1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

"عشق بیمار گونه"/ گفتگویی با دکتر سیمین حکیمی

در رسانه های گروهی کشورهای مختلف جهان هر روز خبری از قتل، اعمال خشونت شدید، ضرب و جرح، پاشیدن اسید به صورت و بروز درگیری های بزرگ خانوادگی به دلیل نوعی "دوست داشتن" خاص صورت می گیرد. هزاران انسان و بطور عمده زنان قربانی بروز این نوع به اصطلاح "احساس عشق" می شوند. به بهانه انتشار ترجمه مقاله ای به نام "عشق بیمارگونه" با خانم دکتر سیمین حکیمی، مترجم این مقاله، گفتگویی داشته ایم:

default

عشق احساس شورانگیزی میان انسان هاست اما در مواقعی نوع بیمارگونه آن، به شکل وابستگی شدید و یا حسادت، می تواند موجب بروز آسیب های شدید در جسم و روح انسان عاشق و فرد محبوب وی شود.

شکل بیمار گونه عشق می تواند به صورت خشونت بیرونی، به معنی آزار، تهدید و حتی قتل فرد مورد علاقه، و یا به صورت خشونت درونی به شکل افسردگی شدید، خود آزاری و تا حد خودکشی، خود را نشان دهد.

اخیرا مقاله ای بنام "عشق بیمارگونه" از پرفسور هاینریش، رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه دوسلدورف آلمان در این کشور به چاپ رسیده که خانم سیمین حکیمی، پزشک متخصص امراض عمومی آن را به فارسی ترجمه کرده است. به همین جهت سوالاتی را درباره مسئله "عشق بیمارگونه" با وی مطرح کرده ایم.

دويچه وله: خانم حکیمی، عشق بيمارگونه به چه معناست و به چه شکلی بروز پیدا می کند؟

حکيمی: به نظر من عشق معضل زیبایی است که فکر همه را به خود جذب می کند و از دوران انسانهای نخستين تا به امروز موضوع مطرحی بوده است. ولی فکر می کنم عشق بیمار گونه را می توان به دو نوع تقسيم کرد. یکی، برخورد احساساتی بسیار شدید به قضيه ی عشق است که آنهم هنوز باز به شکل بيمارگونه به نظر من نيست و ديگری، اينکه از لحاظ پزشکی فرد مزبور دچار مشکلات روحی و مغزی است. شخص عاشق چشمش را روی نقاط ضعف محبوبش می بندد و همه چيز را همانجوری که هست قبول می کند و بعد از مدتی هم رابطه به شکلی درمی آيد که ديگر برایش کافی و قابل تحمل نیست.

دويچه وله: در مقاله ای که شما ترجمه کرده اید، به این مسُله اشاره شده که بروز غم و افسردگی که حتی تا مرز خودکشی هم می تواند برسد و یا شادی بيش از حد، شکلهای مختلفی از بروز احساساتی هستند که يک انسان عاشق می تواند از خود نشان دهد. در کجا می تواند شدت بروز این احساس به شکل بیمار گونه برسد؟

حکيمی: اين در واقع مربوط می شود به نوع دوم که نوع بيمارگونه ی عشق است و از لحاظ پزشکی واقعا بايد جستجو و مطالعه کرد و با معاينات متفاوت و مختلف جسمی و روانی آن را روشن نمود. در بسیاری از مواقع معمولا پای يک روانپزشک هم به میان می آيد. برخی از بيماری های روحی ـ روانی مثل شيزوفرنی، ترس و حسادت بيش از حد و يا نارسايی های مغزی هستند که می توانند باعث بوجود آمدن اين بيماری بشوند. يعنی در واقع در این میان مسئله ی عشق مطرح است، وليکن به نوعی بيمارگونه آن. يعنی چه از لحاظ جسمی يا روحی، اشکالی يا اختلالی در بدن موجود است.

