1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

ایران

محمد نوری‌زاد: زندانیان را در معذوریت پایان دادن به اعتصاب غذا قرار ندهید

محمد نوری‌زاد با اشاره به درخواست‌های مختلف از ۱۹ زندانی سیاسی مبنی بر شکستن اعتصاب غذا می‌گوید: «شکستن اعتصاب غذا اگر به نتیجه نرسد، به چه در د می‌خورد؟» آقای نوری‌زاد در گفت‌و‌گو با دویچه وله از اعتصاب غذا می‌گوید.

محمد نوری‌زاد که اخیرا از زندان آزاد شده است، به مدت ۴۰ روز دست به اعتصاب غذا زده بود

محمد نوری‌زاد که اخیرا از زندان آزاد شده است، به مدت ۴۰ روز دست به اعتصاب غذا زده بود

در همشتمین روز اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان اوین و رجایی‌شهر، محمد نوری‌زاد از چهره‌ها و گروه‌‌های مختلف می‌خواهد زندانیان را در معذوریت پایان دادن به اعتصاب غذا قرار ندهند. آقای نوری‌زاد که به تازگی از زندان آزاد شده خود در مدت حضور در زندان، ۴۰ روز اعتصاب غذا کرده بود.

این روزنامه‌نگار و کارگردان منتقد حکومت ایران در گفت‌و‌گو با دویچه وله از چگونگی تغییر حالات روحی و جسمی زندانیان اعتصاب‌کننده در زندان می‌گوید.

دویچه وله: بسیاری از شخصیت‌ها و گرو‌ها خواستار پایان دادن به اعتصاب غذای ۱۹ زندانی سیاسی زندان اوین و رجائی‌شهر شده‌اند. در شرایط فعلی نگاه شما به ادامه اعتصاب غذای این زندانیان یا شکستن این اعتصاب غذا چه‌گونه است؟

محمد نوری‌‏زاد: اگر بخواهم احساسی برخورد کنم، طبیعی است که من هم باید صحبت دوستانم را تکرار کنم. یعنی خواهان صحبت‌های همه‏ افرادی که خواستار خاتمه ‏بخشیدن به اعتصاب غذای این افراد هستند باشم که اعتصاب‏‌شان را تمام کنند.

اما نگران هستم که این اعتصاب کردن‏‌ها و اعتصاب شکستن‏‌ها بنا به توصیه‏‌ی کسی یا کسانی یا عزیزانی، منجر به اخلاقی ناپسند شود. اخلاقی ناپسند مبتنی بر این‏که زندانبانان فکر کنند که این یک بازی است. زندانیان چند روزی غذا نمی‏‌خورند و دیگران وساطت می‏‌کنند و بعد آن‏ها این وساطت را می‏‌پذیرند و اعتصاب خودشان را می‏‌شکنند. طبیعی است که جدی نخواهند گرفت.

یک زندانی یا زندانیان تنها و تنها در شرایطی دست به اعتصاب غذا می‏‌زنند که احساس ‏کنند دیده نمی‏‌شوند، فهمیده نمی‏‌شوند یا تحت فشار روحی و جسمی قرار دارند، حقوق‏شان تضییع شده و کسی نیست که پناهی برای خواسته‏‌های آن‏ها باشد.

وقتی هدی صابر جان خود را از دست می‏‌دهد، طرف مقابل اصلا نه انگار. آقا، یک نفر به اسم انسان، جان خودش را از دست داده است. چرا نباید چرخ‏‌های قضایی کشور به سمت تحلیل و به سمت حل کردن این ماجرای به‏‌هم فشرده یا گره درهم تنیده حرکت کنند؟ اصلا انگار نه انگار که یک فرد، یک انسان جان‏ خود را از دست داده است.

دوستان ما در جهت صیانت از جان انسان‏‌ها و بازتعریف یک امر قضایی، دست به اعتصاب غذا زده‏‌اند. حالا اگر قرار باشد بدون این‏که نتیجه بگیرند، اعتصاب‏ خود را با توصیه‏‌ی من و شما بشکنند و به همان روزهای سابق برگردند، به چه درد می‏‌خورد؟!

