1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

میترا زاهدی؛ تلاش برای شناخت دشواری‌های انسان امروز

اگر بخواهی سرسام نگیری و در جواب پرسش‌هایت خود را به ته دره پرتاب نکنی، باید با قدم‌های کوچک آغاز کنی. (آیا این نیز یک نوع فرار است؟) هر تغییر کوچکی که من در خود و شکل زندگیم بدهم، جامعه‌ی اطرافم نیز تغییر می‌کند.

default

میترا زاهدی و مارکو ینیکه در نمایش کلارا، یاکوب و ...

میترا زاهدی تحصیل تئاتر را از سال ۱۹۸۳ در تهران شروع کرد. پس از آمدن به آلمان و ادامه تحصیل در مونیخ، وین و برلن، در رشته‌ی تئاترشناسی فوق لیسانس گرفت و رشته ی تعلیم و تربیت تئاتر (Theaterpädagogik) را در مدرسه عالی هنر برلین به پایان رساند.

نخستین تجربه‌ی کارگردانی او در سال ۱۹۸۹ در مونیخ بود که قطعه‌ی کوتاه "فاجعه" از ساموئل بکت را به صحنه برد.

زاهدی در زمان تحصیل و پس از آن همواره با گروه های آماتوری و حرفه‌ا‌ی بین‌المللی همکاری نموده، در بنیاد چندین گروه تئاتری دخیل بوده، به عنوان بازیگر با کارگردان‌های گوناگون همکاری داشته و خود چندین نمایشنامه را با موفقیت کارگردانی کرده است.

اطلاعات بیشتر در مورد کارهای میترا زاهدی در پایان مقاله‌ی وی درج شده است.

Bildgalerie Theater Iran Bild 6

میترا زاهدی

میترا زاهدی در پاسخ پرسش‌های ما در مورد هویت‌اش، تجربیاتش در تئاتر و انگیزه‌اش برای ادامه‌ی کار می‌نویسد:

هویتم: من انسانم، با همه ی تاریخم. مکانم دنیاست و زمانم امروز و فرهنگم دریافت و پرسش. تلاشم شناخت دشواری های انسان امروزی است، روی زمینی که هرروز در حال تخریبش هستیم. در گذشته پاسخ پرسش‌هایم را تنها در بیرون و در درگیری با سیستم‌ها جستجو می‌کردم و امروز – اضافه بر آن – به کنکاش تودرتوی روان انسان می‌پردازم. پرسش‌هایم از انسانی است که دانش ابزاریش بیشتر و حکمتش کمتر شده است. البته امروز هم هزاران راه برای آگاهی و خوشبختی پیش رو دارد، اما هنوز گم گشته است و نادان. هنوز از مرگ می‌ترسد و هرروز دستگاه‌های جدیدی برای مرگ‌آفرینی و تثبیت قدرتش می‌سازد.

آن که جانی است و آن که قربانی، هر دو انسان‌اند. هردو ذهن و قلب دارند، هر دو نیاز به غذای جسم دارند و عشق. آن که دستور سنگ‌سار را صادر می‌کند نیز، ترس را می‌شناسد. در وجود او اما، چه می‌گذرد که قادر به دادن چنین دستوری است؟ تا چه حد باید انسانیت بالقوه‌ی خود را زیر پا گذاشته باشد که بتواند این گونه عمل کند؟ و آن محکوم، زنی است که قربانی یک سیستم بسته‌ی پدرسالار شده است.

نقش من و تو در کم شدن یا محو شدن زجر آن زن چیست؟ آن "جانیان کوچک، که پیوسته در مراسم اعدام، با چشمان پر تشنج‌شان محکومی را نگاه می‌کنند و اعصاب پیر و خسته‌شان از تصور شهوت ناکی تیر می‌کشد" نیز انسانند. یا بهتر بگویم، سمبلی از سقوط انسانیت.

Bildgalerie Theater Iran Bild 7

ایرینا کوالیک، در نمایش ققنوس در آزمون

لیدی مکبث نمی‌توانست لکه‌های خون را از دستانش پاک کند. من نیز این لکه‌ها را بر دستان خود و بیشتر آدم‌ها می‌بینم. امشب که سر بر بالین می‌گذارم، بیش از سی هزار کودک از گرسنگی و بیماری مرده‌اند. چه کسی می‌تواند ثابت کند که شریک جرم نیست و تا چه مدت می‌توانیم از این دانسته فرار کنیم؟ سی هزار، یک رقم است و تجریدی. ولی تک تک این کودکان از گوشت و پوست بودند و خاطره‌ی نور خورشید و دستان مادر را بر تن تکیده‌شان با خود به جهان زیرین بردند.

اگر بخواهی سرسام نگیری و در جواب پرسش‌هایت خود را به ته دره پرتاب نکنی، باید با قدم‌های کوچک آغاز کنی. (آیا این نیز یک نوع فرار است؟) هر تغییر کوچکی که من در خود و شکل زندگیم بدهم، جامعه‌ی اطرافم نیز تغییر می‌کند. باید بیشتر بخوانیم و بیشتر مکانیسم‌های قدرت را – که روز به روز پیچیده‌تر می‌شوند، بشناسیم. قطع سلسله‌ی خشونت اما، از من و تو شروع می‌شود. اگر غیر از آن "جانیان کوچک"، دیکتاتورها و تعصب‌های درون خویش را نیز ببینیم، سرکوبشان نکرده، با آن‌ها گفتگو کنیم، شاید بتوانیم حرمت عشق و صلح را در درون و بیرون خود بهتر پاس بداریم.

در طی این سال‌های پر تلاش، تجربیات بسیار با ارزشی با همکاران ایرانی، آلمانی و ترک داشتم که هر کدام دیدم را در زندگی و تئاتر غنی کرد. تئاتری که من همواره خواستارش بوده و هستم، در رشد فکری و سلامتی روحی-جسمی انسان تأثیر فراوان دارد. مقصودم تنها تماشاگران نیستند بلکه پروسه‌ی ساخت و پرداخت یک قطعه ی تئاتر به همان اندازه – یا شاید گاه بیشتر - برایم مهم است تا اجرای یک نمایش. در بیشتر کارهایم نقش زنان، اصلی و اساسی است. فیگورهائی که انتخاب می‌کنم یا می‌سازم، زنانی هستند که حاضر به ساختن با سنت‌ها نیستند، دشواری‌ها را با تأمل و درایت درمی‌یابند و فعالانه در پی راه چاره هستند. زنانی که خود و دنیای اطرافشان را تغییر می‌دهند.

مسئله ی فرم در هنر اساسی است. تصویر و ریتم موسیقائی در تئاتر را خیلی دوست دارم و هر بار تلاش بیشتری می‌کنم تا فرم و محتوا بهتر با یکدیگر ادغام شوند.