1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

طب سنتى در تبت

بسيار از متخصصان بر اين عقيده اند كه تا پايان اين قرن بسيارى از زبان‌ها و فرهنگ هاى وابسته به اين زبان ها نيز از روى كره خاكى محو خواهند شد. فرهنگ، زبان و علوم سنتى در تبت يكى از نمونه هاى بارز اين روند مخرب مى باشد.

default

انسان تهديدى بزرگ براى بسيارى از جانوران روى زمين و آبزيان دريا هاست. بنا به نظر اغلب كارشناسان، انسان همچنين خطرى براى محيط زيست بطور كلى است و بدين معنا، در آينده، شرايط زيستى خود را نيز به خطر خواهد انداخت. بسيار از متخصصان بر اين عقيده اند كه تا پايان اين قرن بسيارى از زبان هاى از بين خواهند رفت و بدنبال مرگ اين زبان ها، فرهنگ هاى وابسته به اين زبان ها نيز از روى كره خاكى محو خواهند شد. فرهنگ، زبان و علوم سنتى در تبت يكى از نمونه هاى بارز اين روند مخرب مى باشد.

كاربرد طب تبتى

هر فرهنگى از زاويه خود به جهان مى نگرد و شناخت ويژه خود را از دنيا ارائه مى دهد كه در زمان مناسب نيز مى تواند بسيار مفيد باشد. نابودى فرهنگها و زيست محيط آنان خسارتى است كه جبران آن در بسيارى موارد ناممكن است. براى نمونه مى توان به خاصيت درمانى گياهان اشاره كرد كه با نابودى جنگل هاى مناطق استوايى و نابودى بسيارى از اقوام اين نواحى، اغلب گياهان دارويى در اين مناطق و آگاهى از خواص آنان نيز براى هميشه از دست رفتند.

طب سنتى در تبت نيز نمونه ديگرى است، كه در معرض نابودى قرار دارد.

دالايى لاما درباره طب سنتى در تبت مى گويد:

«اين طب در زمينه پيشگيرى از بيمارى ها بسيار موثر است. اين طب به عنوان يك سيستم، كليت انسان را مد نظر دارد. بدين معنا كه نه تنها به جسم، بلكه به روان انسان نيز توجه دارد. من يكى از بيماران قديمى اين طب هستم و با تكيه به تجربه خود مى دانم كه در حوزه پيشگيرى اين طب بسيار كارآمد است. اما در مورد بيمارى هاى خطرناك نمى توان بدان اميد بست. در اين مواقع بهتراست كه پزشكى مدرن كه متوجه درمان بيمارى خاص است، به خدمت گرفته شود.»

با اين سخنان دالايى لاما در سال گذشته در ديدارى از شهر فرايبورگ در آلمان، طب سنتى در تبت را بطور مختصر معرفى كرد. مردم تبت، همانند فيزيك كوانتم، از اين نقطه حركت مى كنند كه دريافت ما از واقعيت بيرونى تنها تصويرى از واقعيت است. تبتى ها قائل به دو واقعيت هستند: نخست واقعيتى كه از طريق حواس به ما منتقل مى شود و سپس واقعيتى ماوراى طبيعى كه از طريق يادگيرى و مديتاسيون قابل حصول است.

همزيستى تن و روان

كاترين يگر، پزشكى از شهر كاسل در آلمان، كه با طب سنتى درتبت آشنايى دارد، دست به ترجمه دو فصل از كتاب مرجع و هشتصد ساله طب سنتى در تبت زده است. او نيز در توضيح خود به زاويه ديد طب سنتى در تبت پيرامون تاثير متقابل تن و روان اشاره دارد.

