1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

ایران

«شهروندان عرب ایران علیه نابرابری است که می‌شورند»

با وجود سانسور رسانه‌ای، اخباری درباره سرکوب فعالان مدنی عرب در اهواز و چند شهر دیگر منتشر شده است. در چند روز اخیر در جنوب ایران چه گذشته است؟ یوسف عزیزی بنی‌طرف، نویسنده و روزنامه‌نگار، به پرسش‌های ما پاسخ گفته است

default

یوسف عزیزی بنی طرف

"ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران" و چند سایت خبری اینترنتی دیگر خبر اعتراضات و خشونت‌های روزهای اخیر، از جمله کشته شدن چند شهروند عرب را در استان خوزستان منتشر کردند. این منابع در عین حال نوشتند که این اخبار بخاطر عدم انتشار اسناد هنوز تایید نشده‌اند.

همچنین این انتقاد مطرح شده است که بسیاری از رسانه‌ها در باره وقایع روزهای اخیر اهواز و چند شهر دیگر سکوت کرده‌اند. دویچه وله از یوسف عزیزی بنی طرف، که خود شهروند عرب ایران است و عضو کانون نویسندگان ایران، دعوت به مصاحبه کرد.

دویچه‏وله: آقای عزیزی بنی‏طُرُف، خبرهایی منتشر شده‏اند که دقیق نیستند، اما با این همه، در مجموع از ناآرامی در مناطق جنوبی ایران حکایت دارند که شهروندان عرب ما در آن‏جا زندگی می‏کنند. حتی صحبت از قتل چند نفر به دست مأموران امنیتی ایران در این مناطق در میان است. شما چه اطلاعی در مورد وقایعی که رخ داده است دارید ؟

یوسف عزیزی بنی‏طرف: از پنجشنبه‏ شب، چهاردهم آوریل، این ناآرامی‏ها شروع شده و تا دیشب هم ادامه داشته است. به این ترتیب که حدود یکی دو ماه پیش جوانان عرب اهوازی ­− من اصطلاح "اهوازی" را در مقابل "خوزستانی" به‏کار می‏برم− این جوانان روی شبکه‏های اجتماعی خواستار برگزاری ششمین سالگرد قیام مردم عرب در ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ شدند.

همان‏طور که می‏دانید در آن قیام که در اعتراض به برنامه‏های دولت جمهوری اسلامی ایران، جهت تغییر بافت جمعیت استان به ضرر مردم عرب اتفاق افتاده بود، حدود ۱۵ نفر کشته شدند. این دعوت با پاسخ مثبت جوانان روبرو شد و حاکمیت و نیروهای امنیتی هم حدود دو سه هفته پیش شروع کردند به دستگیری شمار فراوانی از فعالان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی. سازمان حقوق بشر اهواز شمار دستگیرشدگان قبل از تظاهرات دو سه روز پیش را ۹۷ تن ذکر کرده است. ولی طبق اطلاعاتی که به من رسیده، شمار دستگیرشدگان سه چهار هفته‏ی قبل از وقوع تظاهرات، ۱۵۰ نفر بوده‏اند.

این مقدماتی بوده که اتفاق افتاده و بعد از آن در برخی از محله‏های اهواز، مانند محله‏ی الصیاحیه، کوی علوی، کوت عبدالله در اهواز و در شیبان و … تظاهرات و اعتراضاتی صورت گرفته، ولی نیروهای امنیتی که در عرض یکی دو هفته‏ی گذشته، اهواز و شهرهای تابعه را به یک پادگان بزرگ تبدیل کرده بودند، نگذاشتند این تظاهرات مسالمت‏آمیز انجام بشود و با آتش با تظاهرکنندگان برخورد کردند. گفته می‌شود تا این لحظه حدود ۱۵ نفر کشته شده‏اند که ما اسم پنج نفر از آنان را داریم. علاوه بر شهر اهواز، در شهر حمیدیه، در ۳۰ کیلومتری غرب اهواز هم ساعت نه و نیم جمعه شب، تظاهراتی صورت می‏‏گیرد که باز بسیجی‏ها و نیروهای امنیتی با آتش با آنها روبرو می‏شوند و تا این لحظه دو نفر از جوانان تظاهرکننده در حمیدیه کشته شده‏اند و ده‏ها نفر دستگیر شده‏اند.

یعنی نیروهای امنیتی و پلیس با مردم عرب، هم‏چون یک نیروی اشغال‏گر برخورد می‏کنند، وارد خانه‏ها می‏شوند و خودسرانه افراد را دستگیر می‏کنند.

آخرین خبری که من داشتم، حاکی از آن است که دیشب در کوی علوی، مردم خشمگین عرب پاسگاه شماره‏ی ۲۳ نیروی انتظامی کوی علوی را به آتش کشیده‏اند و صدای تیراندازی سنگین از آن محله شنیده شده است.

اخبار این وقایع خیلی دیر و به‏زحمت منتشر شده است. منابعی هم که این خبرها را به‏دست داده‏اند، معمولاً منابعی نیستند که رسانه‏های رسمی بتوانند با خیال راحت به آن استناد کنند. شما اوضاع رسانه‏ای را در مورد مناطقی مانند خوزستان، اهواز و یا وقایعی که برای شهروندان عرب در این منط‏قه رخ می‏دهد، چگونه می‏بینید؟

دوجنبه دارد؛ یکی این‏که خود رژیم جمهوری اسلامی ایران تمام منافذ خبری را بر استان و اقلیم اهواز بسته و نمی‏گذارد خبری از آنجا درز کند. از سوی دیگر، خبرگزاری‏هایی هم که در تهران فعال هستند، مانند خبرگزاری رویترز، فرانسه، یا یونایتد پرس، از ترس رژیم و با توجه به حساسیت آن استان، خبری را منتشر نمی‏کنند. یا این‏که خودشان هم دوست ندارند. چون یک سری رسوبات راسیستی هم در بین مسئولان خبرگزاری‏ها در تهران نسبت به عرب‏ها هست که خود من شاهد آن بوده‏ام. شش سال پیش خود من با مسئول خبرگزاری فرانسه در تهران تماس گرفتم و خبر کشتار مردم عرب را در آن زمان به ایشان گفتم، ایشان به صراحت به من گفت: من خبر عرب‏ها را نمی‏دهم، من از عرب‏ها خوش‏ام نمی‏آید، بدم می‏آید. من گفتم که این‏ها هم‏وطنان شما هستند، دارند کشته می‏شوند و شما باید حرفه‏ای و بی‏طرفانه عمل کنید. به‏هرحال به نتیجه نرسید.

البته آن زمان دوره‏ی خاتمی بود و خبر توانست قدری گسترده بشود. ولی الان از یک سو، از جانب رسانه‏های فارسی‏زبان، چه موافق و چه مخالف رژیم، توطئه‏ی سکوت است و از طرف دیگر، خود رژیم نمی‏گذارد. آنجا را تبدیل به یک پادگان بسته کرده و نمی‏گذارد خبر پخش بشود. در صورتی‏که تمام رسانه‏ها، تلویزیون‏ها و مطبوعات عربی، اخبار تظاهرات سه چهار روزه‏ی اخیر اهواز و شهرهای تابعه را پخش می‏کنند. از تلویزیون الجزیره، العربیه و الشرقیه گرفته تا المستقله، الاخباریه و نظایر آن‏ها. در مطبوعات کویت، قطر، مصر و… هم خبرها منتشر می‏شود.

من تعجب می‏کنم، رسانه‏های فارسی یا خودشان نمی‏خواهند، به دلیل این‏که دوست ندارند اخبار مربوط به مردم عرب را پخش کنند و یا این‏که رژیم مانع می‏شود. به هر تقدیر، امیدوارم رسانه‏ی شما و رسانه‏های دیگر باعث بشوند که این خبر به گوش مردم برسد.

لطفاً به اختصار در باره‏ی تظاهراتی که انجام شده و خواست تظاهرکنندگان هم توضیحی بدهید.

