1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جادوی شماره‌ی ۱۰

مانوک خدابخشیان: بازیکن شماره ۱۰ در هر سیستمی متفاوت است

دویچه‌‌وله در چارچوب بررسی مفهوم «بازیکن شماره‌ی ۱۰» به عنوان نماد فوتبال خلاق و زیبا، با شماری از کارشناسان پرآوازه‌ی ایرانی گفت‌وگو کرده. یکی از این کارشناسان، مانوک خدابخشیان است.

default

در کالبدشکافی بازیکن شماره‌ی ۱۰ به عنوان طراح و بازی‌گردان تیم و تجسم فوتبال زیبا، با مانوک خدابخشیان، کارشناس فوتبال ایران گفت‌وگو کردیم. وی بر این نکته تاکید می‌کند که همواره باید بازیکن شماره‌ی ۱۰ را در سیستمی که بازی می‌کند مورد توجه و بررسی قرار داد. به باور خدابخشیان، بازیکنان بزرگ همواره خود را به بازی، مربی و سیستم تحمیل می‌کنند.

دویچه‏‌وله: آقای خدابخشیان، از دیدگاه شما، پیراهن شماره‏ی ۱۰ چه معنایی را به ذهن متبادر می‌کند و این مفهوم از نظر تاریخی چه جایگاهی در جهان فوتبال داشته است؟

مانوک خدابخشیان: اولین کسی که با پیراهن شماره‏‌ی ۱۰، به عنوان رهبر تیم، به عنوان رهبر ارکستر سمفونی فوتبال به دنیای فوتبال معرفی شد، جانی هاینز بود که بهترین بازیکن تیم ملی انگلیس به‏شمار می‏رفت. چرا که انگیسی‌ها در آن دوره، یک مربع طلایی ساخته بودند، مربع مقدسی که فکر می‏کردند دست زدن به آن تابو است و آن را اصلاً دست نمی‏زدند. اگر به یاد داشته باشید، آن موقع سیستم WM  بود. بنابراین چهار نفر در میانه‏ی میدان بودند. مرد شماره‏ی ۶، مرد شماره‏ی ۸ و مرد شماره‏ی ۱۰ می‏آمدند در این سیستم و در آن مجموعه قرار می‏گرفتند.

مهم‏ترین بازیکن جانی‏ هاینز بود تا زمانی که انگلیسی‏ها در زمان آقای والتر وینتر بتم، مربی تیم ملی انگلیس، از مجارها شکست خوردند. مجارستان اولین کشوری بود که انگلیس را بدجوری به زانو درآورد. مجارها احساس کرده بودند که با مهار کردن جانی هاینز می‏شود دستگاه و سیستم بازی فوتبال انگلیس را یا به عبارت دیگر ماشین جنگی فوتبال انگلیس را به زیر کشید. بعد هم دیدیم که در سال‏های ۱۹۵۸ و ۱۹۶۲، هرگز انگلیسی‏ها موفق نشدند.

اولین بحث در رابطه با بازیکن شماره‏ی ۱۰ در این‏جا بود. البته پاره‏ای معتقدند که نه؛ بحث اصلی در این رابطه فرانس پوشکاش، مرد "چپ طلایی" یا فرمانده‏ی ارتش مجارستان یا ماشین جنگی مجارستان بود و بعد هم پدیده‏ای به نام پله که ارزش یا بعد دیگری به این بحث داد. اما این سه نفر در یک فصل استثنایی فوتبال که دوره‏ی انتقالی فوتبال از فوتبال سنتی و کلاسیک به مدرن بود، نقش اساسی داشتند.

در طول ۵۰ سال اخیر تغییر و تحولات فوق‏العاده اساسی در رابطه با خصوصیات بازیکن شماره‏ی ۱۰ رخ داده است. شما تحولات ۵۰ سال اخیر در این زمینه را چگونه ارزیابی می‏کنید؟

ایتالیایی‏ها با سیستم کاتاناچیو که آمدند،  لوییز سواره، مرد شماره‏ی ۱۰ این سیستم بود. او مرد شماره‏ی ۱۰ را در بعد دیگری و در واقع در بعد متعارفی ارائه داد. اگر لوییز سواره، بازیکن اسپانیایی تیم اینترمیلان را به عنوان یک مبدأ برای فوتبال مدرن قرار بدهیم، می‏رسیم به میشل پلاتینی. این دو بازیکن در چهارچوب دیگری، مرد شماره‏ی ۱۰ شدند. این‏ها هم ۵/ ۹  و هم ۱۰ بودند. این تحول از لوییز سواره شروع شد و به میشل پلاتینی ختم شد.

