريخ تاكنون بيش از بيست سال مى گذرد و كيهان هزار و يكمين شماره خود را در خارج ا

default

ز كشور منتشر ساخته است.

در درازاى اين مدت كيهان نيز مانند هر نشريه ى ديگر فراز و فرود بسيار داشته است. ديگر اين تنها نويسندگان كيهانى قديم نبودند كه در آنجا قلم مى زدند. نويسندگان روزنامه ى رقيب اطلاعات و آيندگان نيز تنها مأوايشان در بيرون مرز كيهان بود و بس. همه گرد هم آمدند و از اقصى نقاط جهان دست به كار شدند تا كيهان را بار ديگر كيهانى كنند.

سردبيرهاى گوناگون سياستهاى گوناگون نيز مى طلبيد. گاه كيهان سلطنت طلب ناميده مى شد. چپى هاى دوآتشه آن را به همين جهت تحريم مى كردند ولى در خفا مطالبش را مى خواندند. دكتر مصباح زاده اما همچنان مانند گذشته در بزنگاههاى مناسب نطر خود را اعمال مى كرد. با چاپ مقاله اى به حمايت از دكتر مصدق و هوادارى او از آغاز تا كنون، خوانندگان ملى گرا را نيز هوادار خود ساخت. با تيترهاى جنجالى در نخستين سالهاى انتشار، خواننده گمان مى كرد، همين امروز و فرداست كه بار سفر را ببندد و به ايران بازگردد.

دكتر مصباح زاده خونسرد مى گفت: “شما زندگيتان را بكنيد و به اين تيترها توجه نكنيد.” سرانجام سردبير عوض شد و تيترها محتاطانه تر. سردبيرى كه هم به چپ مى زد و هم به راست. سالها مبارزه در كنفدراسيون دانشجويى گويا او را بيشتر دست راستى كرده بود تا چپى. مشى كيهان با آمدن محمد خاتمى ، رييس جمهور جديد، بكلى تغيير كرد. ديگر كيهان خاتمى نامه ناميده مى شد. بسيارى از نويسندگان نامدار خاتمى نامه را تاب نياوردند و برخى تا پايان عمر ديگر قلمى در كيهان نزدند.

هادى خرسندى ، طنزنويس ما، كه خود از رنجيدگان كيهانى است مى گويد: “شماره هزار كيهان مبارك باد. با اينكه هزارجور مرا رنجاند و صد جور از دلم درآوردند”. هما سرشار با حيرت مى گويد: “واويلا، چه جورى دوام آوردن” و همسرش پاسخ مى دهد، “دكتر دو دستى چسبيدشان و ول نكرد”. تنها كبوترباز عاشقى چون او مى توانست جلدشان كند كه كرد. روزنامه نگارى حرفه ايست كه اگر عشق در آن وجود نداشته باشد، هرگز به ثمر نمى نشيند. اينكه چپ باشى يا راست در كار روزنامه نگارى تفاوتى نمى كند. تنها بايد عاشق بود.

الهه خوشنام

  • تاریخ 21.04.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6JI
  • تاریخ 21.04.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6JI