1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

مرورى بر تبليغات نژادى در ايران و زمينه هاى نفوذ آلمان در ايران طى جنگ جهانگير دوم

آيا اين پندار درست است كه ايرانيان با وجوديكه سرزمين شان محل تاخت و تاز بسيارى تيره ها و اقوام از جمله مغول ها، عربها و ترك ها بوده، هنوز هم پس از آميزش مستمر اين تيره ها تعلق به نژاد آريايى دارند؟ سوال ديگر اين است كه آيا ايرانيان تمايلات نژاد پرستانه دارند؟ اگر آرى، اين گرايش جه وزنى دارد؟ و برآيندش از نظر سياسى، اجتماعى و فرهنگى در مناسبات آنها بامحيط پيرامون چيست؟

default

سخن را از اينرو با اين مقدمه آغاز ميكنيم كه اخيرا در تهران مشاهده ميشود كه پشت شيشه برخى خودرو ها علامت صليب شكسته كشيده اند. يا اينكه هنگام ورود تيم فوتبال آلمان به تهران عده اى شعار ” هايل هيتلر” سر دادند. حتى عنوان يك روزنامه ورزشى اين بود: ” ديدار دو تيم آريايى”!

اين برداشت ها و اين شعارها تا چه اندازه جدى و آگاهانه اند؟ اصولا پيش زمينه گرايش ايرانيان به آلمان آن هم آلمان نازى و تصور هم نژاد بودن با آلمانيها چيست؟

دكتر حميد احمدى مديرانجمن تاريخ شفاهي ايران كه ساكن برلين است، ميگويد بايد اين بررسى تاريخـى را از مناسبات ايران و آلمان و مبادله اولين سفير شروع كرد و بعد به تبليغات وسيعى كه در مورد نژاد آريايى ايرانيان شده برسيم. او مقدمتا ميگويد:

” اولين سفر ناصرالدين شاه به ايران در سال ۱۸۷۳ كه اولين سفرى يك شاه ايران به اروپا و از جمله به آلمان بود ، زمينه اى فراهم كرد كه حدود دوازده سال بعد در سال ۱۸۸۵ ايران و آلمان مبادله سفير كنند. در حاليكه اين امر در مقايسه با روسيه و انگلستان در آن زمان ۴۰ سال فاصله داشت. از همان اواخر قاجاريه با اولين سفر ناصرالدين شاه اين تفكر بعنى نزديكى به يك قدرت سوم براى كاهش نفوذ سياسى روسيه و انگليس در ايران هدف دولت هاى ايران تا آغاز جنگ جهانى دوم بود. اين موضوع را در دوره سلطنت رضا شاه هم مىبينيم.

نخستين همكاريهاى دولتهاى ايران و آلمان در قرن بيستم از طريق آموزش شروع ميشود. مدرسه صنعتـى در سال ۱۹۰۷ در تهران تاسيس ميشود كه بانى اش احتشام السلطنه دومين سفير ايران در آلمان است. تاريخچه فعاليت مليون ايرانى در دوران جنگ جهانى اول خودش بحث مفصلى است. در اين دوران روشنفكران ايرانى نيز در طرفدارى از المان در جنگ در برلين فعاليت ميكردند و نشريه اى هم به نام”كاوه” منتشر ميكردند. هم دولت و هم روشنفكران ايرانى چنين گرايشى داشتند.

پس از جنگ جهانى اول، در دوران جمهورى وايمار اين مناسبات درسطوح مختلف فنى و صنعتى گسترش پيدا ميكند و در فاصله سالهاى ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۳ يعنى تا مقطع روى كار آمدن حزب ناسيونال سوسياليست در آلمان نازيها، ۴۱ كارخانه توسط آلمانيها در ايران تاسيس ميشود.

حميد احمدى به بروز كدورت ميان دولت استبدادى رضا شاه و جمهوري وايمار اشاره ميكند كه باعث اش فعاليت سياسى مخالفان رضا شاه است. اما پس از آن در دوران ناسيونال سوسياليست ها طبق طرح روزنبرگ، تئوريسين نژاد پرستى شاغل در دستگاه هيتلر داير بر گسترش روابط با كشورهاى شرق كه در سال ۳۴ ميلادى ارائه ميشود، به رونق روابط مى انجامد.

” در دوسال آخر جمهوري وايمار تا روى كارآمدن نازيها، كدورت هايى از طرف رضا شاه نسبت به آلمان بوجود ميايد كه ناشى از فعاليت هاى گروهى دانشجوست كه مرتضى علوى برادر بزرگ علوى در راس آنها قرار دارد و نشريه اى به نام” پيكار” منتشر ميكردند كه در برابر استبداد رضا شاه دست به افشا گرى ميزد. مناسبات سرد ايران و آلمان حدود يكسال ادامه دارد تا سال ۳۵ كه روابط دو كشور با انعقاد تهاترى ايران و آلمان بهبود پيدا ميكند و تا آنجا پيش ميرود كه در فاصله ۳۵ تا ۴۱ ميلادى رشد بسيار عظيمى ميكند.

حميد احمدى مى افزايد كه از اين به بعد تبليغات نژادى با هماهنگى بيشترى انجام ميگيرند و تئورى نژاد آريا به تدريج در ايران جاى پايى براى خود مى يابد.

” در اين دوران هفته نامه اى به نام ايران باستان توسط عبدالرحمن سيف آزاد در برلين منتشر ميشود. اين هفته نامه اگر چه سيف خودش ارتباط خود با وزارت تبليغات آلمان را كه در راس اش كوبلز قرار دارد تكذيب ميكند ، اما حدود شش ماه پس از انتشار ايران باستان تا آخرين شماره اش نشانه صليب شكسته را بعنوان سمبل نژاد آريايى بالاى هر شماره به چاپ ميرساند و مينويسد كه اين علامت به قوم آريا اختصاص داشت. او در شماره ۴۷ و ۴۸ ايران باستان از جمله مينويسد: آلمانيها با ما هم نژاد و يگانه اند و كارهاى سياسى و حيله گرى ديپلماسى مانند ديگران نميكنند”.

