1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

مصاحبه با مهرداد مشایخی درباره علل ضعف روحیه همکاری در جامعه ایرانی • بخش یک

دویچه وله: آقای مشایخی، شما بر چه اساس و دلایلی می‌گویید که ایرانی‌ها گرایش به همکاری با یکدیگر ندارند یا این گرایش در میان آنان ضعیف است؟

مهرداد مشایخی: در سلسله مقالاتی که زیر عنوان "مروری بر مشکلات فرهنگی ناامنی، بدگمانی و ضعف همکاری در ایران"، در تارنمای "ایران امروز" و نشریه "ایرانیان" (چاپ واشنگتن) انتشار یافته‌اند، تلاش کرده‌ام که منظور خود را از "ضعف همکاری" به‌دست دهم.

اجازه دهید ابتدا تأکید کنم که پرداختن به آن دسته مشکلات فرهنگی نظیر بدگمانی و ضعف همکاری در میان ایرانیان به معنی باور به وجود یک سرشت و ذات ثابت و غیرقابل تغییر نیست. اگر مناسبات فرهنگی و ارزش‌ها و هنجارهای مسلط را ناشی از شرایط محیطی و نهادهای حاکم در حیات اجتماعی ایرانیان بدانیم، در آن صورت، همراه با دگرگونی این شرایط، می‌توان امیدوار بود که این خصوصیات نیز تغییر کنند یا دست‌کم، کم تأثیرتر گردند.

ولی بر چه پایه‌ای عنوان می‌کنیم که گرایش ایرانیان به همکاری ضعیف است؟ ضعیف در مقایسه با چه؟ ببینید، این امر از بطن زندگی روزمره ما ایرانیان بیرون می‌آید و در گلایه‌های شفاهی روز مره بخشی از مردم بازتاب دارد: «چرا ما قادر نیستیم با یکدیگر همکاری دسته‌جمعی درازمدت داشته باشیم؟». این معضل، بویژه، در مناسبات مدرن جامعه ایرانی بیشتر نمایان است. اتفاقاً در حوزه‌های وابسته به روابط سنتی و "گروه‌های اولیه" نظیر خانواده گسترده، ایل، قبیله، و همچنین محله‌های قدیمی، هیئت‌های مذهبی، مسجد و بازار فعالیت‌های گروهی متکی بر همکاری و اعتماد نقش بمراتب بارزتری از امروز‌ـ بویژه در چارچوب مناسبات جامعه مدنی‌ـ داشته‌اند. پس خوب است مشخص کنیم که در این مباحث من روی یک معضل رفتاری معین امروزی تأکید دارم و نه سراسر تاریخ ایران. این مشکل را در حوزه‌های معینی بوضوح می‌توان مشاهده کرد: در فعالیت‌های سیاسی مخالفان حکومت، در ورزش ایران، در میزان ایجاد بنگاههای اقتصادی مستقل از دولت، در سطح نازل شکل‌دادن تشکل‌های مدنی و صنفی، و اصولاً بارزبودن روحیه تکروی و نقش "شخصیت‌ها" در سامان‌گرفتن فعالیت‌های جمعی و گروهی. نتیجه این امر ضعف نهادها و سازمان‌های اجتماعی مدنی در ایران بوده است. در جامعه برونمرزی، که نقش عوامل محیطی بسیار تغییر یافته است شاهد آنیم که کارنامه ایرانیان بسیار موفق‌تر از جامعه درونمرزی بوده است. ولی تا آنجا که به کارنامه فعالیت‌های نسل اولی‌ها برمی‌گردد سنگینی فرهنگ تکروی و بدگمانی را در پاره‌ای از فعالیت‌های جمعی همچنان می‌توان شاهد بود. بارزترین مثال‌ها را در کارنامه فعالان سیاسی جامعه برونمرزی، در شکل کار نزدیک به ۲۰ تلویزیون فارسی‌زبان در ایالات متحده آمریکا، و اصولا کم‌رغبتی ایرانیان نسل اولی در ایجاد نهادهای فراگیری که جنبه ملی و فراگیر داشته باشد، می‌توان مشاهده کرد.

پس هنگامی که از ضعف کار گروهی و همکاری صحبت می‌شود در مقیاس الزامات امروزی شکل‌گیری جامعه مدنی در ایران است؛ یعنی، با روحیه فعلی می‌باید سالهای سال منتظر زمینه‌سازی فرهنگی برای چنین روابطی باشیم. البته، از نقش سایر عوامل منفی، بویژه نقش حکومت استبدادی، غافل نیستم ولی در عین‌حال، قصد ندارم که مشکلات فرهنگی جامعه ایرانی را یکسره به‌گردن حکومت اندازم.

توجه داشته باشیم که این‌ گونه مشکلات فرهنگی، در اکثر جوامع خاورمیانه و حتی در جوامع پیشرفته‌تری در اروپای شرقی، در دوران گذار به دموکراسی و جامعه مدنی مورد توجه پژوهشگران بوده است. به‌عنوان مثال، توجه شما را به نوشته ارزشمند کلاوس اوفه (Claus Offe)، به نام "چگونه می‌توانیم به شهروندان خود اعتماد کنیم؟"‌ جلب می‌کنم. در بخشی از این نوشته اوفه به مشکلات بی‌اعتمادی و نهادسازی در جوامع پساکمونیستی اروپای شرقی اشاره می‌کند و از زبان یکی از پژوهشگران می‌نویسد: «مردم اروپای شرقی آنهایی را که مورد اعتمادشان هستند، می‌شناسند، و به آنهایی که می‌شناسند اعتماد می‌کنند.» این بیان جامعه ای‌ است که در فقدان نهادهای مورد اعتماد، مناسبات فردی مبنای اعتماد و همکاری می‌شود.

به هرحال، من اذعان دارم که در فقدان مطالعات جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی تجربی، بحث من یک فرضیه است که می‌تواند مبنای مباحث انتقادی بیشتری قرار گیرد. در این مطالعه من عامل ناامنی را متغیر مستقل (پایه)، عامل فرهنگی کم‌اعتمادی - بدگمانی را عامل میانجی (واسطه) و، بالاخره، ضعف همکاری‌های گروهی را متغیر وابسته می‌دانم.

در همین زمینه:

مطالب مرتبط