كاترين يگر به اين مطلب مى پردازد كه بازتاب روان آدمى، در تن و جسم قابل مشاهده است. و اين بر خلاف نظر رايج در اروپا مبنى بر جدايى ميان فعاليت هاى روحى و احساسات از يكسو و جسم آدمى از سوى ديگر است. آنچه علوم جديد در حوزه تكامل بيولوژيك بدست آورده اند به نوعى در تصور تبتى از فعاليت هاى روحى و روانى نيز وجود دارد. اين بدين معناست كه فعاليت هاى روح و روان در بلند مدت پيامدهاى معينى نيز براى تن و جسم انسان دارد.

كاترين يگر جابجايى رابطه ميان تن و روان را خطرناك مى داند و بر اين نظر است كه بطور مثال شخصى كه به بيمارى سرطان مبتلا است نمى تواند با استناد به علت بيمارى در روان خود، با تغيير شرايط روحى –روانى به درمان بيمارى سرطان موفق شود.

آگاهى به رابطه تن و روان تاثيرى مستقيم بر نوع زندگانى انسان دارد. شخصى كه تلاش مى كند، نظم جهان را بهتر دريابد و براى خود جايگاهى مناسب بيابد، بطور يقين زندگى او متفاوت از شخص ديگرى است كه جهان را تنها به عنوان مكانى خصمانه مى بيند و زندگى خود را به عنوان مبارزه اى بى امان تلقى مى كند. برداشت ما از جهان بر شيوه زندگى و تندرستى ما تاثير ملموس مى گذارد. ظاهراً طب سنتى در تبت راه هاى گوناگونى را براى سلامتى پيدا كرده است و هيچيك از اين راه را نيز بى اعتبار نمى داند.

به نظر كاترين يگر فرهنگ تبت با تمام روش هاى طبى در تاريخ خود با مدارا رفتار كرده است و با پاسدارى از تمام روش طبى هيچ شيوه اى را در راه شيوه ديگر فدا نساخته است. از آنجاييكه طب سنتى در تبت تمامى اين روش ها را به عنوان جلوه هاى گوناگون حيات انسانى دانسته در پذيرش و نگهدارى از آنان نيز درنگ نكرده است. تصميم در مورد بكارگيرى هر يك از اين روش ها بنا به صلاح ديد آدمى صورت مى پذيرد.

مردم تبت براى بيمارى هاى خطرناك به پزشكى مدرن رجوع مى كنند و طب سنتى خود را در مورد بيمارى هاى مزمن بكار مى بندند.

احساس همدرى و نقش درمانى آن

در تبت تربيت يك پزشك نيازمند آموزش پايه اى در حوزه فلسفى دين است، امروزه اين آموزش در شرايط تبعيد با موانع زيادى روبرو است. در حاليكه براى روانشناسان و روانكاوان غربى فاصله گيرى حرفه اى از بيمار و بيمارى امرى بديهى است، طبيبان تبتى با اينگونه روش ها بيگانه اند.

يواخيم باوئر پزشك و پرفسور آلمانى در رشته بيمارى هاى روحى– جسمى، همدردى و احساس مشترك را يكى از سرچشمه هاى مهم براى زندگى سالم مى داند. دليل امر اينست كه آنچه را انسان مى بيند، سلول هاى عصبى آن را در مغز بازتاب مى دهند. اين مبنايى براى روابط و زندگى اجتماعى است. همدردى و هم حسى با ديگران بايد از زمان كودكى آموخته شود و در دوران بلوغ مديتاسيون وظيفه پرورش و تعميق همدردى را بر دوش دارد. مشاهده مغز يك راهب با تجربه تبتى در دستگاه توموگرافى نشان مى دهد كه بخش هايى از مغز كه محل بايگانى همدردى و هم حسى هستند در مقايسه با افراد معمولى تغييرات وتفاوت هاى ژرفى را ثبت كرده اند. بدون دستگاه هاى مدرن نيز دالايى لاما از اين مسئله آگاهى داشته و در اينباره مى گويد:

«به نظر من گرانبهاترين چيز در زندگى انسان احساس همدردى است. همدردى به ما تمام چيزهايى را مى بخشد كه خواستار آنيم: خوشبختى در زندگى، تندرستى و شادى و خنده بيشتر.»