من شنیده‏‌ام همه تقاضا می‏‌کنند که، "اعتصاب غذایتان را بشکنید، ما نگران جان شما هستیم. "مگر جان آن‏ها چه فرقی با جان هدی صابر یا جوان‏‌هایی که در خیابان آسیب دیدند، دارد؟!

این‏ زندانیان عصاره‏‌ی زیبایی‏‌های مردم ما هستند که الان در زندان به‏ سر می‏‌برند. آن‏ها خودشان فهم دارند، خودشان غیرت دارند، خودشان واقف هستند ‏که چه بکنند و چه نکنند. با این وساطت‏‌ها، آن‏ها را در محضوریت قرار ندهیم. خودشان اگر تشخیص دهند نتیجه‏‌ای‏ گرفته‏‌اند اعتصاب‏ غذایشان را می‏‌شکنند. در غیر این صورت، چرا ما باید انتظار داشته باشیم که یک امر خام در نیمه‏‌راه خود به بن‏‌بست برسد؟

دیروز یکی از زندانیان اعتصاب غذا کرده که از زندان بیرون آمده بود را دیدم. او می‏‌گفت اصلا کسی به صحبت ما توجهی نمی‏‌کند. وقتی طرف مقابل نمی‌شوند، نمی‏‌بیند و کوچک‌ترین ارزشی برای این حرکت بزرگ که در عرصه‏‌های جهانی این‏‌چنین انعکاس وسیعی داشته، قائل نیست، چرا باید اعتصاب غذا شکسته شود؟ من اتفاقا متعمدانه می‏‌گویم با هر هزینه‏‌ای که می‏‌خواهد داده شود، این اعتصاب غذا باید به سرانجام برسد. یعنی به یک نتیجه‏‌ی درست برسد.

بشنوید: گفت‌و‌گو با محمد نوری‌زاد

به هزینه‏‌ی احتمالی اشاره کردید. مثلا اگر برای این ۱۹ زندانی سیاسی اعتصاب غذا کرده، اتفاقی هم‏چون اتفاق هدی صابر بیفتد، فکر نمی‏‌کنید هزینه‏‌ی سنگینی باشد؟

الان قضیه فرق می‏‌کند. الان آقای امین‏‌زاده را آوردند بیمارستان؛ با سرعت هم آوردند. یعنی به محض این‏که ایشان ابراز کسالت کرد (ایشان از قبل هم کسالت داشت و بیمار بود)، بلافاصله او را به بیمارستان مدرس بردند و الان در در بخش سی‏سی‏یو بستری است.

زندانی سیاسی زندان اوین و رجائی‌شهر که در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند، خواهان معرفی و مجازات عاملان قتل هدی صابر و هاله سحابی هستند

زندانی سیاسی زندان اوین و رجائی‌شهر که در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند، خواهان معرفی و مجازات عاملان قتل هدی صابر و هاله سحابی هستند

این کار را در مورد هدی صابر نکردند. در مورد هدی صابر اصلاً قبول نکردند که او اعتصاب کرده است. باور نکردند و نخواستند اهمیتی بدهند. آن‏قدر دیر اقدام کردند که درست در همین بیمارستان مدرس، هدی صابر جان خود را از دست داد و ناجوانمردانه یک روز تمام جنازه‏‌ی او در سردخانه بود و به خانواد‏ه‏‌اش خبر ندادند.

الان آقای امین‌زاده را با شتاب به همان بیمارستان آورده‌اند. این نشان می‌دهد به‏‌هرحال این اعتصاب مخاطب خود را پیدا کرده است. این اعتصاب یک حرکت درست و پسندیده است که انعکاس جهانی یافته است. مگر این‏ زندانیان چه می‏‌خواهند؟ می‌گویند ما را دریابید، سخن ما را بشنوید، درستی حرکت شما اگر بر ما ثابت شود، ما دلیلی برای اعتصاب نداریم. وقتی چنین چیزی دیده نمی‌شود، دست به اعتصاب غذا می‏‌زنند.