اگر بخواهید بازیکن شماره‏ی ۱۰ را ارزیابی کنید، باید آن را در سیستم‏های مختلف ارزیابی کنید. مرد شماره‏ی‏ دهی که لوییز سواره در سیستم کاتاناچیو بازی می‏کرد و ارباب بازی بود و بایستی از دو یار آن مثلث طلایی برخوردار می‏شد، بسیار متفاوت بود با سیستمی که میشل پلاتینی بازی می‏کرد. هرچند میشل پلاتینی به‏خاطر خصوصیاتی که داشت، توانست در فوتبال ایتالیا موفق بشود. او از درایت‏های رهبری استفاده می‏کرد و قدرت گل‏زنی داشت، ضمن این‏که همیشه می‏توانست به‏صورت یک «ال‏سید» ناجی تیم باشد.

این را باید توجه کنیم و مرد شماره ۱۰ را در سیستم‌‏های متفاوت ببینیم. اگر بخواهیم منحصراً به مرد شماره‏ی ۱۰ بپردازیم، موفق نخواهیم شد. چون خصوصیات شبیه هم نیست. برای نمونه، امروز آقای جرارد، بازیکن تیم لیورپول، با این‏که پیراهن شماره‏ی ۱۰ را نمی‏پوشد و پیراهن شماره‏ی ۴ بر تن اوست، اما نقش شماره‏ی ۱۰ را بازی می‏‌کند.

بازیکن شماره‏ی دهی که الان شما شرح دادید، از آن مبدائی که شروع کرد، با بازیکن شماره‏ی ۱۰ امروز خیلی فرق می‏کند. آیا در جهان امروز، پوشیدن پیراهن شماره‏ی ۱۰ در مقایسه با مثال‏هایی که شما زدید، نمایان‏گر نقش دیگری است؟

نه؛ من باز هم می‏گویم که یک تحلیل‏گر یا فرضیه‏پرداز و تئوریسین می‏تواند به شماره‏ی ۱۰ بپردازد. اگر از من می‏پرسید، برای نمونه اگر «تانگو ـ فایو» آرژانتینی را در نظر بگیریم، در آرژانتین مرد شماره‏ی ۱۰ تا زمانی که مارادونا آمد، چنان ارزشی نداشت. در آرژانتین، اول مرد شماره‏ی ۵ مهم بود. بازیکنی که حلقه‏ی پنهانی‏ بود که همه‏ی تیم را اداره می‏کرد. راتین، کاپیتن تیم ملی آرژانتین که در سال ۱۹۶۶ اخراج شد، نمونه‏ی بارز این نقش بود.

شما در سیستم برزیلی، هرگز مرد شماره‏ی ۱۰ را در قالب آن‏چه امروز به عنوان رهبر می‏بینید، نمی‏دیدید. پله مرد شماره‏ی دهی بود که فقط نقش گل‏زن را بازی می‏کرد، نقش رهبر تیم را بازی نمی‏کرد. به‏خاطر این‏که در «سامبا- فایو» برزیلی، مرد شماره‏ی ۵، حال می‏خواهد بازیکنی مانند زیتو در سال ۱۹۵۸ باشد، یا دونگا که بعدها مربی تیم ملی برزیل شد، یا کلودیا آلدو که در سال ۱۹۷۰ بهترین مرد میانه‏ میدان تیم برزیل بود. برزیل را کلودیا آلدو نجات داد، نه جرسون و نه ریوه‌لینو.

بنابراین منحصراً پرداختن به شماره‏ی ۱۰ ما را گمراه می‏کند. چون در سیستم‏های مختلف، مرد شماره‏ی ۱۰ چیز دیگری است. شما هرگز مارادونا با شماره‏ی ۱۰ را نمی‏توانید با پله‏ی شماره‏ی ۱۰ مقایسه کنید. پله‏ی شماره‏ی ۱۰ یک اعجوبه بود، اصلاً یک پدیده‏ی استثنایی در فوتبال دنیا بود؛ به‏‏خاطر قدرت‏های تهاجمی، به خاطر قدرت‏های فردی و به خاطر حتی آن برتری‏های فیزیکی استثنایی‏ که داشت. در حالی‏که مارادونا با شماره‏ی ۱۰، به‏جز این خصوصیات، رهبر جنگنده‏‏ای بود که می‏خواست آرژانتین را برنده کند. هرگز پله این خصوصیات ذهنی مارادونا را نداشت، اما فوتبال‏اش برتر از مارادونا بود.

بنابراین من منحصراً روی شماره‏ تاکید نمی‌کنم. چون در دوره‏ای،  مهم‏ترین شماره‌ی‏ پیراهن در دنیا شماره‏ی ۹ بود. به‏خاطر آلفردو دی‏استفانو. به‏‌خاطر آن‏که او نه فقط سانتر فوروارد و گرانترین بازیکن دنیا بود، بلکه تأثیرگذارترین بازیکن دنیا هم بود. امروز نقش شماره‏ی ۱۰ را بیش از حد قلمداد می‏کنند. ولی من چنین نظری ندارم. من به سیستم‏های مختلف نگاه می‏کنم و چنین ارجحیتی به شماره‏‌ی ۱۰ نمی‏دهم، بلکه این ارجحیت را به بازیکنانی می‌دهم که آمده‏اند و نقش بازی کرده‏اند.

محور و فوکوس شماره‏ی ۱۰ را مقداری به ایران انتقال بدهیم. پیراهن شماره‌‏ی ۱۰ در تاریخ فوتبال ایران معنای متفاوتی با مفهوم سنتی این پیراهن در صحنه‏‌ی بین‏المللی فوتبال داشته است. هافبک‏های طراح و کارگردان به ندرت در فوتبال ایران، این پیراهن را بر تن داشته‏‌اند. به عنوان مثال، بعد از انقلاب، بازیکنان خلاقی در خط میانی تیم ملی فوتبال ایران مانند مجید نامجو مطلق، حمید درخشان، کریم باقری و یا جواد نکونام، پیراهن‏‌های شماره‏ی ۶، ۷ و یا ۸ را بر تن داشته‏اند. اگر بخواهیم شماره‏ی ۱۰ را در فوتبال ایران ترجمه کنیم، چه معنایی خواهد داشت؟

همین را می‏‌خواهم بگویم. وقتی آقای یوهان کرویف آمد و شماره‏‌ی ۱۴ را پوشید، خط بطلان گذاشت روی این فرضیه. در واقع، شماره‏ی پیراهن، فقط نوعی خودنمایی فردی است. در سیستم مهم نیست که شما چه شماره‏‌ی پیراهنی بر تن دارید. آیا یوهان کرویف اگر شماره‏‌ی ۱۰ را می‏‌پوشید، یکی از پنج مرد برتر شماره‌‏ی ۱۰ دنیا نبود؟! چرا می‏‌بود. ولی ایشان با شماره‏ی ۱۴ همان نقش را بازی می‏کرد. چون  به‏نظر من، در سیستم فوتبال پسامدرنیسم که بعد از ۱۹۷۰ به‏تدریج نمودار شد و برای نمونه ساکی سعی کرد آن را به نوعی در فوتبال ارائه بدهد و امروز آقای فرگوسن شاید اوج‏اش را در فوتبال متریکس به نمایش می‏گذارد، اعداد و ارقام و پیراهن دیگر ارزش ندارد.
 

جام جهانی ۱۹۶۶ انگلستان؛ بابی چارلتون (راست) در برابر دروازه‌ی فرانسه

جام جهانی ۱۹۶۶ انگلستان؛ بابی چارلتون (راست) در برابر دروازه‌ی فرانسه

اگر بخواهیم به تیم ایران برگردیم، شما بهترین مرد شماره‌‏ی ۱۰ فوتبال ایران را چه کسی می‏‌دیدید؟ مثلاً پرویز دهداری، زمانی یکی از مدرن‏ترین بازیکنان ایران بود، می‏آمد در میانه‏ی میدان رهبری می‏کرد، ضمن این‏که می‏توانست نقش سانتر-فوروارد را هم به روش آن زمان بازی کند. یا آقای همایون بهزادی بهترین توپ‏زن مهاجم ایران بود، ولی شماره‏ی ۱۰ می‏پوشید.

