1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

نگاهى به آلبوم «آدم معمولى» از گروه كيوسك

مؤسسه نشر موسيقى بم آهنگ كه به تازگى فصل تازه اى از فعاليتهايش را در كانادا آغاز كرده، بيش از همه در تلاش است كه كارهايى متفاوت را به ويژه در عرصه راك انتشار دهد. اولين آلبومى كه بم آهنگ در خارج منتشر كرده، آلبوميست به نام «آدم معمولى» از پروژه كيوسك كه اكثر قطعات آن در سبك راك و بلوز اجرا شده اند. نوشته زير حاصل گپى است با آرش خواننده و گيتاريست پروژه كيوسك كه ملودى و شعر ترانه هاى آلبوم «آدم معمولى» نيز از اوست.

طرح روى جلد آلبوم آدم معمولى از زرتشت سلطانى

طرح روى جلد آلبوم آدم معمولى از زرتشت سلطانى

شهرام احدى

(براى شنيدن فايل صوتى برنامه و ترانه هايى از آلبوم آدم معمولى به پايان صفحه رجوع كنيد!)

***************************

به گفته آرش قطعات آلبوم «آدم معمولى» كه هر كدام رنگ و بويى متفاوت دارند و بيش از همه متاثر از موسيقى راك، بلوز و كانترى هستند، در عرض چهار سال گذشته شكل گرفته اند، البته مسئله تركيب موسيقى راك و شعر فارسى سالهاست كه ذهن آرش را به خود مشغول كرده:

«من دقیقا فکر می کنم که از خیلی وقت پیش، یعنی قبل از فعاليت گروه «راز شب» که ما شروع کردیم فارسی را بیاوریم توی موسیقی راک، بعنوان یک تجربه سعی می کردم که اینکار را بکنم که بتوانم حرفهای روزمره را بصورت ترانه دربیاورم و روى آن موسيقى بگذارم. بطورى كه نه موسیقی صدمه ببیند و نه شعر ترانه لوث بشود، مثل ترانه هاى لس آنجلسى. و هم اينكه مجبور نشوم كه موسيقى را یک جورهایی بشکنم که شعر بیاید و سوار موزیک بشود. از آن گذشته حرفها، حرفهایی باشد که هر کسی بتواند آن را بزند. یعنی من فکر می کنم یک مقداری ماهيت موسيقى راک اینست که هر نوجوان ۱۶ ساله ای در مدرسه گیتارش را بگیرد دستش و بتواند حرفش را بزند. اگر اعتراضی دارد، اگر عاشق هست،‌ اگر ناراحت یا خوشحال هست و یا هرچیز دیگر، بتواند بیاید و راحت حرفش را بزند و با یک گیتار بتواند کارش را بکند. نه آهنگسازی پیچیده و عجیب غریب می خواهد و نه اشعار عجیب غریب.»

همانطور كه اشاره شد، ملودى و شعر ترانه هاى آلبوم «آدم معمولى» از آرش است. اما شكلگيرى خود ترانه ها به چه ترتيب بوده؟ آيا شعرى روى ملودى از پيش ساخته گذاشته شده، يا اينكه ملودى اى بر اساس شعرى خاص شكل گرفته؟

«جواب دادن به سوأل خیلی سخت است، ولی فکر می کنم راه دیگری غیر از اینکه ملودی و شعر با هم اتفاق بیفتد وجود ندارد. البته به این سادگی نیست که مثلا یکروز بلند بشوی و هم ملودی و هم شعر هر دو به ذهنت خطور كند. ممكن است كه یک ملودی در سرت باشد، ولی شعر را نتوانى روی کاغذ بياورى. باید همینجوری که با گیتار ور می روی، با پیانو یا هرچیز دیگری، دنبال آن لغتها بگردی که به این آهنگ و به این ملودی می خورند و آنوقت آنها خودشان خود را نشان می دهند. و اين، اتفاقی است که در آلبوم ما افتاده.»

