1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

مرثيه ای برای شکسپير • مصاحبه با منوچهر رادین، بخش ۲

منوچهر رادین

منوچهر رادین

آقای رادين، از تئاتر پيش از انقلاب و پس از انقلاب چه ارزيابی ای داريد؟

رادين: به نظر من در انقلاب ايران فردی روی صحنه رفت که دست همه بازيگران را از پشت بست. مدت ها به اين فکر می کردم که انقلاب نمايشنامه ای بود با اين بازيگر اصلی و مردمی که نه "در صحنه " که "بر صحنه " ظاهر شدند. يا بهتر است بگویم "به روی صحنه پريدند".

من بعد از انقلاب تنها نمايشی که کار کردم "کله گردها و کله تيزها"ی برشت بود که ناصر رحمانی نژاد آن را کارگردانی کرد و من در آن بازی کردم. پس از آن ديگر اصلأ کار تئاتر نکردم. می نوشتم اما به عنوان بازيگر کار نکردم. برای اين که از حرفه تئاتر زندگی نمی کردم که موظف به انجام آن باشم. خيلی ها شغل شان فقط تئاتر بود؛ يا از اداره تئاتر حقوق می گرفتند يا در تلويزيون کار می کردند و امرار معاش شان از اين راه بود. کار نمايش من اين طور نبود؛ در نتيجه يک آزادی مالی و معيشتی داشتم که می توانستم مثلأ روی صحنه نروم. داريوش مؤدبيان و حسين افصحی کارهای طنز و کمدی ای برای تلويزيون انجام می دادند و قرار بود من هم يک بار در يکی از اين کارها شرکت کنم اما گويا اجازه به آن داده نشد. طرح و خلاصه داستان "کتابخانه شخصی" من را هم سانسورچی رد کرد.

منوچهر رادین، در مرثيه ای برای شکسپير، اجرای فرانکفورت

منوچهر رادین، در "مرثيه ای برای شکسپير"، اجرای فرانکفورت

من تئاتر پيش و پس از انقلاب را از هم جدا نمی کنم. در مجموع سانسور قبل از انقلاب هم بود و بعد از انقلاب شکل ايدئولوژيک به خود گرفت. ما قبل از انقلاب هم چندان تئاترِ آزادی نداشتيم ولی شروع تئاتر مدرن در ايران، قبل از انقلاب بود. يعنی پس از انقلاب مشروطه، تئاتر در ايران به اين شکل مدرنش به مرور شکل می گيرد. "مضحکه" يا کارهايی از اين نوع وجود داشت ولی به شکل مدرن که اکنون ما می شناسيم نبود. مکان مشخصی به نام تئاتر، قبل از انقلاب مشروطه وجود نداشت. مکانی را که ناصرالدين شاه ساخته بود و بعد خراب شد؛ چيز ديگری است که می خواستند غيراز روضه و عزاداری، به تقليد از فرنگ هم نمايش هايی در آن جا اجرا کنند. من فکر می کنم که دوران آشنايی عموم با نمايشنامه به عنوان متنی از پيش نوشته شده و اجرای آن، بيشتربه همان سال های پس از ۱۳۰۰ برمی گردد؛ آموزش و آشنايی ما با تئاتر مدرن، ترجمه هايی که صورت می گيرد و اجرای اين ترجمه ها، تشکيل گروه های تئاتر و حضور کسانی که در خارج تئاتر (هم) تحصيل می کردند و به ايران بازمی گشتند و در کنار شغل اصلی شان به نمايش هم می پرداختند و غيره.

پس از اين مرحله آشنايی، کم کم قصه نويس ها، رمان نويس ها و نمايشنامه نويس های خودمان ظهور می کنند و شکل می گيرند. در اين شکل گيری کسانی چون آقای رضا کمال شهرزاد در زمان رضاشاه – که به خاطر عدم همکاری با دستگاه دولتی تحت فشار رييس شهربانی قرار می گيرد و خودکشی می کند – نوشين، نصر... مهرتاش و بيضایی، ساعدی، رادی ... و همه اهل تئاتر هم در ايران و هم در فرنگ! نقش داشته اند و دارند. در اين ميان مترجمين برجسته تئاتر و ادبيات اما نقش مهمی ايفا کرده اند.

و اما درباره تئاتر پس از انقلاب. شنيده ام که هم اکنون تماشاگر تئاتر در ايران خيلی داريم. نمايشنامه هم در ايران خيلی کار می شود. من از مضمون نمايشنامه ها چندان اطلاعی ندارم ولی فکر می کنم هنرمندان تئاتر توانسته اند کارهايی عرضه کنند که اين تماشاگران را به سالن نمايش بکشانند. چنين به نظر می رسد که تئاتر در بيست سال اخير موفق بوده است و به همين دليل دستگاه حاکم سياسی می خواهد اين موفقيت را مال خود کند و حتی وزيران و نمايندگانش هم در گردهمايی های اهالی تئاتر شرکت می کنند.