بنابراین قلمداد کردن این‏‌که شماره‏‌ی ۱۰ در دوره‏ی انتقالی یا رشد فوتبال تأثیرگذار بوده، درست نیست. چون در هر سیستمی یک نوع بازی صورت می‏گیرد. بله؛ بازیکن‏های بزرگی مانند میشل پلاتینی، مارادونا، پله و یا پوشکاش، نقش پیراهن شماره‏‌ی ۱۰ را تغییر دادند. اما اگر همین چهار نفر را در نظر بگیرید، هر چهار نفر با هم اختلاف دارند.

به نظر شما، چرا شماره‌‏ی ۱۰ تیم ملی فوتبال ایران، بیش از ۱۰ سال به علی دایی تعلق داشت؟

نگاه کنید که علی دایی چه گرایشی به چه بازیکنی داشت؟ چرا می‏‌خواست شماره‏‌ی ۱۰ را بپوشد؟ اگر آقای علی دایی شماره‏‌ی ۱۰ را پوشیده، در چه سیستمی قرار گرفته است. در دوره‏‌های کلاسیک و حتی مدرن فوتبال - نه پسامدرن-  شما موظف بودید اعداد را به طور مشخص (۲، ۳، ۴، ۵) بپوشید. با آمدن یک‏سری بازیکن‏‌هایی که خود را فراتر از فوتبال می‏‌دیدند، مانند مولر که شماره‏ی ۱۳ را می‏پوشید یا آقای اوزه‏بیو شماره‏ی ۱۳ و کرویف شماره‏ی ۱۴ را پوشید، این مسئله در هم شکسته شد.

باید دید علی دایی چرا پیراهن شماره‏ی ۱۰ را پوشید؟ آیا می‏خواست نقش آقای میشل پلاتینی را بازی کند؟ چه شباهت‏هایی در بازی‏اش با میشل پلاتینی داشت؟ آیا الگو و نمادی که داشت، آقای مارادونا بود؟ می‏خواست بگوید من مارادونای ایران‏ام؟ کجای بازی آقای علی دایی با مارادونا هماهنگی می‏کند؟ فقط شاید به خاطر علاقه‏ی شخصی‏اش بود و نفوذی که در تیم ملی داشت. اگر فردا آقای علی کریمی بیاید و پیراهن شماره‏ی ۱۰ را بپوشد، آیا می‏شود مارادونای ایران؟!

من اصلاً معتقد نیستم که به خاطر تغییرات فصلی یا دوره‏های انتقالی فوتبال، مرد شماره‏ی ۱۰ دچار تحول شده است. نه؛ هنوز هم در فوتبال ایتالیا، در سیستم کاتاناچیو، آن مرد شماره‏ی ۱۰، می‏‏تواند سیدورف در تیم میلان باشد، یا آقای دل‌پیرو در تیم یوونتوس. هرچند خصوصیت بازی‏شان یکی نیست، ولی وظایفی که برای تیم‏شان انجام می‏دهند، یکی است. بنابراین سیستم‏ها و روش‏های بازی را باید نگاه کرد، نه این‏که کدام بازیکن چه پیراهنی را می‏پوشد.