هزینه اعتصاب غذا هم چه ایرادی دارد؟! دیروز سهراب اعرابی و محسن روح‏‌الامینی در خیابان جان‏ خود را برای این حرکت داده‌اند، امروز هم امین‏‌زاده، نوری‏‌زاد یا دیگری این هزینه را بدهد. هیچ فرقی ندارد. حالا به جهت این‏که این دوستان در زندان هستند و سنگینی رسالتی که بر شانه‏‌ی خود حمل می‏‌کنند نگرانی ما را مضاعف می‏‌کند.

اولا این زندانیان اعتصاب غذای تر کرده‌‏اند، یعنی آب می‏‌نوشند. کسی که آب می‏‌نوشد و احتمالا مختصری هم غذا می‏‌خورد، می‏‌تواند تا ۶۰ روز دوام بیاورد. یعنی آن‏ها ۶۰ روز در جان رسانه‏‌ها حیات خواهند دمید و صدای خود را به جهانیان خواهند رساند.

در صورتی‏‌که اگر همین الان آقای لاریجانی رییس قوه‏‌ی قضاییه، خودشان یا نماینده‏‌شان بروند با زندانیان صحبت کنند، آن‏ها اعتصاب‏شان را می‏‌شکنند. وقتی چنین دلجویی مختصر یا حرکتی مختصر از طرف مقابل دیده نمی‏‌شود، چرا باید اعتصابی را که شروع کرده‌‏اند، بشکنند؟ هزینه‏‌اش را هم می‏‌دهند. قطعا اگر اتفاقی هم برای آنان بیافتد، طرف مقابل هزینه‏‌ای چند برابر خواهد پرداخت.

در باره‌‏ی اعتصاب‏ غذای خودتان یعنی ۴۰ روزی که اعتصاب غذا کرده بودید، بگویید. در اعتصاب غذا چه مراحلی طی می‏‌شود و در هر مرحله از لحاظ جسمی و روحی چه احساسی داشتید؟

من در مرحله‏‌ی اول اعتصاب غذای خشک کردم. شش روز مطلقا آب و غذا نخوردم. روز اول طبیعی است که راه می‌‏روید، می‏‌نشینید، برمی‏‌خیزید، صحبت می‏‌کنید. روز دوم سعی می‏‌کنید و تلاش می‏‌کنید که صحبت‏‌های‏تان را کم‏تر کنید، قدم‏ زدن‏‌های‏تان را کم‏تر کنید و در گوش‌ه‏ای بنشینید یا مطالعه کنید.

در همین یکی دو روز، غوغایی در درون ایجاد می‏‌شود. یعنی معده و سلول‏‌های بدن، اول تحکم می‏‌کنند و دستور می‏‌دهند که چیزی بخور، چیزی بنوش. بعد که بها نمی‌‏دهید، شروع می‏‌کنند به سیلی زدن از درون و بداخلاقی می‏‌کنند.

یعنی تمام تاروپود بدن را مخاطب سیلی‏‌های خود قرار می‏‌دهند. بعد که توجهی نمی‏‌کنید و از این مراحل عبور می‏‌کنید، آن‏ها نرم‏‏‌نرم عقب‏‌نشینی می‏‌کنند و متقاعد می‏‌شوند که حریف شما نمی‏‌شوند. این‏جاست که دیگر انرژی ندارید. مثلا سردرد می‏‌یرید. دید چشم‏تان کم می‏‌شود. تار می‏‌بینید. صدای شما فروکش می‌کند. اگر بخواهید صحبت کنید، تارهای صوتی شما دیگر جواب‏گوی صحبتی که شنونده متوجه بشود، نخواهد شد. صدای شما تغییر می‏‌کند و حتی احساس می‏‌کنید که دندان‏‌های‏تان لق شده است. حالات بسیار سخت و تلخی است.