يک چيز را هم با احترام به کسانی که مويشان را در تئاتر سفيد کرده اند بگويم. برخی از افرادی که پيش از انقلاب استعدادهايی در اين زمينه محسوب می شدند اغلب زير سايه بزرگان تئاتر امکان رشد نداشتند. به قول "امه سزر" در يکی از نمايشنامه های خود؛ بزرگانی چنان بزرگ که کسی در سايه شان نمی تواند رشد کند. يعنی سايه بزرگان بعضی اوقات بسيار سهمگين است. از اين استعدادها مثلأ يکی اکبر زنجانپور در زمينه کارگردانی است. زنجانپور پس از انقلاب چند نمايشنامه را بسيار خوب کارگردانی کرده است. "مرگ دستفروش" و "همه پسران من" از اين جمله اند؛ اما قبل از انقلاب استعداد وی در زمينه کارگردانی زير سايه بزرگان، امکان رشد نيافت. اين ربطی به حاکميت کنونی ايران و انقلاب ندارد. ولی زنجانپور از اين "سيطره" رهايی پيدا کرد و در عين حال مجيزگوی حکومت هم نشد و نبود.

حکومت های جبار هر مسيری را که بخواهند بر تاريخ تحميل کنند تا کار خود را پيش ببرند و مردم را به پس بکشانند؛ اين مردمند که سرانجام با تاريخ و در تاريخ به پيش می روند و کار خود را می کنند. تحصيل می کنند؛ تحقيق می کنند؛ امکان فراهم می کنند و منتظر حکومت ها نمی نشينند که آن ها برايشان تعيين تکليف کنند.

منوچهر رادین و مرضيه طبائی، در مرثيه ای برای شکسپير، اجرای فرانکفورت

منوچهر رادین و مرضيه طبائی، در "مرثيه ای برای شکسپير"، اجرای فرانکفورت

شما پس از مهاجرت در تئاتر ايرانی خارج از کشور حضور فعالی داشته ايد. اين تئاتر را چگونه می بينيد؟

حضور تماشاگر در سال های اخير که می تواند در اهالی تئاتر انگيزه ايجاد کند افت مشهودی کرده است. ما کاری را برای عرضه انجام می دهيم اما تدريجأ مشاهده می کنيم که تقاضا کننده کم می شود. من خودم شخصأ به اين موضوع کاری ندارم و وقتی کار می کنم واقعأ به تعداد تماشاگر فکر نمی کنم. علاقه ما به کار هنری انگيزه ماست. علت عدم حضور تماشاگر کافی برای تئاتر جدی (به اصطلاح) وجوه مختلفی دارد و بايد در اين زمينه مطالعاتی صورت گيرد. خود ما نمی توانيم به اين معضل پاسخ دهيم. نسل دوم هم که فارسی را خوب نمی فهمد. جوانان ما به ديدن نمايشنامه های فارسی نمی آيند. از طرف ديگر افت در کار اهالی تئاتر نمی بينم اما کم کاری به جهت مشکلات وجود دارد. سال ها قبل عده زيادی از دست اندرکاران تئاتر در خارج از کشور بيکار بودند، هنوز کسی نه تحصيل می کرد و نه زندگی باثباتی داشت. هر چه زمان پيش رفت مشغله های زندگی بيشتر شد، رابطه های تازه ايجاد شد، کار، تحصيل و غيره زندگی شان را پر کرد طوری که ديگر وقتی برايشان باقی نمی ماند تا تئاتر کار کنند يا حتی به ديدن تئاتر بروند. عليرغم همه اين کمبودها، ما سعی کرده ايم تمامی عوامل را در جهت تماشايی کردن نمايش مان ، "مرثيه ای برای شکسپير"، برای تماشاگران فراهم کنيم .

Iranische Theatergruppe Hamegan

منوچهر رادین و سیاح زاده، در "مرثيه ای برای شکسپير"، اجرای فرانکفورت

با اين وجود در خارج از کشور از نمايشنامه های طنز، به ويژه با شرکت چهره های مشهور، خوب استقبال می شود. همين امر گروهی از اهالی تئاتر را به سمت اجراهای طنز سوق داده است.

تا طنز چه باشد. من هم کارم طنزاست. ولی مردم منتظر نمی نشينند که من برايشان تعيين تکليف کنم "به کجا بروند ، به کجا نروند" و "چی طنزاست ،چی طنز نیست". ما هم تماشاگر داریم و تماشاگر خوب داریم . تماشاگران کنجکاو و نکته سنج . و چه خوب! و چه خوب!

به هر حال اين گرايش عمومی در همه جا هست. الآن نمايش های جدی ( به اصطلاح) در اين جا هم نسبت به کارهای طنز (به اصطلاح) تماشاگر کمتری دارند. از طرف ديگر وجود تبليغات هم در اين مورد بی اثر نيست. استفاده از چهره ها و پوشش تبليغاتی مناسب در جذب تماشاگر مؤثر است. مردم هم لذت می برند. در واقع تئاتر نشاط آور است و مردم تفريح می کنند. برنامه گزارها هم روی اين مسائل با بودجه خوب تکيه می کنند. به نظر من گروه های تئاتری خارج از کشور که از اين امکانات بی بهره هستند می بايست از يکديگر پشتيبانی کرده و در جشنواره های مختلف تئاتر که در شهرها و کشورهای مختلف برگزار می شوند شرکت کنند. و... لطفا رسانه های گروهی نيز برای زنده نگه داشتن تئاتر ايرانی جدی (به اصطلاح) در خارج از کشور ما را ياری کنند .

با سپاس از حضورتان در اين گفتگو.

ممنون .

(با تشکر از سيمين متين و مرتضی مجتهدی به خاطر عکسهای اجرای فرانکفورت)

  • نویسنده مصاحبه‌گر: هرمز فرهمندی
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/AiKx
  • نویسنده مصاحبه‌گر: هرمز فرهمندی
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/AiKx