اگر در فوتبال مدرن امروز که بیشتر بر سرعت زیاد، شیوه‏‌ی بازی تک‏‌ضرب، قدرت فیزیکی بالا، نظم سرسخت تاکتیکی و هم‏چنین انسجام تیمی متمرکز است، بازیکن خلاقی با خصوصیات پله، مارادونا، پلاتینی پیدا شود، آیا به نظر شما، این بازیکن تاکتیک‌‏پذیر است و مجبور است خود را با سیستم بازی امروزه وفق بدهد؟ یعنی آیا خصوصیات این کارگردان کلاسیک، در شیوه‏‌های بازی امروزه از بین می‏‌رود؟

اولاً ما الان در دوران فوتبال پسامدرنیسم هستیم. سیستم امروز فوتبال پسامدرنیسم است. همان‏‏‌طور که ما در مسائل سیاسی، تاریخی و اقتصادی به عصر پسامدرنیسم رسیده‏‌ایم، متأسفانه فوتبال هم تأثیر خود را گرفته است. رهبر تیم لیورپول و تیم ملی انگلیس، امروز جرارد است. رهبری که از قدرت فیزیکی کامل برخوردار است، یک بازیکن متریکس است، تمام امکانات شوت‏زنی، گل‏زنی و پاس دادن را دارد، ولی شماره‏‌ی ۴ را می‏‌پوشد. آقای جرارد حق دارد پیراهن شماره‏‌ی ۱۰ را بپوشد، اما شماره‏‌ی ۱۰ را به رونی می‏دهند، رونی که بازیکنی فرصت‏طلب و جنگ‏جو و فقط از لحاظ روحی، روانی و فیزیکی یک بازیکن تکمیلی است. در حالی‏که از لحاظ تکنیکی و ارزش‏های فردی، اصلاً در سطح جرارد یا لمپرد نیست.

به همین دلیل می‏گویم باید دید هر مربی‌ای چگونه سیستمی می‏‏چیند و هر مربی‏ای چگونه رهبر ارکسترش را انتخاب می‏کند. مثلاً پله هرگز رهبر ارکستر نبود. پله تحت تأثیر دیدی بازی می‏کرد. در تیم ملی برزیل، دیدی آهنگ بازی را تصمیم می‏گرفت، دیدی رهبری تیم را بر عهده داشت. در سال ۱۹۷۰ هم که اوج تکمیلی فوتبال پله است، پله تحت تاثیر رهبری جرسون بازی می‏کرد. رهبری میدان در اختیار پله نبود، آهنگ بازی را پله تصمیم نمی‏گرفت.

به سـیستـم تاکتیکی اشـاره کردیـد؛ الان می‌‏شـود گفـت که سه سیسـتم تاکتیکی چهار-چهار-دو، چهار-دو-سه-یک و چهار-سه-سه رایـج شده‏‌اند و حتی در فوتبال ایران هم این سیستم‏‌های جدید جا افتاده‏‌اند. در این سه سیستم، از چهار-چهار-دو شروع کنیم؛ آیا یک بازیکن کلاسیک کارگردان در این سیستم جای خود را دارد یا غرق این سیستم می‏‌شود؟

حداقل می‌‏توانید چهار نوع "چهار-چهار-دو" ببندید. ولی من فقط دو سیستم را مثال می‏زنم. چهار-چهار-دو روسی که با لوزی بازی می‏شود و چهار مرد میانی به صورت لوزی حرکت می‏کنند، روی دوتا قطب و چهار-چهار-دو انگلیسی‏ که آقای آلفرد رمزی به دنیا تحمیل کرد که به صورت ذوزنقه است و با دو گوش (آلن‏ بال و مارتین پیترز) بازی می‏کرد و رهبر میانه‏ی میدان‏اش بابی چارلتون بود.

کارگردان کلاسیکی مانـنـد پلاتینی در مثلاً سیستم چهار-چهار-دو انگلیسی که دوتا هافبک وسط هر دو دفاعی هستند و مانند روش روسـی حالـت لوزی ندارد، یا سیستم چهار-دو-سه-یک یا چهار-سه-سه امروزه جایی دارد یا غرق سیستم خواهد شد؟

بازیکن بزرگ، بازیکن رهبر و نماد، همیشه بازیکن بزرگ و رهبر می‏‌ماند. شما پلاتینی را چه در سیستم برزیلی، چه در سیستم فرانسوی، چه در سیستم انگلیسی قرار بدهید و چه او را در سیستم سه-پنج-دو یا چهار-چهار-دو قرار بدهید، پلاتینی، پلاتینی است. بازیکن بزرگ، خودش را به سیستم، به مربی و به بازی تحمیل می‏کند.

پرسشگر: فرید اشرفیان
تحریریه: پارسا بیات