1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جهان

فرهنگ رهنمون

رئيس جديد مجلس نمايندگان آلمان نوربرت لامرت در مصاحبه اى با هفته نامه «دى تسايت» از اين امر ابراز تأسف كرده كه چند سال قبل بحث هاى مربوط به فرهنگ رهنمون آلمان با تعجيلى بيش از حد قطع شد. بگفته آقاى لامرت هر جامعه انسانى احتياج به اعتقاداتى در سطح هر چه وسيعتر دارد و هيچ نظم سياسى نميتواند بدون اينگونه اعتقادات مشترك مشروعيت درونى خود را استوار نگاه دارد. و اينك تفسيرى در اينباره نوشته مفسر صداى آلمان پتر فيليپ.

default

در صداقت و حسن نيت رئيس مجلس نمايندگان آلمان نوربرت لامرت ترديدى نيست، ولى در اين مورد كه آيا تكرار و ادامه بحث هاى مربوط به فرهنگ رهنمون آلمان يعنى فرهنگى كه ميتواند راهبر و سرمشق فرهنگهاى ديگر شود، كارى بسزا است يا مضر ميتوان ترديد داشت. اين كلمه كه در آغاز فقط بعنوان نامگذارى روى يك ارزش اجتماعى مورد قبول اكثر مردم ابداع شد در همان زمان يعنى پنج سال قبل بصورت واژه يا مفهومى مورد مشاجره در بحث هاى مربوط به مهاجرت خارجيان و جذب آنها در جامعه آلمان در آمد. مبتكر اين مفهوم سياستمدار عضو حزب دمكرات مسيحى فريدريش مرتس بود كه گفت خارجيانى كه ميخواهند به آلمان مهاجرت كنند بايد «فرهنگ رهنمون» آلمان را بپذيرند و خود را با آن وفق دهند و هر كس كه حاضر به اين كار نباشد نميتواند توقع داشته باشد كه جامعه آلمان پذيراى او شود.

اين سخنان عكس العملهاى شديدى بوجود آورد مخصوصاً بين كسانى كه قصد داشتند مقررات مهاجرت به آلمان را ساده تر كنند و اين كار را هم كردند، و شعار آنها اين بود كه: مهاجرين بايد در جامعه آلمان جذب و ادغام شوند نه اينكه تغيير ماهيت دهند. بگفته اين گروه كلمه فرهنگ رهنمون حالت جبر و وظيفه دارد و فرد مهاجر مجبور است آنرا بپذيرد و در عوض فرهنگ خود را از ياد ببرد، ولى در يك جامعه چند فرهنگى اين امر نبايد پيش بيايد. بر سر همين مفهوم «جامعه چند فرهنگى» هم بحث هاى تند درگير شد و در حاليكه عده اى بكلى منكر آن بودند، گروهى ديگر آنرا بصورت امرى ايده آلى درآورده و سعى به توجيه آن نمودند. ولى واقعيت امر همانطور كه اغلب پيش ميآيد نه اينست و نه آن. بلكه چيزى بين اين دو است، بدينمعنى كه آلمان مدتها است كه بصورت يك كشور مهاجرپذير درآمده و همين امر باعث آن شده كه جامعه آلمان امروزه جلوه هاى گوناگونى داشته باشد، كه تا چند وقت پيش نداشت.

شايد خطا باشد كه كسى بخواهد با دقت خاص آلمانيها وضع امروز جامعه آلمان را دقيقاً مشخص و تعريف كند، و در اين كار موفق نخواهد شد، يكجا بخاطر گوناگونى زاويه ديد اشخاص و يكجا بخاطر آنكه وضع هر روز تغيير ميكند، بنا بر اين هر تعريف ثابتى از جامعه آلمان ناكافى و كهنه خواهد بود. در آلمان فرهنگ رهنمون واقعى وجود ندارد، مگر آنكه همه چيزهائى را كه تحت مفهوم عمومى«فرهنگ» قرار ميگيرند جزو همين فرهنگ راهنما قرار دهيم. ولى اين هم بر كسى پوشيده نيست كه ملت آلمان يا بقولى «ملت فلاسفه و شعرا» ديگر چندان خود را پايبند اين فرهنگ احساس نميكند. و بالأخره اين سوال كه: آيا ما واقعاً به يك چنين «فرهنگ راهنما» احتيج داريم؟ و آيا اين واژه را بيشتر بخاطر آن مطرح نكردند كه آنرا بصورت ديوارى بين خود و ديگران يعنى مهاجرين درآورند؟ يا اصولاً مانعى بر سر راه آنان بسوى آلمان بوجود بياورند؟

البته بديهى است كه كسى كه ميخواهد بطور دائمى در آلمان زندگى كند بايد زبان و آداب ورسوم مردم آلمان را فرابگيرد، همانطور كه يك فرد آلمانى مقيم يك كشور خارجى بايد همين كار را بكند. ولى معنى فرهنگ راهنما بيش از اينها است و معنى استحاله فرهنگى و به رنگ ديگران درآمدن ميدهد.

  • تاریخ 21.10.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A4zp
  • تاریخ 21.10.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A4zp