يكى از قطعات جالب آلبوم گروه كيوسك ترانه اى است كه با خود آلبوم همه اسم است: آدم معمولى. ولى انگيزه خود آرش در ساختن اين قطعه چه بوده و خودش چه برداشتى از لفظ معمولى و آدم معمولى دارد؟

«این یک کمی سخته. در واقع چیزی که من می خواهم بگویم اینست که بیایید همه ی مان اونجوری نباشیم، و اگر اونجوری نباشیم و همه ما معمولی باشیم، هیچ اشکالی ندارد و همه چیز خوب می شود. من فکر می کنم آدم معمولی بودن خیلی هم سخته. اینکه آدم بتواند با همان چیزهای معمولی ... می دانى! بين معمولى بودن و روزمره بودن تفاوت وجود دارد. یک چیزهایی روزمره می شود و اصلا معمولی نیست، مثل این رفتارهایی که آدم در جامعه ميبيند و یک چیزهایی معمولی ست، ولی اصلا روزمره نیست. مثل صداقت، کارکردن، خوب بودن. درست مثل اینکه چیزهای کوچکی داشته باشی، اما قدرش را بدانی و به چیزهای کوچک بقیه هم کاری نداشته باشی. حالا هرچیزی که هست. در واقع می شود گفت که آن پاکی و پیراستگی در مقابل آن زلم و زینبوها، آن ابتذال و چیزهایی دیگر زندگی که آنها روزمره می شود و توی زندگی ات می شود ارزش، در صورتی که نیست و چیزهایی که باید ارزش باشد، همه یادشان می رود و می گویند چه چیزهای پیش و پا افتاده ای یا مثلا ميگويند طرف یک آدم معمولی ست.»

در برخى از ترانه هاى آلبوم كيوسيك، تاثير گروه Dire Straits و مارك نوفلر خواننده و گيتاريست اين گروه پرآوازه، روى ساخته ها و نوازندگى آرش به خوبى محسوس است، از جمله در قطعه روزمرگى. خود آرش دراينباره ميگويد:

« من فکر می کنم تقریبا همان موقعی که شروع کردیم به گیتار زدن، اصلا این آدم را دیدم که فکر کردم این چه صدای جالبی از سازش درمی آورد. یعنی صدایی که اتفاقى از توی رادیو شنیدم که فكر ميكنم ترانه Sultans of swing بود، اصلا برای آن رفتم دنبال اینکه ببینم این ساز چی می گوید و این آدم چقدر راحت می تواند حرفش را بزند. بعد تا مدتهای زیادی، شاید تا هفت، هشت، ده سال، من سعی می کردم مثل خودش بزنم،‌ احساسم را درونی کنم و حتا با پیک نمی زدم، بلکه با دست می زدم که آن صدا را بدهد. چیزهایی اینجوری. این ناخودآگاه توی من ماند. البته بعد از سنی دیگر من خیلی راک گوش نمی کنم و از آن گذشته خیلی آدمهای دیگری هستند که روی من تاثیر گذاشته اند. ولی بصورت شانسی، تصادفی یا هر جور دیگری یک کمی تن صدایمان شبیه بود. توی آهنگ روزمرگى دقیقا همینطوری اتفاق افتاد. واقعا من می دانستم که نباید نزدیکش بشوم، چون نمی خواستم اصلا شبیه آن بشود. ولی ناخودآگاه می رفت به آن سمت و خیلی سخت هست برای من که جلویش را بگیرم. توی آهنگهای دیگر هم همینطور بود. وقتی که پروژه را شروع کردم دوست داشتم بروم به سمت باب دیلن و خیلی مینیمال و کوچولو، حتا شده با یک گیتار سر و ته قضیه را هم بیاورم. اما خرد خرد که این اتفاقها می افتاد، آدم می دید که گیتار برقی هم یکجورهایی حال می دهد. به هر حال فکر می کنم كه Dire Straits‌ بند خیلی بزرگی هست، یعنی در این شکی نیست، و تاثیر خیلی زیادی هم روی من داشته، ولی این را هم می دانم که نباید به آن و سبك آن خيلى نزدیک بشوم.»

بد نيست انتخاب كيوسك به عنوان اسم اين گروه يا پروژه را هم از زبان خود آرش بشنويم:

«اینهم یک داستان طولانی دارد. یک آدمی بود که از ما خیلی مسن تر بود و بعضی شبها جمع می شدیم و با همدیگر موزیک می زدیم. این آدم یک آهنگی می خواند که توی آن می گفت نجات غریقم/ داخل کیوسکم یا یک چیزهایی اینجوری می گفت. این داخل کیوسک و نجات غریق خیلی برای ما جالب بود. بعد ما یک زیرزمینی درست کردیم توی تهران. یکجایی بود که کرایه اش کرده بودیم و می رفتیم آنجا و موزیک می زدیم فقط. بعد همینطورى که با همدیگر ساز مى زدیم که آقا امشب کجا می روی و اینها، آنجا الکی الکی اسمش شد کیوسک. واقعا هم یادم نمی آید چه کسی اولین بار این عبارت را بکار برد،‌ ولی این کیوسک یکدفعه براى من و خيلى از بچه هاى ديگر مثل يك معبد شد. ما اصلا دنبال این بودیم که آقا کار و زندگی را تعطیل کنیم و زودتر برویم توی آن کیوسک که آدمای جدید بیایند موزیک بزنند، ساز بزنند و ما هم بشنویم یا ما بزنیم. بعد خرد خرد توی بحر این مفهوم کیوسک که رفتم، دیدید آن نجات غریق هایی را که توی شمال این کیوسک ها را با حصیر درست می کنند، دیدم اصلا برای آنها هم این کیوسک ها اینجوری ست. یعنی می روند کنار ساحل می ایستند و آن کیوسک هم یکجورهایی فضای مقدسی ست. خلاصه به یاد آن داستان و به یاد آن آرامشی که ما توى آن پیدا می کردیم، اين اسم را انتخاب كرديم.»

يكى ديگر از ترانه هاى شنيدنى آلبوم «آدم معمولى» قطعه اى است به نام «تقصير من بود». آرش در اين ترانه تقصير همه چيز را برگردن گرفته، از بحران آب و حذف تيم ملى گرفته تا معضل بيكارى و مشكلات زيست محيطى، اما چرا؟

«شايد فكر فکر كنى كه من دارم زياد نق ميزنم، ولی تو می بینی اینهمه اتفاق می افتد و اینهمه آدم با اینهمه ادعا می آیند و مسئولیت هایی را قبول می کنند از صعود تيم ملى گرفته تا ... و می خواهند بیایند غیرمعمولی باشند و ادعا کنند که آقا این پیروزی ها و این موفقیت ها و فلان و بهمان مال ماست. ولی هیچوقت برای اشتباهی که می کنند یا شکست هایی که پیش می آید، تقصیر را به گردن نمی گیرند. هیچکدامشان اینقدر جرات ندارند بگویند آقا من اینجا اشتباه کردم یا مثلا من باید اینجا اینکار را می کردم و نکردم. هیچکدامشان اینقدر بزرگ نیستند درعین حال که اینقدر ادعا هم می کنند. البته این چیزی ست که همه جا هست،‌ توی همه ی دنیا. در زندگی شخصی من یکسری اتفاقها می افتاد که همه ی آنها برمی گشت به خود من، اتفاقهای خیلی کوچک. و یکروز من داشتم با کسی که خیلی به من نزدیک بود صبحت می کردم و او هم مدام داشت من را قانع می کرد که این اشتباهاتی که اتفاق افتاده و خوشآیند هم نیست تقصیر خودت است. بعد که از پیش من رفت، من ناخودآگاه احساس کردم که اينطور كه او استدلال ميكرد، خیلی چیزهای دیگر هم می تواند تقصیر خودم باشد، و این بود که به گردن گرفتم. بالاخره یکی باید گردن بگیرد. خیلی ها به من می گویند که این آهنگهایی که گوش می کنیم خیالمان راحت می شود که بالاخره یکی به گردن گرفت.»

از نكات درخور توجه سبك و حال و هوايى متفاوتيست كه قطعات آلبوم «آدم معمولى» دارند. باتوجه به اينكه قطعات در طول چهار سال ساخته و پرداخته شده اند، اين تفاوت رنگ و بو آنقدر هم دور از انتظار نيست، اگر چه خود آرش يكدست نبودن سبك كارها را يك مشكل ميداند:

«این اشکال است به نظر من، ولی خیلی هم سخت است. چون این آلبوم، آلبومی ست در مرحله ی تجربه و من فکر نمی کنم هیچ گروهی را بشود پیدا کرد، یعنی خیلی کم اند گروههایی که آلبوم اول و دومشان به آن صدای مطلوبشان رسیده باشند. چه از لحاظ سبک آهنگ سازی، چه از لحاظ خواندن خواننده و خیلی چیزهای دیگر. این، یک تجربه بود که من می خواستم ببینم كلام فارسى را در ميتوان با چه سبكهايى كه من بلدم، پيوند داد. برای همین قطعات یعنی یکجایی کانتری می شود، یکجایی بلوز است و یکجاهایی هم مثل همین قطعه «ترانه» یا قطعه «زورباى ملايرى» یک چیزی ست که من را خیلی یاد اروپای شرقی یا آذربایجان و ارمنستان و آنجاها می اندازد، و این اشکال است.»

از جمله مسايلى كه در رابطه با موسيقى پاپ و راك در ايران مطرح بوده، به روز بودن كارهاست، نگاه آرش به اين موضع چطور است؟ فكر ميكند كه موسيقى قطعات آلبوم تا چه اندازه به روز است و و آيا اين مسئله اصولا برايش اهميتى دارد؟

«حقیقتش ما در مقطعی هستیم که داریم صدایمان را پیدا می کنیم و اصلا هم ادعا نمی کنم به روز هستيم. ولی آهنگهایی مثل «ترانه» و «زوربا» شاید به روز نباشد، البته می گویم این اصلا برایم مهم نیست که به روز باشم، مهم اینست که درست باشم. چون نمی خواهم مثلا مد باشم و نمی خواهم الان یک صدایی باشه که مثلا فلان راديو را باز ميكنى، یک صدای خاص آلترنیو یا چیزی بشنویی و تو هم بروی یک آهنگی مثل آن بسازی. چون اصلا اینجوری گوش نمی کنم. به نظر من این یک مدی ست که پنج سال دیگر نخواهد بود، مثل موزیک دهه ی هشتاد که الان دیگر نیست. من دنبال چیزی آن وسط هستم که اول یک محملی باشد و موسیقی بتواند خودش را هماهنگ کند با شعر و کلام فارسی. چون بالاخره زبان فارسی آهنگی دارد که تو نمی توانی روی هر چیزی بذاری. یک آهنگ خاص خودش را دارد این زبان. روی هر سبک موزیکی شاید نتوانی بذاری. مثلا ما توی آن قطعه ای که بلوز هست، اگر دقت کنی، آن بلوز استاندارد دوازده بار نیست. ما مجبور شدیم تقریبا یک میزان یا دو میزان زودتر ترانه هایمان را بزنیم. چون کلام فارسی مثل کلام انگلیسی نیست که وقتی می گویی مثلا بتوانی چهارمیزان برگردی یا مثلا یک جمله را دوباره تکرار کنی. این قابلیت یا خاصیت زبان فارسی ست. حالا، من دنبال این نیستم که صدای موسیقی ام صدای امروز باشد، ولی دنبال این هستم که صدای موسیقی با شعرمان یکجوری همخوان باشد و نهایتا یک کار نويى باشد.»

بد نيست نگاهى هم بياندازيم به مشكلات گروه هاى راك فعال در ايران. آرش كه در گذشته با گروه هاى چون آور و راز شب همكارى داشته، مثل خيلى از بچه هاى ديگر به نبود محفل و رسانه اى در داخل براى معرفى كارهاى متفاوت اشاره ميكند و ميگويد:

«این خیلی ضعف بزرگی ست که ما در این مملکت، با این پیشینه ی فرهنگی، یک برنامه ی رادیویی نداشته باشیم که درست و حسابی بیاید موسیقی روز را نقد کند و بگوید آقا این بد است، این را گوش نکنید یا این خوب است و به این یا آن دلیل. بیاید و کارهای جدید را نشان بدهد. چون اینکارها دارند مجوز می گیرند، حتا کارهایی را که مجوز می گیرند را می گویم،‌ دارند مجوز می گیرند از وزارت ارشاد و منتشر ميشوند. پس رادیوی این مملکت باید اینها را پخش کند و جهت بدهد و چهارتا آدم درست و حسابی هم بگویند مثلا آقا این خوب است یا بد است. مردم هم می شنوند و خودشان تشخیص می دهند. بجای اینکار می آیند به یک کار خیلی بنجل مجوز می دهند. کارهای بنجل هم مدام توی رستورانها و اینطرف و آنطرف پخش می شود. سلیقه ی مردم بشدت افت می کند و تو می بینی که کیفیت موسیقی که مثلا در دهه ی ۷۰ میلادی، توی همین مملکت درست می شد و با همین نوازنده ها چقدر خوب بود، چقدر اجراها تمیز بود و الان دیگر آن آدمها نیستند. چرا! برای اینکه مردم یکجوری بیگانه شده اند با موسیقی. باید یک برنامه ی اینجوری حتما باشد.»

آلبوم «آدم معمولى» عليرغم تمامى نقاط قوت و ضعفى كه شايد از ديد علاقمندان موسيقى داشته باشد، در برگيرنده ترانه هايى است كه به موضوعات اجتماعى روز ميپردازند و در قالب مناسبى هم ريخته شده اند. موضوعاتى كه مشغله ذهنى خيلى از جوانهاى ايرانيست و پرداختن به آنها در سبكهايى چون راك و بلوز از جذابيت خاصى برخوردار است. ناگفته نمونه كه آرش هم معتقده كه بايد به موسيقى راك و يا بلوز رنگ و بويى ايرانى بخشيد:

«من فکر می کنم که مجموعه این سازها مثلا درامز و گیتار الکتریک و يا گيتار آكوستيكقابلیت هایی دارند که صدای خاصی از درون آنها درمی آید و نمی توانیم در مملکت را ببندیم و بگوییم اين سازها وارد ايران نشوند. از اینطرف هم نمی توانیم جلوی مردم را بگیریم که آقا مثلا گوش نکنید یا بکنید. خواه ناخواه این اتفاقها می افتد و اینها با همدیگر دارند میکس می شوند. درهند دارد این اتفاق می افتد، در چین، در ژاپن. همه جای دنیا دارد این اتفاق می افتد. فقط مهم آن کیفیت است. آيا ما آنجایی که این سازها دارند وارد ميشوند، واقعا الگوبرداری کنیم و برویم عین بلوز را بزنیم یا جاز و یا هرچیز دیگر را، یا اینکه نه، بیاییم ببینیم مثلا قابلیت های روحى خودمان چه جوری ست یا چه ملودی ها و چه تم هایی ما را به رقص وادار می کند که مثل فرض کن یک آدم سوئدی را به رقص وادار نمی کند یا بلعکس. می دانی چه می گویم! یک تم هایی هست که من و تو بشنویم شاید شروع کنیم به تکان خوردن،‌ ولی یک آدم دیگر مال یکجای دیگر برایش تحریک کننده نیست، و بلعکس. اینها یک چیزهایی هست که آنهایی که دارند در اين عرصه کار می کنند باید فکر کنند و به دنبال آن بگردند. برای همین من فکر می کنم موسیقی هند در كار تلفيق، به خصوص با توجه به غناى موسيقى كه خود هند دارد، بسيار موفق بوده. من موزیک های خیلی خوبی می شنوم از هند، پاکستان. اینها قشنگ هویت خودشان را دارند، ولی با سازهای غربی زده اند. يا مثلا موسيقى بلوز كشورى مالى و يا ديگر كشورهاى آفريقايى. کار كاملا مال خودشان است ولی در عین حال کاملا هم بلوز است.

و اما برنامه هاى آينده آرش و پروژه كيوسك:

«من یکسری کارهای جسته گریخته كرده ام و یکسری ماتریال جمع کردم برای آلبوم بعدی،‌ منتها توی کیوسک اول هم همین اتفاق افتاد که ما شاید ۱۸تا آهنگ داشتیم که یکسری زیادش را ریختیم دور و دیدیم نه،‌ در حد این آلبوم نیست. در آلبوم بعدی هم می خواهم اینکار را بکنم. یعنی یک تعداد زیادی آهنگ داشته باشیم كه بعد از میانشان قطعات خوبى را انتخاب کنم و احیانا برویم ضبط کنیم، و درعین حال در تلاش هستم كه اشكالهاى كارم را رفع كنم».

  • تاریخ 30.09.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6DB
  • تاریخ 30.09.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6DB