1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

قربانيان كوچك بلوغ و محروميت جنسى

چندى قبل خبر تكان دهنده اى روى سايت هاى اينترنتى رفت. خبر چنين بود: در شهر مريوان دختر ۱۳ ساله اى از برادر ۱۵ ساله خود باردار است.

default

اعلام شد كه حكم سنگسار از سوى مقامات قضايى بخاطر زناى با محارم براى اين دو كودك صادر شده. گفته شد پدر و مادر اين دو كه ژيلا و بختيار نام دارند، خود خواهان اعدام فرزندانشان شده اند.

موضوع سنگسار از سوى مقامات قضايى منتفى اعلام گشت و حكم ۵۵ ضربه شلاق بعنوان تنبيه اين خواهر و برادر به مورد اجرا درآمد. پس از آن هم مسئولان قضايى پرونده را ديگر پيگيرى نكردند.

بلافاصله پس از انتشار اين خبر، هيات بحرانى توسط كانون دفاع از حقوق كودك شهر سنندج تشكيل شد كه كميته حمايت از جان ژيلا و بختيار نام داشت. خانم ديبا عليخانى عضو هيات مديره كانون و ازاعضاى فعال كميته حمايت از ژيلا و بختيار آغاز ماجرا را چنين توضيح ميدهد:

”اينها خانواده اى نه نفره وبسيار محروم اند. مادر ژيلا او را كه بيمار شده بوده، براى معاينه به مركز بهداشت شماره دو مريوان مى برد و آنجا پزشك مركز كه مى فهمد ژيلا حامله است قبول نميكند موضوع را مخفى نگهدارد. بلافاصله با ۱۱۰ و نيروى انتظامى تماس ميگيرند و آنها ميايند ژيلا را دستگير ميكنند. بختيار هم كه مثل خيلى بچه هاى ديگر هم سن و سال خودش در منطقه، به اصطلاح محلى ” كول برى” يعنى قاچاق دستى ميكند، در مرز دستگير ميشود. ايندو چند ماهى در زندان به سر ميبرند و بعد ژيلا در زندان زايمان ميكند و بچه سالمى به دنيا مياود. اينها الان به خانه سلامت سنندج منتقل شده اند و بهيچ وجه با بيرون ارتباطى ندارند.”

ژيلا الان مادرى ۱۳ ساله و به شدت افسرده است كه درانزوا‌ى مطلق در بهزيستى سنندج نگهدارى ميشود. در حاليكه اين دختر بخاطر بحران وحشتنناكى كه پشت سر گذاشته به رسيدگى هاى خاص روانپزشكى نياز دارد، در خانه سلامت تنها به او خوراكى ميدهند و جانش را از تهديد هاى محيط و پدر، حفظ ميكنند.

خانم عليخانى ميگويد ژيلا و بختيار در حال حاضربه شدت ايزوله اند و كسى با آنها ارتباط ندارد. خود ايشان به دليل اين كه مدد كار است ميتواند نزد آنها برود.

” بعد از خواهش هاى مكرر كانون از پدر و مادر ايندو آنها حاضر شدند پس از يكماه يا چهل روز به ملاقات بچه ها بروند اما پدر حاضر به برگرداندن دخترش به خانه نشد. ما از طرف كانون پيشنهاد كرديم كه حضانت ژيلا وبختيار و بچه را به عهده گيريم و اينها با وجود مشكلات مالى شديدى كه ما داريم نزد ما زندگى كنند. اما پدرشان نپذيرفت”.

طبق آخرين خبرها گويا خانواده رفته رفته مايل به پذيرش دوباره بچه هاست ، اما بهزيستى از ترس اين كه موضوع دروغ باشد و جان ايندو در خطر ، برگشتن بچه ها به خانه شان را نپذيرفته است. بهرحال چشم انداز آينده ژيلا براى همه به ويژه فعالان حقوق زن نگران كننده است.

اين اتفاق در يكـي از استان هاى محروم و از نظر فرهنگى به شدت سنتى رخداده و خانواده اين دو كودك هم از نظر حيثيتى به شدت لطمه خورده و مجبور به نقل مكان از محله قبلى شده اند. وقتى ماجرا برملا شد، پدر و مادر اين دو شايد براى خريدن دوباره آبروى خود درخواست اعدام اين دو را كرده بودند.

خانم دكتر طلوعى از جمله فعالان حقوق زن در كردستان كه موضوع ژيلا را دنبال ميكند در رابطه با واكنش شديد پدر و مادر ژيلا و بختيار و درخواست اعدام آنها ميگويد:

” اين ميتواند واقعيت داشته باشد. مخصوصا در فازى كه بعد از آبروريزى، خانواده در استرس و ناراحتى شديد بود و طبعا شرايط و آداب و سنن در منطقه اولين چيزى را كه به ذهن ميرساند اين است. اما آنچه الان ديده ميشود پشيمانى نسبى خانواده ژيلاست از اين درخواست. بچه ها الان تحت پوشش بهزيستى و به حالت نيمه زندانى اند. آخرين خبرى كه ما داريم اينست كه ژيلا خيلى افسرده است و امكان درس خواندن هم ندارد”.

سنت ها و فرهنگ مسلط محيط آنقدر سنگين اند كه گويا حتى كادر بهداشتى بيمارستانى كه ژيلا در آن وضع حمل كرده، با شرم و ناراحتى به اتاق زايمان رفته و گفته اند موضوع تهوع آور است. خانم دكتر طلوعى در تشريح همين فضا ميگويد:

”حتى برخي فعالان زن معتقد بودند اصلا چرا صدايش را در بياوريم چون آبروريزى است. در حاليكه به نظر من بايد صدايش را درآورد چون ممكن است خيلى از اين موارد در داحل خانواده ها باشد. اين موردى است كه افشا شده. بايد صدايش را درآورد تا ناهنجارى ها بررسى شوند و اين ژنگ خطرى باشد كه چه اشتباهاتى در اداره سيستم و مسائل اجتماعى اينجا وجود دارد كه منجر به چنين عوارضى ميشود.”

خانم ديبا عليخانى هم به اكراه محيط در حمايت انسانى از ژيلا اشاره ميكند و ميگويد با وجوديكه ژيلا دوست دارد دوباره به اجتماع برگردد اما هنوز مردم پذيراى حضور دوباره اش در محيط نيستند.

” بخاطر سنت ها و آداب محيط، متاسفانه خيلى كم در رابطه با اين موضوع حمايت انسانى ديده شد. غير از كميته بحران كسى تا بحال با ژيلا و بختيار ارتباط نگرفته و كارى برايشان نكرده است.”

واقعيت اينست كه مورد ژيلا و بختيار بر حسب تصادف بر ملا شده و سر زبانها افتاده وگرنه آنچه در مريوان اتفاق افتاده ميتواند همه جاى دنيا، همه جاى ايران و در خود همين شهر نيز به كرات اتفاق افتاده باشد.

خانم دكتر طلوعى به ريشه هاى اين مورد اشاره ميكند:

” جوانان ما اصلا آموزش جنسى ندارند. تفريح ندارند. درمدارس در مورد مسائل جنسى توضيح داده نميشود و نهايتا آموزش ناقصى در مورد پريود به دخترها در نزديكى سنين بلوغ داده ميشود. بچه هاى ما در مورد مسائل جنسى چيزى نميدانند. از طرفى با گسترش ماهواره و كانال هايى كه مروج سكس و پورنوگرافى هستند، امكان ندارد ما بگوييم بچه هاى ما اين چيزها را نمى بينند. بچه اينها را مى بيند و دچار دوگانگى ميشود. اين التهاب جنسى كه در سنين نوجوانى براى اين دختر و پسر به وجود آمده بخاطر برخوردار نبودن از آموزش صحيح است. آيا واقعا بايد گناه عدم آموزش، عدم تفريحات و امكانات به پاى اين بچه ها نوشته شود؟ بايد به جاى مجازات اينها، زمين هاى ورزشى، امكانات تفريحى در شهر ها بسازند و به بچه ها فرصت بدهند از همديگر شناخت داشته باشند. در واقع يك جوان بايد امكان اين را داشته باشد كه هنگام به سر بردن در بحران جنسى هم آموزش داشته باشد و هم مجبور نشود اين انرژى را در خانواده خودش تخليه كند”.

ناگفته نماند كه در آلمان نيز در حال حاضر بحثى اجتماعى و حقوقى پيرامون عشق و زناشويى يك خواهر و برادر با يكديگر وجود دارد. ايندو در كودكى از هم دور افتاده اند. هر يك را خانواده اى پذيرفته و بزرگ كرده. پس از سالهاى حرمان كودكى و نوجوانى، بين ايندو عشقى شكوفه ميزند كه ميوه اش سه فرزند است. جالب اينكه اداره امور كودكان و جوانان آلمان از يك نظر ويژه خود را درگير اين ماجرا كرده و آن سلامتى بچه هاست كه بدليل خواهر برادر بودن والدين معلوليت خفيف ذهنى دارند.

  • تاریخ 27.01.2005
  • نویسنده مهيندخت مصباح
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A7S6
  • تاریخ 27.01.2005
  • نویسنده مهيندخت مصباح
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A7S6