همه این‌ها اضافه می‌شود به لحظه‏‌هایی که بلاتکلیف هستید، تنها هستید، هیچ افقی برای آینده‏‌ی قضایی خودتان، حقوق خودتان متصور نیستند. نگران خانواده هستید، این‏که آن‏ها الان چه فکر می‏‌کنند. فردا که از دنیا بروید، چه اتفاقی می‏‌افتد. سرپرستی خانواده‏تان چه می‏‌شود. خواهرتان، مادرتان، همسرتان، بچه‏‌های‏تان چه می‏‌شوند، بدهی‏‌های‏تان چه می‏‌شود، اجاره‏‌خانه‏‌تان چه می‏‌شود، کارهای ناقص و به‏‌جا مانده‏‌ی شما چه می‏‌شوند. این‏ها همه فشار می‏‌آورند.

گرسنگی‏‌ها و تشنگی‏‌ها طوری می‏‌شوند که صدای یک چکه آب مانند یک آبشار طعم پیدا می‏‌کند. یک قاشق غذا، مثل یک خوردنی بزرگ بو ایجاد می‏‌کند و مطبوع می‌شود. ولی به رشدی رسیده‏‌اید که متعمدانه به آن‌ها پشت می‏‌کنید. دست‏تان را زیر شیر آب می‏‌گیرید، ولی متعمدانه نمی‌‏نوشید. آب به صورت‏تان می‌‏زنید، برای این‏که بدنتان خنک شود ولی هیچ‏گاه اجازه نمی‌دهید که قطره‏ای از آن آب به دهانتان برود. خیلی لحظه‌‏های تلخی است.

در چنین شرایطی، پزشکان یا مسئولان زندان، با زور و فشار وارد سلول شما می‌شوند و اجازه نمی‌دهند که خطری پیش بیاید. مثلا دست و پای من را بستند، من را از سلول به بیمارستان بقیه‏‌الله منتقل کردند و ‏آن‏جا هم با زور به من سرم وصل کنند.

به گفته آقای نوری‌زاد در صورت دیدار رئیس قوه قضاییه با زندانیان سیاسی در زندان، آنان اعتصاب غذای خود را خواهند شکست

به گفته آقای نوری‌زاد در صورت دیدار رئیس قوه قضاییه با زندانیان سیاسی در زندان، آنان اعتصاب غذای خود را خواهند شکست

تعجب من این است که چرا در مورد هدی صابر عزیز این اتفاق نیفتاد؟ چرا باور نکردند که این آدم با شیب تند به سمت نهایت زندگی خود می‌رود. باور نکردند که او اعتصاب غذا کرده است.

چون در خودشان چنین عرضه‏‌هایی را نمی‏‌بینند. خودشان مگر چقدر گرسنگی و یا تشنگی می‏‌کشند؟ به محض این‏که تشنه می‏‌شوند آب می‏‌خورند و به محض این‏که گرسنه می‏‌شوند، غذا می‏‌خورند. چنین آدمی نمی‌‏تواند بفهمد که می‏‌شود سه روز، چهار روز یا پنج روز چیزی نخورد. من شش روز نه آب خوردم و نه غذا. روز هفتم که باید نتیجه می‏‌گرفتم، با زور مرا به بیمارستان منتقل کردند.

شما در نامه‌هایی که خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای می‌نویسید، از ایشان با عنواینی چون "ای رهبر خوب" یاد می‌کنید. تا چه حد امیدوارید که تذکرات شما در ایشان تاثیر بگذارد؟ اصلا آیا این نامه‌ها را با هدف تاثیر گذاشتن بر ایشان می نویسید؟

خواه‏‌ ناخواه یک نامه خوانده می‏‌شود. اگر ایشان هم نخوانند، اطرافیان ایشان می‏‌خوانند. مردم می‏‌خوانند، تاریخ می‏‌خواند، آیند‏گان خواهند خواند. ثبت می‏‌شود و می‌‏ماند. خیلی‏‌ها با اشکال و ادبیات مختلف نامه می‏‌نویسند. ولی اصرار من بر این است که ما با هر کسی، مخصوصا رهبری مودب باشیم و مؤدبانه صحبت کنیم. حرمت‏‌ها را رعایت کنیم، ولی نقد‏مان را هم مطرح کنیم.

می‏‌گویند زمانی بالای سربرگ‏‌های زندان جمله‌ای از امام خمینی وجود داشته مبنی بر این‌که "وقتی یک نفر را می‏‌برید تا اعدام کنید، اجازه ندارید به او پس گردنی بزنید." یعنی او را برای اعدام می‌برید ولی او را محترمانه ببرید و اعدام‏ کنید. او به عنوان فردی که جنایت کرده و الان می‏‌رود تا اعدام شود، حقی دارد. حق‏ او این است که در مسیر با او محترمانه رفتار شود. ادب را رعایت کنید. نکند بگویید حالا که دارد می‏‌رود تا اعدام ‌شود، او را بزنیدش و به او فحش‏ دهید.

احساس من این است که نقد مؤدبانه طرف مقابل را حداقل متقاعد می‏‌کند که آن را بخواند. اما اگر از همان ابتدا شروع کنید به الفاظ درشت و زمخت، طرف احساس می‏‌کند نسبتی با آن ادبیات ندارد.

یادم می‌آید داخل زندان یک جوان دانشجو بیانیه‌ای تند با الفاظ خیلی تند و بسیار بسیار شعاری نوشته بود. به ایشان گفتم، عزیز من! شما همین مفهوم را زیر چند لایه از کلمات ببرید. از واژه‏‌هایی استفاده کنید که همین مفهوم را برساند ولی صورت ظاهر نامه یا بیانیه‌تان مؤدبانه باشد. به این شکل، طرف مقابل‏ هرکسی که هست، احساس می‏‌کند با یک بیانیه‏‌ی فهیمانه طرف است، نه یک بیانیه‏‌ی تند و تیز که طرف فحش‏‌های‏ خود را داده و تخلیه شده است. این‏ نوع بیانیه‏‌ها تاریخ مصرف پیدا می‏‌کنند.

اصرار من در مورد رهبرمان هم این است که مؤدبانه برخورد کنیم. اطمینان دارم که ایشان می‏‌خوانند، اطرافیان‏‌شان می‏‌خوانند. حال این‏که ترتیب اثر می‌دهند یا نمی‌‏دهند را به آینده و تاریخ واگذار می‏‌کنیم. مؤدب بودن را وظیفه‏‌ی خودمان می‏‌دانیم.

شما در یکی از نامه‏‌های اخیر خود به آیت‌الله خامنه‌ای، تنها راه نجات ایران را ظهور چهره‏ای هم‏چون گاندی دانسته‏‌اید. ظهور یک "گاندی" در فضای سیاسی ایران را عملی می‏‌بینید؟

نقطه‏‌ی مقابل گاندی در جوامعی شبیه جوامع ما چهره‏‏‌ی خشنی است. چهره‏‌ی جامع‌‏الاطرافی است که همه‏‌ی قدرت را در آغوش گرفته است. مثلا شاه را در نظر بگیرید که همه‏‌ی سر نخ‏ها به او وصل می‌شد. یا چهره‏‌هایی مانند قذافی یا بشار اسد. آن‌ها را ما آزموده‏‌ایم. آن‌ها امتحان خود را پس داده‌اند.

الان عرصه‏‌ای است که باید یک نگرش متفاوت با بخشایندگی پای پیش بگذارد و آغوش خود را برای همه‏‌ی اقشار مختلف ایرانیان باز کند. در سرزمین ما طرف‏داران متنوعی از ادیان مختلف، از عقیده‏‌های مختلف زندگی می‏‌کنند.

اتفاقا چند روز پیش از آقای سید حسن خمینی کتابی گرفتم که ایشان تألیف کرده‌‏اند. کتابی سه جلدی به اسم "فرق اسلامی". چیزی قریب به ۱۲۰۰ فرقه‏‌ی اسلامی را ایشان جمع‏‌آوری کرده است. چه اشکالی دارد بهایی‏‌ها هم یکی از این فرقه‌‏ها هستند. ما همه‏‌ی آن هزار و چندصدتا را رها کرده‌ایم، مته را روی مغز بهایی‏‌ها خودمان گذاشته‌‏ایم.

هم‏چنان‏که ما دوست داریم مثلا شیعیان مدینه در آرامش به عبادات خودشان بپردازند و مسجد داشته باشند، چرا نباید همین را برای دراویش قم بخواهی یا برای بهایی‏‌های کاشان بخواهیم.

این‏جاست که ظهوری گاند‏ی‏گونه به نمایندگی از طرف مردم می‌تواند راه‏گشا باشد. ما چهره‏‌های تلخ، عبوس، ترش و خشن را آزموده‏‌ایم. الان فرصت ظهور چهره‏‌ی تلطیف شده‌‏ای است که بتواند کند بر روی همه‏‌ی مردم آغوش باز و این همه آشوب‏ و تفرقه و جدایی‏‌ها را جمع کند. ما از بس فرصت‏‌های زیبای سرزمین خودمان را از دست داده‏‌ایم، الان دچار یک ورشکستگی بزرگ شده‏‌ایم.

قصد من مطلقا این نیست که قانون را کنار بگذاریم و یک گاندی ظاهر شود. منظورم یک رییس جمهور است، یک بزرگ‏تری که در هیبت قانون پدری کند، دل‏جویی کند، آغوش باز کند، همه‏‌ی قهر کرده‌ها، رمیده‏‌ها و پشت‏ کرده‏‌ها را فرا بخواند. بگوید این سرزمین مال شماست، بیایید. تلخی‏‌ها و نازیبایی‏‌هایی که بر شما گذشته است، دیگر سپری شده است.

برگردید، دست به دست هم دهیم و این سرزمین را با هر شکل و شمایلی که داریم، با هر گرایش فکری‏ که داریم سامان بدهیم.

آقای نوری‏‌زاد، از شما برای پذیرفتن این گفت‌‏وگو ممنونم. در پایان اگر حرف ناگفته‏‌ی دیگری دارید، بفرمائید.

اجازه دهید با مسئولان دستگاه قضایی و مسئولان امنیتی صحبت کنیم. دوستان، عزیزان، این زمان سپری خواهد شد. ۱۰ سال دیگر نوری‌زاد نیست، رهبر ما نیست، خیلی‏‌های دیگر نیستند و خیلی‌های دیگر هستند. ۱۰ سال یا ۱۵ سال دیگر نیستیم، ولی تصمیم‏گیری‏‌های ما خواهد ماند و آیندگان در مورد ما قضاوت خواهند کرد.

من از بزرگان‏، مسئولان و از دستگاه قضایی‏‌مان، دعوت می‌کنم به این بیندیشند، برای آیند‏گان چه پاسخی دارند؟ عده‌ای از زندانیان سیاسی ما حرف دارند، می‏‌گویند، ای مسئول، ای فردی که در دستگاه قضایی سمتی داری، بلند شوید بیایید حرف ما را بشنوید.

هیچ‏‌چیز از آقای آیت‌‏الله صادق لاریجانی کم نمی‏‌شود، اگر ایشان به شخصه به بند ۳۵۰ یا زندان رجایی شهر بروند و به زندانیان بگویند، بیاید دور من بنشینید، ببینم حر‌ف‌‏تان چیست چیزی از او کم نمی‌شود. یک زندانی به محض این‏که با چنین صحنه‏‌ای مواجهه شود، با کمال آرامش در کنار آن مسئول می‏‌نشیند و حرف‏‌های‏ خود را بدون این‏که داد بزند یا فریاد بزند، می‏‌گوید.

به همین دلیل روی صحبتم با رهبری و آقای لاریجانی است. اگر به اعتصاب‏ غذا کننده‏‌ها عنایت کنند، عزت خودشان بالا می‏‌رود.

حسین کرمانی
تحریریه: مصطفی ملکان

در همین زمینه:

مطالب صوتی و تصویری مرتبط