مردم فقط می‏خواستند یاد به‏قول خودشان، شهیدانی که در ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ایران کشته شده‏اند را گرامی بدارند. می‏خواستند علیه ستم ملی اعتراض کنند، می‏خواستند علیه تبعیض نژادی‏ای که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نسبت به ۵−۶ میلیون شهروند عرب خودش روا می‏دارد، می‏خواستند علیه تبعیض سیاسی، تبعیض فرهنگی و تبعیض اقتصادی اعتراض کنند.

مردم عرب اقلیم اهواز بر دریایی از نفت زندگی می‏کنند، ولی همین مردم در فقر سیاه به‏سر می‏برند. به گفته‏ی خود خبرنگاران جمهوری اسلامی، خبرگزاری ایسنا و خبرگزاری مهر، زندگی مردم عرب در آن استان، از زندگی مردم آفریقا بدتر است. این از جنبه‏ی اقتصادی.

از جنبه‏ی سیاسی هم که عرب‏ها تا حدود ۸۰−۹۰ سال پیش، تا دوران شیخ خزعل، در درون ایران حاکمیت ملی خودمختار داشتند . از زمان پهلوی این را از آنها گرفتند و جمهوری اسلامی هم هیچ حقوق فرهنگی، سیاسی و اجتماعی‏ای برای آنها قائل نشد، بلکه سرکوب کرده و همان سیاست‏های دوران پهلوی را ادامه داده است. اکنون مردم عرب که زمانی بر اقلیم و استان خودشان حاکمیت خودمختار داشته‏اند، به پیرامون رانده شده‏اند. در عرض این هشتاد و اندی سال، یک استاندار عرب در این استان وجود نداشته، در استانی که الان خوزستان نامیده می‏شود. با توجه به جمعیت این استان که اکثریت آن را عرب‏ها تشکیل می‏دهند، نسبت‏شان در پست‏های دولتی‏ای مانند مدیرکلی و ریاست ادارات، شاید به پنج‏درصد هم نرسد. ۹۵درصد این مقامات غیربومی‏ها هستند و توسط حاکمیت تهران معین می‏شوند.

از نظر فرهنگی هم مردم عرب از آموزش به زبان مادری خودشان، به زبان عربی، در دوره‏ی ابتدایی، محروم هستند و این حتی خلاف قانون اساسی خود جمهوری اسلامی است. مانند سایر ملیت‏های ایرانی، کردها، ترک‏ها و بلوچ‏ها، نمی‏گذارند عرب‏ها هم به زبان عربی در دوران ابتدایی درس بخوانند. این‏ها از ابتدایی‏ترین حقوق خودشان که توسط قوانین بین‏المللی هم به رسمیت شناخته شده، محروم هستند. نمی‏گذارند روزنامه‏ای به زبان عربی و یا حتی عربی- فارسی داشته باشند. آنها را تحقیر می‏کنند. روزانه در رسانه‏های گروهی، در تلویزیون، رادیو و روزنامه‏ها، چه موافق و چه مخالف، به قومیت عرب دشنام داده می‏شود، تحقیر می‏شوند و کرامت و عزت‏شان نادیده گرفته می‏شود.

همه‏ی این‏ها می‏شود آتش زیر خاکستر و مناسبتی مانند تحولاتی که در کشورهای عربی پیش آمده فرا می‏رسد. مردم این‏ها را می‏بینند، می‏خوانند و پی‏گیری می‏کنند و علیه این آپارتاید نژادی قیام می‏کنند. کل قضیه این است که یک ستم و نابرابری در حقوق شهروندی، نسبت به مردم عرب وجود دارد و الان جوانان و روشنفکران عرب به این حقوق‏شان آگاه شده‏اند. آنها می‏بینند که هم‏زبانان و هم‏فرهنگان خودشان در مصر، تونس، سوریه و یمن قیام می‏کنند، این‏ها هم که کرامت و عزت‏شان توسط حاکمان غیرعرب نادیده گرفته شده، علیه آن می‏شورند و برمی‏آشوبند تا زندگی بهتری از نظر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای خودشان و فرزندان‏شان داشته باشند.

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری
تحریریه: داود خدابخش

در همین زمینه: