1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

آلمان

ملیحه تیره گل: شورش بر "سنت ادبیِ" پیشینیان، دغدغه نسل دوم نویسندگان

به گفته‌ی ملیحه ‌تیره گل، ساختارهای ذهنی و چیدمانِ زبانی در آثار بسیاری از نویسندگان نسل دوم، "نوگرایانه" است، اما- با این که نشانه­هایی از فوتوریسمِ "مدرنیته" در شعرِ آن­ها دیده می­شود- به معنای دقیق کلمه "مدرن" نیست.

ملیحه تیره گل*، شاعر، منتقد و پژوهشگر ادبی ساکن آمریکا است. از او تا کنون کتاب‌های متعددی منتشر شده است: "از خفای خود" (مجموعه شعر)، "کاکتوس" (مجموعه شعر)، "کوه جواب می‌دهد" (نقد ادبی) و "مقدمه‌ای بر ادبیات فارسی در تبعید" از جمله‌ی این آثارند.

دویچه وله: پیشینه‌ی نسل نخست نویسندگان معاصری که به هر دلیل ایران را ترک کردند، به سال‌های پس از روی ‌کار‌آمدن رژیم جمهوری اسلامی در ۱۹۷۹ برمی‌گردد. در این میان از نسل دوم هم یاد می‌شود. این گروه اغلب، کار خود را در "غربت" آغاز کرده ‌است. به نظر شما این نویسندگان از چه سنت ادبی‌ای بهره‌مندند؟


ملیحه تیره گل: در این جا، تا از مفهوم­های "نسل دوم" و "سنت ادبی" تعریفی تقریبی نداشته باشیم، به پاسخ- حتا تقریبی- نمی­رسیم. از ناهمگونی­های زمانی و چه­گونگی­های متفاوتِ خروج تبعیدیان از ایران­ گذشته، پراکندگیِ جغرافیایی در تبعید نیز، تمیزِ "نسل نخست" از "نسل دوم" را به مخاطره می­اندازد؛ مگر آن که نویسنده­ی مورد نظر را از نزدیک بشناسیم، یا زندگی­نامه­ی او را خوانده باشیم. من، بنا بر تمام شواهد تاریخی (که حافظه­ی خودم یکی از آن­ها است)، و بنا بر درونه­ی آفرینش­های ادبی در تبعید، عنوان "نسل دوم" را به کلیه­ی کسانی اطلاق می­کنم که یا از کودکی، نوجوانی، تا حوالی­ی بیست سالگیِ خود در کشاکش خونینِ دهه­ی اول رژیم تازه، همراه با خانواده یا تنها به تبعید آمده­اند؛ یا، در زیستگاه تازه­ی پدر و مادر خود متولد شده­اند. تشخیص "سنت ادبیِ" نویسندگان این گروه­ها هم- اگر قابل جمع­بندی باشد- من جرأت این کار را در خود نمی­بینم. اما با بررسی­ی عناصر عینی، و شاخصه­های روان­شناختی و روان- جامعه­شناختی در آفرینش­های ادبی­ در تبعید، در درجه­ی نخست می­توان دید که گسستِ هویت در شاکله­های شناختی­ی نسل دوم، حتا ژرف­تر از نسل نخست است. چرا که، به حکم زندگی در فرهنگِ توأمانِ خانواده/ جامعه، از همان کودکی یا نوجوانی، واحدهای شناختی­ی او با ارزش‌های دو فرهنگ بسته شده­اند؛ ارزش­هایی که، در حالتی تقابلی و گاه خصمانه، به طور روزمره یکدیگر را نفی می‌کنند.


در درجه­ی دوم، می­توان دید که بازتاب این دوپارگی، البته در کنارِ آرمانِ دست­یابی به افق­های "جهان وطنی"، در آثار نویسندگان این نسل، شورش بر سُنتی است که انسان وُ جهان وُ هنر وُ ادبیات را نه به مثابه مجموعه­ای از "فرآیند"ها، بلکه به مثابه "محصول" برآورد می­کرد. به بیانی دیگر، نویسنده­ی این نسل- صرف نظر از استثناءها- با پاره کردنِ پیوستارِ سخن، و با انقلاب در زبان (به ویژه در ژانر شعر)، و با گزینش گوشه­های ریز و پنهانِ زندگی (به ویژه در ژانر داستان)، بر "سنت"های سلسله مراتبی و فرمایشیِ پیشینیان خود شورید؛ بسیاری از تابوهای فرهنگی­ را به چالش گرفت؛ آزادیِ گزینش را به جای قراردادهای نوشته و نانوشته نشاند؛ و بدین ترتیب، هم موجودیت خشمگین/ معترض خود را نسبت به فرهنگِ پدر/ مادری به رخ کشید، و هم هویت دوپاره­ی خود را بر این "ادبیات" مُهر کرد. در این زمینه­ی خاص، چندان فرقی هم نمی­کند که این نویسنده، در ایران به دنیا آمده باشد یا در تبعیدگاه.

بررسی موضوعی ادبیات داستانی نویسندگان نسل نخست، نشان می‌دهد که دستمایه‌هایی چون گریز از ایران، جستجوی هویت، عشق، جنسیت و تنانگی، گسستن از باورهای گذشته... از جمله موضوع‌های اصلی‌این کارها بوده است. نویسندگان نسل دوم بیشتر به چه مسائلی می‌پردازند؟

فکر می­کنم بن­مایه­ی "بازاندیشیِ تاریخی/ فرهنگی" را باید به تمامیِ "دست­مایه­هایی" که برای ادبیات داستانیِ نویسندگان نسل نخست برشمردید، بیافزاییم. این بن­مایه­ (یا گاه درون­مایه) در بسیاری از آثار دهه­ی نخست تبعید- با مرکبی پررنگ از خشمی امیدوار به متن نشسته­ است؛ و در بسیاری از آثار دهه­ی دوم، با مرکب پررنگی از پرسش؛ که: چرا؟ سهم شعور فرهنگی­ی نسل من در این ماجرا چه بود؟

با قید احتیاط می­گویم که این پرسش، دغدغه­ی نسل دوم نویسندگانِ این لایه نبود. از همان شورش بر "سنت ادبیِ" پیشینیان و گریز آشکار از آن، چنین به نظر می­رسد که این نسل، پاسخ آن پرسش را گمانه زده باشد. در خوانش من، شاکله­های شناختی در آثار این نسل آکنده است از میل به جست­وجوی افق­های تازه­ای که "فاصله" را بردارد و در عین حال، نویسنده را به فضا/ زمان کنونی­اش پیوند دهد. شاید از این روست که تواَمانی از خوانش و رانشِ ریشه­های قومی/ ملی/ فرهنگی در بیش­تر این آثار قابل ردیابی است.

فعالیت‌های ادبی نویسندگان نسل نخست، رنگی به‌شدت سیاسی داشت و اغلب از سوی گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی آن دوران که با رژیم جمهوری اسلامی فعالانه مبارزه می‌کردند، حمایت و مطرح می‌شد. از این‌رو با فروپاشی دست‌کم تشکیلاتی این گروه‌ها، فعالیت‌های ادبی این نویسندگان هم فروکش کرد. نسل دوم با این تجربه چگونه برخورد می‌کند؟

من نمی­دانم کدام جستارِ آماری این یافته را در اختیار گذاشته که: "فعالیت ادبیِ نویسندگان نسل نخست... اغلب از سوی گروه­ها و تشکل­های سیاسی حمایت و مطرح می­شد". می­توان از صدها نویسنده­ی نسل نخستِ تبعید (داستان­نویس، شاعر، مترجم، پژوهشگر، مورخ، و ژورنالیست) نام برد که در ایران از نخبگانِ "مطرح" بودند، و برای ادامه­ی "فعالیت­های ادبیِ" خود نیازی به "حمایت" نداشتند. منبع پژوهشیِ این گزاره­ را نیز نمی­شناسم که "تشکل"های سیاسی در تبعید "فروپاشید".

لازم نیست که "مفسر سیاسی" باشیم تا این واقعیت ساده را بدانیم که بسیاری از "تشکل­های سیاسی­ای که در آن دوران با جمهوری­ی اسلامی مبارزه می­کردند" با پلاتفرم­های تازه­ و با آرایش نیروهای تازه، در تبعید اعلام حضور کردند. این نکته از آن رو به گفت­وگوی ما مربوط می­شود که اولاً بعید نیست که نویسنده­ی نسل دوم هم عضو یکی از این "تشکل"ها باشد؛ و ثانیاً، به نظر من، "فعالیت ادبیِ نویسندگان نسل نخست" مطلقاً "فروکش" نکرده است. در واقع، چون نمی­دانم معیار شما در تشخیصِ "فروکش" چیست، و نمی­دانم این حکم را چه­گونه باید به "تجربه­ی نسل دوم" پیوند دهم، در پاسخ به این پرسش درمانده­ام.

این "امکانات تشکیلاتی" از سوی دیگر کار نشر و پخش و نقد و طرح کارهای برخی از نویسندگان نسل اول را ساده می‌کرد. نسل دوم، ‌با توجه به شمار اندک ناشران خارج از کشور و بودجه‌ی محدود آن‌ها، از چه امکاناتی سود می‌جوید؟

البته، برخی از متن­های متعلق به ژانرهای "ادبیات زندان" و "ادبیات سیاسی" از "امکانات تشکیلاتی" برخوردار بودند و هنوز هم هستند. اما- از آن جا که هر کتاب "شناسنامه" دارد- من هیچ یک از متن­های متعلق به کلان­ژانرِ "آفرینش­های ادبی"- حتا نشریه­های صرفاً ادبیِ- نسل اول تبعید را نمی­شناسم که از سوی "تشکیلات سیاسی" منتشر و پخش شده باشد.

تا جایی که می­دانم، بسیاری از آثار ادبیِ نسل دوم نیز به وسیله­ی همان "شمار اندک ناشران خارج از کشور" با وجود "بودجه­ی محدود آن­ها"، منتشر شده­اند. از این گذشته، حدود دو دهه است که این نسل از "امکاناتِ" کامپیوتر و اینترنت و تارنمای شخصی هم "سود" می­جوید. در غیر این صورت، من و شما چه­گونه از حضور این نسل از نویسندگان­مان آگاه می­شدیم.

Malihe Tirehgol

ملیحه تیره گل، شاعر، منتقد و پژوهشگر ادبی

جو سیاسی حاکم بر فضای صحنه‌ی ادبی خارج از کشور با تعبیرها و تفسیرهای خاص خود از "هنر و ادب متعهد"، محدودیت‌هایی را در امر آفرینش ادبی ایجاد می‌کرد و در نتیجه به رشد طبیعی ادبیاتی آزاد خدشه وارد می‌ساخت. در واقع فهرست آثار ضاله‌ی وزارت ارشاد ـ با فرض وجود آن ـ تعیین‌کننده‌ی چارچوب ادبیات آزاد برون‌مرز بود. نسل دوم به این مسئله در آثار خود چگونه نگاه می‌کند؟

اول بگویم که "وجودِ فهرست آثار ضاله­ی وزارت ارشاد"، یک "فرض" نیست؛ بلکه واقعیتی است که با عنوان "لیست سیاه" بارها در ایران از آن سخن رفته است. منبع پژوهشی­ی این جمع­بندیِ شگفت­انگیز را هم نمی­شناسم که آن "فهرست، تعیین­کننده­ی چارچوب ادبیات آزاد برون­مرز بود". اما پیرامون گزاره­ی "هنر و ادب متعهد": بعید نمی­دانم که فرمایشِ "هنر و ادب متعهد"، از سوی سازمان­ها و گروه­های سیاسی به نویسنده­ی عضوشان تجویز شده باشد؛ به ویژه در سال­های نخست تبعید، و به ویژه در اروپا. اما به شهادت درونه­ی آفرینش­های ادبی می­گویم که تا پیش از سرازیر شدنِ سیل "مهاجرانِ" "اصلاح­طلبِ" "متعهد" به "خارج از کشور"، "فضای" همگانیِ این ادبیات در سیطره­ی هیج فرمایشی نبود؛ و درونه­ی مضمونیِ شعر و داستان و نمایشنامه و فیلمنامه و نقد ادبی­ در تبعید- از متعهد تا نامتعهد- از شاکله­های شناختی/ تجربیِ نویسنده­ی اثر فرمان می­بُرد.

شکل و ساختار در آثار نویسندگان نسل دوم، اغلب مدرن و نوگرایانه است‌. می‌توان این نمود را ناشی از تاثیرپذیری از ادبیات معاصر کشور محل زیست آنان ارزیابی کرد؟

ساختارهای ذهنی و چیدمانِ زبانی در آثار بسیاری از نویسندگان نسل دوم (نه تنها نسل دوم لایه­ی نخستِ تبعیدیان)، "نوگرایانه" هست، اما- با این که نشانه­هایی از فوتوریسمِ "مدرنیته" در شعرِ آن­ها دیده می­شود- به معنای دقیق کلمه "مدرن" نیست؛ بلکه، در خوانش من، با اعلامیه­های "پست مدرنیسم" هم­خانواده است. ضمن این که می­توان ویژگیِ یادشده را از نشانه­های همان "شورش بر سنت­های پیشین" و مقاومتِ نامتعارف در برابر نُرم­های متعارف تلقی کرد، در این هم تردید نیست که مجموعه­ی ادبیات و فرهنگ و فلسفه­ی رایج در "دهکده­ی جهانی" هم در این دگرگونی دستی توانا دارد.

بحث بر سر تعریف و شناسه‌های "ادبیات تبعید و مهاجرت" که با باز شدن نسبی فضای سیاسی دوران اصلاح‌طلبان در ایران، رفت و آمد برخی از "نویسندگان تبعیدی" به ایران و هم‌چنین گسترش اینترنت همراه بود و پیوندهایی میان جامعه‌ی ایرانی مقیم خارج از کشور و داخل ایران به‌وجود آورد، یکی از حادترین بحث‌های چند سال گذشته میان دست‌اندرکاران ادب و هنر درون و برون‌مرز را می‌ساخت. برخی از منقدان ادبی معتقد بودند که رژیم جمهوری اسلامی، حتی "با طرح و اجرای توطئه‌های هوشیارانه، مسئله را مخدوش و این دو ادبیات را یکسان می‌کند". با توجه به روی کار آمدن یکی از نمایندگان اصلاح‌طلبان در ایران، آینده‌ی این ادبیات و بحث‌های نظری میان داخل و خارج را چگونه می‌بینید؟

به باور من، باز شدن نسبیِ فضای سیاسیِ ایران در دورانِ "اصلاحات" (موسوم به "جنبش جامعه­ی مدنی" یا "دوم خرداد")، برای ادبیات فارسی در تبعید این پیامدهای نیکو را داشت که (۱) به گروهی از نویسندگان تبعیدی/ مهاجر مجال داد که در سفرهای خود با همتایان درون­مرزی­شان هم­نشین و هم­سخن شوند؛ "ادبیاتِ مهاجرت" را به آن­ها معرفی کنند؛ و در بازگشت، خبرهایی از ادبیات مادر را برای مخاطبان برون­مرزیِ خود به ارمغان آورند.

(۲) در آن دوره، چندی از آفرینش­های ادبی و آثار پژوهشیِ تبعیدیان در ایران انتشار یافت؛ که برخی­شان نیز از سوی منتقدان درون­مرزی به دریافت "جایزه"هایی نائل شدند. هدفِ دولتمردان رژیم در آن درگشایی هرچه که بود، به شهادت شاخصه­های درونیِ آثار ادبیِ دهه‌ی اخیر در تبعید می­توان گفت: انتشار آثار برون­مرزی در ایران- آن هم با شمولِ خودسانسوری یا سانسورِ حکومتی- نه تنها شناسه­ی "تبعید" را از اعتبار نیانداخت، نه تنها به "یکسانی"ی این "دو ادبیات" نیانجامید، بلکه به باور من، مکانیسمِ خودمختارِ زبان و ادبیاتِ یک تمدن- در حفظ و بقاء خود- را عینیت بخشید.

حال می­رسیم به حکم قطعیِ "روی کار آمدن یکی از نمایندگان اصلاح­طلبان در ایران" در مقدمه­ی پرسش شما. پیش از آن که به "آینده­ی این ادبیات" و "بحث­های نظری میان داخل و خارج" برسیم، از شما می­پرسم: «به کجا چنین شتابان؟»

*­این مصاحبه به صورت کتبی انجام گرفته است. به درخواست اکید مصاحبه‌شونده تحریریه دویچه وله تغییری در رسم‌الخط متن نداده است.

در همین زمینه: