1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

نظامی و موسیقی

موسیقی، از سرودهای آهنگین نظامی بسیار بهره جسته است. تنها پس از منظومه‌ی نظامی است که بیابان‌های عربستان و محیطِ یکنواختِ زندگی "لیلی و مجنون"، آن‌چنان رنگ می‌گیرد که می‌توان با تکیه بر آن یک اپرا آفرید.

default

نخستین و معروف‌ترین اپرای شرقی یعنی "لیلی و مجنون" که نخستین‌بار در سال ۱۹۰۸ در باکو به آذری اجرا شده، از داستانِ "لیلی و مجنون" نظامی تأثیر بسیار پذیرفته است

به نوشته‌ی بیشتر پژوهشگران تاریخ ادبیات فارسی، جمال الدین ابو محّمد الیاس بن یوسف، متخلص به نظامی، ۶۸ سال زیسته و هشتصد سال پیش درگذشته است. پس او در سال ۵۳۷ ه.ق. برابر با ۱۱۴۱ میلادی در گنجه زاده شده که شهری است در جمهوری آذربایجان کنونی. آنچه از زندگی خصوصی او می‌دانیم، از سروده‌های خودش برداشت شده که در آغاز و انجام منظومه‌هایش آورده است. بر پایه ی این آگاهی‌ها، در کودکی پدر و مادرش را از دست داده و نزد دایی خود رشد کرده است. از دانش‌های مرسوم زمان خود آگاهی گسترده‌ای داشته و جز ادبیات و شعر و شاعری به رشته‌های دیگر نیز پرداخته است. خود در این‌باره می‌گوید:

هر چه هست از دقیقه‌های نجوم

با یکایک نهفته‌های علوم

خواندم و هر ورق که می جستم

چون ترا یافتم ورق شستم

نظامی در دوره‌ای می‌زیسته که وجود حکومت‌های محلی، اوضاع پریشانی در ایران‌زمین پدید آورده بودند. شاید به همین خاطر جز سفرِ کوتاهی که به نزدیکی زادگاهش کرده، هرگز نتوانسته از گنجه خارج شود. در تمایزِ او از سرایندگان برجسته‌ی دیگر جز سبک شعری ساده و کم‌پیرایه‌اش، به دو نکته برمی‌خوریم:

نخست اینکه برعکسِ شاعران دیگرِ ما که سخنان حکیمانه، زاهدانه و عارفانه و مجّرد را برای روزگار پیری می‌گذاراند، نظامی در نخستین منظومه ی خود "مخزن الاسرار" به اینگونه مسائل پرداخته و پس از آن چهار منظومه آفریده که درونمایه‌ای کم و بیش عاشقانه و غنایی دارند. حّتا اسکندرنامه یعنی آخرین منظومه‌اش نیز به اندازه‌ی "مخزن الاسرار" زاهدانه و صوفیانه نیست.

دومین نکته به زندگی خصوصی نظامی بازمی‌گردد: حاکم شهرِ دربند، فخر الدین بهرامشاه، کنیزی به نامِ آفاق به نظامی پیشکش می‌کند. شاعر با آفاق ازدواج می‌کند و چنان به او دل می‌بندد که زیباترین و زنده‌ترین شخصیت داستانی خود و چه بسا داستانهای کهن ایران، شیرین را به یاد او می‌آفریند. خود در این‌باره می‌گوید:

به حکم آنکه آن کم زندگانی

چو گل بر باد شد روزِ جوانی

سبکرو چون بتِ قبچاقِ من بود

گمان افتاد خود کآفاقِ من بود

همایون پیکری نغز و خردمند

فرستاده به من دارای دربند

پرندش درع و از درع آهنینتر

قباش از پیرهن تنگآستینتر

سران را گوش بر مالش نهاده

مرا در همسری بالش نهاده

چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج

به ترکی داده رختم را به تارج

اگر شد ترکم از خرگه نهانی

خدایا ترک زادم را تو دانی

بدین ترتیب چه بسا زندگی شخصی نظامی باعث شده باشد که سراینده دوره‌ای را بازنویسد که در آن اوضاع و شرایطِ زنان در برخی موارد از ایران امروز نیز پیشرفته‌تر و بهتر بوده است.

موسیقی در سروده‌های نظامی – سروده‌های نظامی در موسیقی

این موضوع را از دو سو می‌توان بررسی کرد: نخست، نمود و نقشِ موسیقی به ویژه در منظومه‌های شاعر و دّوم بهره‌جویی از سروده‌های نظامی در آثارِ موسیقایی.

نگاهی به زندگانی سراینده، نشان می‌دهد که او نه تنها با هنرِ موسیقی و سازهای گوناگون آشنا بوده بلکه نی را خوب می‌نواخته است. حسن مشحون در "تاریخِ موسیقی ایران" به این مطلب اشاره می‌کند و سروده ای از نظامی را در این رابطه نقل می‌کند. طغرل‌شاه در سفری که به نزدیکی گنجه زادگاهِ نظامی کرده، با او دیدار می‌کند و نظامی در پایانِ منظومه‌ی "خسرو و شیرین" درباره‌ی این دیدار می‌نویسد:

چو دادندش خبر کآمد نظامی

فزودش شادیی بر شادکامی

شکوه زهد من بر من نگهداشت

نه زان پشمی که زاهد در کله داشت

بفرمود از میان مِی بر گرفتن

مرا هم بر زبان نِی بر گرفتن

گهی چون ابرشان گریه گشادم

گهی چون گل نشاط خنده دادم

از تاریخ موسیقی در ایرا‌ن‌زمین آگاهی چندانی در دست نیست. آنچه پژوهشگران در این زمینه به‌دست آورده و نوشته‌اند، جز از کتاب‌های ویژه‌ی موسیقی، از لابلای سروده‌های سرایندگان به ویژه منظومه‌های نظامی گنجوی است که کم و بیش مطالبی درباره‌ی نوازندگان برجسته‌ی دربار ساسانیان، سازهای آ‌ن‌زمان و گوشه‌های موسیقی که در روزها و حالاتِ گوناگون نواخته می‌شده‌اند، دربر دارند.

مشحون می‌نویسد که هرکجا نظامی در منظومه‌های خود به ویژه از قولِ باربد و نکیسا از "غزل" سخنی گفته، منظورش اشعارِ ملحون یا همان قول و ترانه و سرود است. در "هفت‌پیکر" درباره‌ی بهرامِ گور که گویا رامشگران و رقصندگانی از هندوستان به ایران آورده بوده، می‌گوید:

شش‌هزار اوستاد و دستان‌ساز،

مطرب و پایکوب و لعبت‌باز،

گِرد کرد از سوادِ هر شهری،

داد هر بقعه را از آن بهری،

تا به هرجا که رختکش باشند،

خلق را خوش کنند و خوش باشند

نام سازها در سروده‌های نظامی

در لابلای داستان‌های نظامی همچنین به انواعِ سازها برمی‌خوریم. برای نمونه، در اسکندرنامه:

دُهُل‌های گرگینه چرم از خروش،

درآورد مغزِ جهان را به جوش،

ز شوریدنِ تنبک زخمهریز،

دِماغِ فلک سُفته از زخم تیز

درباره‌ی کمانچه در خسرو و شیرین:

کمانچه آهِ موسیوار می‌زد،

مغّنی راهِ موسیقار می‌زد

تنبک را به صورت خمبک هم آورده است:

درآمد به شورش دمِ گاودُم

به خُمبک زدن طاسِ رویینهخُم

مطالب مرتبط