دويچه وله: آيا منظورتان از بیمار گونه بودن عشق به اين شکل است که فرد عاشق ديگر در دنيای واقعی زندگی نمی کند و دنيای خيالی برای خود می سازد، يعنی معشوقش را هم در اين دنيای خيالی می بيند؟

حکيمی: دقيقا همينطور است و دليلش هم برداشت اشتباه از واقعيت است که اوجش را به شکل بيماری می بينیم. البته در تمام اين بيماری هايی که نام بردم، مثلا شيزوفرنی يا بيماری هايی که واقعا ناشی از نارسايی های مغز هستند، در یک قسمت از مغز که کنترل احساسات را برعهده دارد، ريتم بدن، ريتم هورمونی بدن را تعيين می کند، در آنجا اختلال وجود دارد.

دويچه وله: به نظر شما آيا تجربه ی دوران کودکی فرد عاشق، مشکلات مربوط به خود کم بينی يا خصوصيات ديگری از این نوع می توانند در بيمارگونه شدن شکل عشق تاثير داشته باشد؟

حکيمی: حتما، در واقع اين فرم بيمارگونه از جمله در حسادت که مسئله عمده ایست به چشم می خورد. پرفسور هاينريش در متنی که ترجمه شده به ۲ قسمت اشاره کرده است، یعنی حسادت را به ۲ نوع می بيند که يک قسمت همان حسادتی ست که هنوز فرم بيمارگونه نگرفته ولی اذيت کننده است. دلیل آن هم اين است که اکثرا فرد مورد نظر به شکلی خودکم بينی دارد و هميشه در پی آن است که به محبوبش ثابت کند که عاشق است ودر مقابل می خواهد که هر لحظه همسرش يا دوستش به او نشان بدهد که خواهان این عشق است. يعنی هميشه احتياج دارد که به او اثبات بشود که ارزش دوست داشتن را دارد. بسیاری از این واکنش ها به دوران کودکی این شخص برمی گردند.

دويچه وله: خانم دکتر حکيمی، درمقاله ای که شما ترجمه کرده ايد، نوشته شده که « در شکلهای افراطی حسادت ارتباط بين دو قسمت مغز دچار اختلال می شود » اين مسئله به چه شکلی انجام می گیرد؟

حکيمی: در واقع اشکال در سيستم عصبی است که از داخل قسمت مرکزی مغز رد می شود و دو بخش مغز را با هم ارتباط می دهد و با عث تعادل بين این دو می گردد. به اين شکل است که اين قسمت مسئوليت کنترل احساسات را دارد و ريتم بدن، ريتم شب و روز، ريتم خوشحالی و غمگینی و غیره را اين سيستم مرکزی تنظيم می کند. در نوار مغزی بيمارانی که به اين نوع مريضی دچار هستند، اختلالات و تفاوت هایی با آدمهای عادی ديگری که دچار اين بيماری نيستند، به چشم می خورد. آن ها معمولا به روانپزشک يا نورولوگ يا متخصص مغز و اعصاب مراجعه می کنند و جزو اولين معايناتی که با دستگاه انجام می گيرد الکتروکارديوگرامی ست که از مغز می گيرند تا اختلالات در این بخش مشخص گردند. اما تا چه حد می شود مشکل را به این صورت ارزيابی کرد و انطباقش داد با اين بيماری، مسئله ای ست که هنوز هم روی آن تحقيق می شود.

دويچه وله: آیا حسادت در شکل بيمارگونه و افراطی آن قابل درمان است؟

حکيمی: خيلی سخت. در آن نوع بيمارگونه اش محبوب يا همسر اصلا مطرح نيست و تمام اين احساسات به شخص عاشق و بیماری وی برمی گردد ، در واقع اوست که بيمار است و به کمک احتياج دارد. احساس عشق در وی خيالبافی ای ست که هيچ وجود خارجی ندارد و شخص بيمار بطور صددرصد اطمينان دارد که چنين توهمی به شکل واقعی وجود دارد، يعنی اشتباه برداشت کردن و اشتباه شناختن واقعیت، و اين واقعا هم نياز به کمک يک فرد متخصص، نورولوگ و روانشناس دارد.

  • تاریخ 12.05.2005
  • نویسنده شيرين جزايری
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6O6
  • تاریخ 12.05.2005
  • نویسنده شيرين جزايری
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6O6