آيا بخشى از جامعه ايران كه تشنه هويت و شخصيت است به اين چاله مي افتد؟ پاسخ حميد احمدى مثبت است .

” اين ترفند سياسى در پوشش اين كه ايرانيها و آلمانيها همنژاد هستند، در جامعه آن روز ايران، جامعه بسته اى كه تنها دو نشريه اطلاعات و روزنامه رسمى در آن منتشر ميشد، در جامعه ۱۶ ميليونى آن روز كه ۸۰ درصدش روستايى اند و تنها دو ميليون شهر نشين دارد، جا مى افتد. اين نشريات به درون خانه ها ميرود و ملت ايران كه آنزمان علاقمند به داشتن هويت بود و لذت مى برد كه با يك كشور و قدرت صنعتى مانند آلمان هم نژاد پنداشته شود، اين تبليغات را باور ميكند”.

در دولت هم اقداماتى صورت ميگيرد. به اين ترتيب كه دولت وقت ايران به دستور رضا شاه و در اصل به پيشنهاد سفير ايران در برلين، در يك عمل ناگهانى بخشنامه اى به سفارتخانه هاى خارجي در تهران ارسال ميكند و از آنها درخواست ميكند كه در مكاتبات خود از اين پس به زبانهاى غربى از نام ” ايران” به جاى پرشيا استفاده كنند. حكومتگران وقت مى پنداشتند كه نظر به شباهت نام ايران با آريا، مردم جهان در برخورد با آن بلافاصله به آريايى بودن ايرانيان پى ميبرند. اين تبليغ گرفت و اين سياست جا افتاد كه ايرانيان نژاد آريايى هستند.....

حضور آلمان به عنوان يك قدرت بزرگ صنعتى و سازندگى هايش و از طرفى تنفر تاريخى مردم ايران از استعمار انگليس، وجهه بيشترى براى آن فراهم ميكند تا جاييكه بيشتر مردم ايران از فتوحات آلمان در جنگ دوم اظهار شادمانى ميكنند. دكتر احمدى در همين زمينه ميگويد:

” اسناد اين هست. آقا بزرگ علوى هم در خاطراتش اين را ميگويد. در ميدان توپخانه تهران مردم جمع ميشدند و از طريق بلند گو اخبار راديو را ميشنيدند و براى آلمان هورا ميكشيدند. حتى وقتي پاريس سقوط كرد، و راديو اعلام كرد پاريس عروس شهرهاى جهان زير پاى ارتش آلمان به لرزه درآمد، مردم خيلى هورا كشيدند.در اين دوران حتى افسران سازمان نظامى حزب توده همه طرفدار آلمان بودند وتنها پس از يكسال از شروع جنگ، بخصوص پس از نبرد استالينگراد و با شكست آلمان در اين نبرد، لايه روشنفكرى ايران از آلمان روى برميگرداند وبسوى شوروى گرايش پيدا ميكند.”

وقتى از آقاى احمدي مى پرسيم در ميان روشنفكران آن دوران چه كساني شاخص مخالفت و روشنگرى در قبال فاشيسم هستند؟ ميگويد تنها عده معدودى با آلمان نازى مخالف بودند و او فقط سه مورد را ميتواند برشمرد.

” يكى صادق هدايت است. ديگرى تقي ارانى و آخرى بزرگ علوي است. من در اسناد موجود به نامهاى ديگر برنخورده ام ولى ممكن است كسان ديگري وجود داشته باشند.در ميان نويسندگان، صاحبنظران و روشنفكران ديگر كه سندي از خود منتشر كرده باشند كه در دوران اوج فاشيسم آن را افشا كرده باشند من سندى نديده ام.

علوى از جمله در مجموعه داستان چمدان و در داستان شيك پوش فاشيسم را افشا ميكند. تقى ارانى در نشريه دنيا مقاله هايى در مذمت روزنبرگ هيتلر و فاشيسم نوشته است و صادق هدايت نيز در نامه هايى كه به شهيد زاده نوشته و سال گذشته منتشرشدند، مواضع ضد فاشيستى خود را نشان ميدهد”.

من اخيرا خاطرات دكتر ثابتيان را ضبط كرده ام كه درسال ۱۳۱۸ به دبيرستان البرز ميرفته، او ميگويد در آن زمان كتاب” نبرد من هيتلر” را در دبيرستان بعنوان كتاب درسى تدريس ميكرده اند.

اين دوران تبليغات آلمان از يكسو و از طرف ديگر دوران سازندگى آلمان از سوى ديگر در افكار عمومى خيلى به نفع آلمان عمل ميكند. آلمانيها در ايران دادگستر‌ى، شهربانى، وزارت خارجه، راه آهن، شركت هواپيمايى يونكرز و بعد لوفت هانزا و تمام كارخانه هاى برق ايران را ساخته بودند. كارهاى عملى آنها در صنايع نوپاى ايران و در كنار آن تبليغات نژاد آريايى براى نسل جوان جاذبه داشت . چون چيز ديگرى را نميشناخت”.

ادامه اين بحث در روزهاى آينده در سايت دويچه وله منتشر و از راديو پخش خواهد شد.

  • تاریخ 15.11.2004
  • نویسنده مهيندخت مصباح
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A7SR
  • تاریخ 15.11.2004
  • نویسنده مهيندخت مصباح
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A7SR