فریده لاشایی، نقاش برجسته ایرانی درگذشت | فرهنگ و هنر | DW | 25.02.2013
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

فریده لاشایی، نقاش برجسته ایرانی درگذشت

فریده لاشایی، نقاش و مترجم ایرانی روز گذشته پس از تحمل دوره طولانی بیماری در بیمارستانی در تهران درگذشت. لاشایی به واسطه برگزاری نمایشگاه‌های متعدد بین‌المللی و سبک نقاشی‌اش شهرتی جهانی یافته بود.

فریده لاشایی، نقاش سر‌شناس ایرانی روز یکشنبه (۶ اسفند/۲۴ فوریه) بر اثر ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان جم تهران چشم از جهان فروبست.

تحصیلات آکادمیک در آلمان و اتریش

این هنرمند و مترجم معاصر در سال ۱۳۲۳ خورشیدی در شهر رشت متولد شد. فریده لاشایی پس از اتمام دوران تحصیلات متوسطه برای تحصیل در دانشگاه به آلمان سفر کرد.

وی در ابتدا به تحصیل در رشته مترجمی در شهر مونیخ پرداخت و پس از فارغ التحصیلی رهسپار اتریش شد تا در رشته هنرهای تزیینی در "آکادمی هنرهای مدرن" وین مشغول به تحصیل شود.

لاشایی به مدت دو سال با کارخانه "رایدل" در زمینه طراحی چینی و کریستال همکاری داشت.

کارنامه پربار لاشایی

در همین زمینه:

فریده لاشایی پس از بازگشت به ایران و با برگزاری نمایشگاه‌های متعدد انفرادی و گروهی در داخل و خارج از کشور طی سه دهه اخیر به یکی از برجسته‌ترین و پرکار‌ترین نقاشان ایرانی بدل شد.

نمایشگاه‌های لاشایی در آلمان، اتریش، بریتانیا و آمریکا وی را به شهرتی جهانی رساند.

این نقاش اکسپرسیونیست همچنین از موسسان گروه "دنا" است که در سال ۱۳۸۰ خورشیدی با عضویت چند نسل از نقاشان زن ایرانی شکل گرفت.

فریده لاشایی مولف رمان نیز بوده و همچنین در حوزه ترجمه‌ی نمایشنامه نیز آثاری را منتشر کرده است.

رمان تاریخی "شال با مو" از وی منتشر شده است. نمایش‌نامه‌های "زن نیک سچوان"، "ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی" و "روزهای کُمون" از برتولت برشت، "نجواهای شبانه" اثر ناتالیا گینزبورگ، رمان "زد" اثر واسیلی واسیلیکوس، "گل‌های هیروشیما" از ادیتا موریس و "لبخند فروخته شده" اثر جیمز کروتس از جمله ترجمه‌های این هنرمند برجسته ایرانی است.

معصومه مظفری، نقاش و از اعضای انجمن هنرمندان نقاش ایران در یادداشت شماره روز دوشنبه، (هفتم اسفند) در روزنامه اعتماد در سوگ همکارش نوشت: «حسرت تمام رنگ‌های دنيا را می‌خورد. حسرت تمام جست‌وجوها، يافتن‌ها، آفريدن‌ها را می‌خورد؛ حسرتی كه روزهای آخرين را برايش سخت تلخ كرده بود. چه می‌توان گفت در سوگ انسانی هنرمند كه حضور داشتن را در كار و كار و كار می‌‌ديد. اينک ماييم و حسرت تمام آثاری كه او ديگر خلق نمی‌كند، حسرت تمام رنگ‌های دنيا بر بوم‌های او.»