1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

ماجراهای سکسی جوانان در "بیداری بهار"

سکس، هم‌جنسگرایی، تعصبات مذهبی، قراردادهای سخت اجتماعی و مسائل جوانان، موضوع‌هایی هستند که نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی "بیداری بهار" به آن‌ها پرداخته است. رضا جعفری، کارگردان این نمایش، درباره‌ی اجرای آن سخن می‌گوید.

گروه تئاتر کائوس؛ بازیگران نمایشنامه‌ی بیداری بهار

گروه تئاتر "کائوس"؛ بازیگران نمایشنامه‌ی "بیداری بهار"

چندی پیش نمایشنامه‌ی "بیداری بهار" به کارگردانی رضا جعفری در یکی از سالن‌های نمایش شهر آخن به اجرا درآمد. این نمایشنامه‌ی اجتماعی ـ انتقادی طنزآلود بر اساس درامی تنظیم شده است که نویسنده‌ی آلمانی، فرانک ودکیند (Frank Wedekind) در سال ۱۸۹۱ نوشته و نوران دیوید کالیس (Nuran David Calis) در سال ۲۰۰۷ آن را به‌گونه‌‌ای "مدرن" بازنویسی کرده است. ودکیند در این نمایشنامه به زندگی چند جوان "سرکش" در دوران بلوغ می‌پردازد که با مسائل اجتماعی و فردی، از جمله احساس عدم پذیرش از سوی جامعه، عقده‌های روانی و کشف دنیای جذاب سکس دست به‌گریبانند.

سه قهرمان اصلی این نمایشنامه، هنوز به مدرسه می‌روند: ملشیو گابر، شاگرد باهوش و زرنگی است که با مادری مستقل و خودآگاه زندگی می‌کند. بهترین دوست او موریتس اشتیفل، تنبل‌ترین شاگرد کلاس، محرم رازهای اوست؛ رازهایی چون "ماجراهای سکسی"‌ای که ملشیو با دختر ۱۵ ساله‌ای به نام وندلا برگمن دارد: از جمله این که وندلا از او حامله شده‌است. مادر متعصب و کاتولیک وندلا برای نجات آبروی خانوادگی، از او می‌خواهد که کودکش را سقط کند. وندلا برخلاف میل خود تن به این کار می‌دهد و ...

دویچه وله در باره‌ی این نمایشنامه و چگونگی اجرای آن با رضا جعفری گفت‌وگو کرده است:

دویچه وله: "بیداری بهار" نمایشنامه‌ای است درباره‌ی جوانان و مسائل و مشکلات آنان که فرانک ودکیند در قرن نوزده نوشته است. جاذبیت‌های این نمایشنامه در قرن بیست ‌و‌‌یکم چیست؟

رضا جعفری: بافت دراماتیک و موضوعیت آن. اگر بخواهم موضوع طرح شده در سؤال شما را با نگاهی جامعه‌شناسانه پاسخ دهم، به این نتیجه می‌رسم که سه عامل تعصبات مذهبی، سکس و حاصل این دو، خشونت، جامعه را به ناهنجاری‌های اجتماعی سوق می‌دهد و این هر سه در نمایشنامه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

ودکیند زمانی با تابوی هم‌جنسگرائی برخورد کرد که سی و اندی سال بعد، هیتلر آن‌ها را به جوخه اعدام سپرد و استنباط من این‌ست که هنوز این معضل اجتماعی، حتی در جوامع دموکراتیکی چون آلمان، وجود دارد. تعصبات مذهبی موضوع دیگریست که او به آن پرداخته است و نمایشنامه نیز بر اساس این موضوع به جلو می‌رود.

او نویسنده‌ای‌ است که شجاعانه و بدون هراس با هر آنچه با حقوق انسانی در تضاد قرار می‌گیرد، مبارزه می‌کند و به‌همین دلیل به مدت پانزده سال بایکوت می‌شود و این اثر که هم اکنون در مدارس آلمان تدریس می‌شود در کشوی میز تحریرش خاک می‌خورد و من فکر می‌کنم تا زمانی که سی مادۀ منشور جهانی حقوق بشر نهادینه نشود، این اثر تازگی خود را متاسفانه حفظ می‌کند و بعد از آن‌هم بافت دراماتیک اثر آن‌را جاودانه می‌سازد.

Reza Jafari, iranischer Theaterregisseur in Aachen

رضا جعفری، کارگردان نمایشنامه‌ی "بیداری بهار"

نوران کالیس این نمایشنامه را از نظر زبانی، موسیقی و بافت اجتماعی "امروزی" کرده است. این کار تا چه اندازه به بازیگران در درک و حس نقش‌های خود کمک می‌کند؟

این دومین کاری‌ است که من از نوران کالیس به صحنه می‌آورم. او در بیوگرافی خود می‌نویسد که کودکی و نوجوانی‌اش را در محلاتی گذرانده است که خشونت حرف اول را زده است و به‌همین دلیل با این زبان به‌خوبی آشناست. او به‌جز تغییراتی اندک، نمایشنامه را با زبان خود بازنویسی کرد و با توجه به اینکه کار من با جوانان است، متوجه شدم که این زبان برای آن‌ها و بازیگرانم ملموس‌تر است. از طرف دیگر، من با دو گونه و دو تیپ متفاوت از بازیگران کار می‌کنم. گروهی که صحنه را به‌خوبی می‌شناسند و به‌عبارتی دیگر حرفه‌ای هستند، و گروه دوم انسان‌هائی هستند که بنا به دلائل متفاوت، ما از آن‌ها تحت عنوان بزهکار نام می‌بریم. پروسه جذب آن‌ها‌، خود داستان دیگری است و کالیس با زبان آن‌ها سخن می‌گوید و به همین دلیل برایشان قابل توجه‌تر است.

Bildergalerie Frühlingserwachen Bild 8

صحنه‌ای از نمایش "بیداری بهار" (عکس از مارتین فن هن و روبرت اشمتتس)

مطرح‌کردن و موضع نگرفتن از ویژگی‌های سبک ودکیند است. شما در اجرای این نمایشنامه از این نظر با مشکلی روبرو نشدید؟

سخن شما دقیقا درست است. سبک و سیاق من نیز این‌گونه است. من به‌عنوان کارگردان دردها و رنج‌های انسان تنهای این قرن را تصویر می‌کنم. همین و بس.

برشت می‌گوید کار هنرمند تفسیر جهان نیست، تغییر آنست و من می‌گویم تفسیر جهان به‌عهده فیلسوفان است و برای تغییر جهان نیز قدرتی ندارم .

من با تصاویرم به جامعه هشدار می‌دهم، نه پیام، و به آن‌ها گوشزد می‌کنم تا زمانی که این نظم به ظاهر طلائی وجود دارد، کودکی اسلحه در دست می‌گیرد و شانزده نفر را می‌کشد و وندلای جوان در بیداری بهار مجبور می‌شود، کودک خود را به‌خاطر تعصبات مادر کاتولیکش، سقط کند و بمیرد، من نمی‌توانم با دادن امیدی دروغین به تماشاگرانم دروغ بگویم.

کار با بازیگران غیرحرفه‌ای چه تفاوت‌هایی با کار با هنرپیشگان حرفه‌ای دارد؟ اصولاً نحوه‌ی انتخاب و تشکیل گروه بازیگران این نمایشنامه بر چه منوالی بوده است؟

استانیسلاوسکی می‌‌گوید، کارگردان خوب کارگردانی است که بتواند از یک تیر چراغ برق، یک بازیگر بسازد. این گفته پر معنائی است و اعتقاد و ایمان او را به انسان نشان می‌دهد. به‌همین دلیل برای من بازیگر حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای فرقی نمی‌کند و هیچ‌گاه روی این موضوع نیز مکث نکرده‌ام. اما این گفته‌ام بدین معنا نیست که از ارزش بازیگرانی بکاهم که عمری را جهت آموختن سپری کرده‌اند. هر گلی بوی خود را دارد. نحوه انتخاب بازیگرانم نیز بر اساس احساس من صورت می‌گیرد و خوشبختانه تا این لحظه احساسم به من دروغ نگفته است.

در همین زمینه: