1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

سينماى ايران در کانون دوربين

در چارچوب جشنواره هنری فرهنگی «نزديکی دور دست» در برلين، کنفرانسی تحت عنوان «در کانون دوربين» با شرکت تعدادی از کارشناسان و منتقدين سينمايی برگزار گرديد. در اين کنفرانس، امين فرزانه فر، منتقد فيلم از کلن، Mark Nash فيلمشناس و سرپرست امور سينمايی از لندن، اعظم رياحی، نظريه پرداز و منتقد هنری از فرانکفورت و تيرداد ذوالقدر، فيلمساز و دانش پژوه ادبيات و تاريخ از زوريخ شرکت داشتند.

default

مجری نشست تيرداد ذوالقدر ، در گشايش بحث به موضوع چگونگی عرضه نمودن آفريده هنری برخاسته از يک فرهنگ، در بطن وچارچوب فرهنگی ديگر و دشواريهای آن اشاره نمود و خاطر نشان ساخت که فيلم و ويديو، به عنوان دو عرصه با نفوذ و با برد زياد در گستره هنری، مورد سنجش و بررسی خواهد بود.

امين فرزانه فر ، در گفتار خود، به بررسی مقوله “سينمای مهاجرت پرداخت و خاطر نشان ساخت که اين موضوع بغرنجی است و لازم است بر سويه های گوناگون آن از نظر مفهومی پرتو افکنده شود.

فرزانه فر ، در مقايسه ميان فيلمسازان مهاجر، به آثار و زندگی ايلماز گونز از ترکيه، آندره تارکوفسکی از شوروی سابق، اتم اگويان فيلمساز ارمنی و دو فيلمساز ايرانی سهراب شهيد ثالث و امير نادری پرداخت و تلاش کرد نشان دهد که وجوه اشتراک همه اين فيلمسازان در آن بوده است که همگی در سرزمين مادری خود، به دليل جّو سنگين سياسی و اجتماعی و نگاهی انتقادی و پرسشگر، با دشوارى آفرينش هنری روبرو بوده اند، در غربت مهاجرت آثار موفقی خلق کرده اند و در همه کارهای سينمايی آنان می توان رگه های کنده شدن از محيط طبيعی و اجتماعی زادگاهشان را رؤيت کرد.

گونز فيلمساز ترک، به زندان می افتد، بعضی فيلمنامه های موفق خود از جمله “راه” (يول) را در زندان می نويسد، در جشنواره کان جايزه نخل طلايی را می برد و سرانجام نابهنگام از جهان می رود.

تارکوفسکی در ميهن خود تحت فشار سيستم تماميت خواه شوروی است، با دشواری زياد اجازه سفر به ايتاليا را می گيرد و درآنجا فيلمهای موفق “نوستالژی” و “قربانی” را می سازد و زودهنگام در غربت مهاجرت چشم از جهان فرو می بندد.

سهراب شهيد ثالث با “يک اتفاق ساده” می آغازد، با “طبيعت بيجان” جايزه جشنواره برلين را می برد، اختناق سياسی حاکم بر جامعه ايران را تاب نمی آورد و به مهاجرت آلمان می رود. در آنجا فيلم های ديگری و از جمله فيلم موفق “اتوپيا” را می سازد. او در جامعه آلمان هيچگاه ميهن دوم خود را نمی يابد، چرا که هرگز بطور کامل از ميهن اول خود دل نکنده است. سرانجام به آمريکا کوچ می کند و بطور غيرمنتظره ای در شيکاگو چشم از جهان فرو می بندد.

اميرنادری ، در دهه 70 ميلادی فيلمسازی را شروع می کند. پس از انقلاب، فيلمهای موفق “دونده” و “آب، باد، خاک” را می سازد. به دليل فشار حکومت دينی در ايران، ميهن خود را به مقصد آمريکا ترک می کند. در فيلمهايی که در آمريکا می سازد، هنوز می توان رگه های نيرومندی از انسانگرايی نادری را مشاهده کرد.

اگويان فيلمساز ارمنی، در کانادا رحل اقامت می افکند، اما در فيلمهای خود همواره در پی يافتن هويت و ريشه های خويش است. کشتار ارامنه در ترکيه که به ريشه کن شدن فرهنگی آنان در آن سرزمين می انجامد، کابوسی است که او را رها نمی کند. در اکثر فيلمهای او می توان تأثيرات و پيامدهای اين فاجعه قوم کشی را رديابی کرد.

اعظم رياحی ، در سخنرانی خود، به بررسی انتقادی آثار سينمايی محسن مخملباف و سميرا مخملباف پرداخت. وی در نمونه فيلمهای “سلام سينما” و “سيب”، نگاه جستجوگر و مشتاق دوربين اين دو فيلمساز را که به اعماق و زوايای زندگی و شخصيت بازيگران خود نيز نفوذ می کند، به نقد کشيد.

از نظر رياحی ، در فيلمهای مخملباف ها، نوعی اشتياق مشاهده افراطی و ديدزنی در جزئيات وجود دارد که در زبانهای اروپايی به آن voyeurism می گويند. در چنين گرايشی، نگاه دوربين، همه زوايای حريم شخصی انسانها را نيز می شکافد و به گونه ای پنهان آنان را مورد استفاده ابزاری قرار می دهد. تماشاگر، بطور ناخودآگاه به مشاهده گر سازش ناپذير و مشتاقی تبديل می گردد که با برانداز کردن انسانهايی از نظر شخصيتی عريان، به يک کنجکاوی و نياز روانی و درونی پاسخ می گويد.

اين گرايش بويژه در فيلم “سلام سينما” ساخته محسن مخملباف قابل رؤيت است. جوانانی بی آينده و اکثرا از نظر مالی تنگدست، بی پرده خود را در مقابل دوربين فيلمساز به نمايش می گذارند و ناچارند به همه دستورات او که از قدرت خويش بيشترين بهره را می برد، تمکين کنند.

به عقيده رياحی ، شايد مخملباف به اين ترتيب می خواهد مرزهای مذهبی جامعه ايران را دربنوردد. اما به هر حال، اين فيلم انسان را به ياد برنامه های تلويزيونی غربی از نوع “برادر بزرگ” يا Big Brother می اندازد که جمعی در مقابل چشمهای کنجکاو دوربين ويديويی، خصوصی ترين و محرم ترين جنبه های زندگی خود را در معرض تماشای ديگران قرار می دهند.

رياحی می افزايد که ما در فيلمهای عباس کيارستمی، با چنين پديده ای روبرو نيستيم. او از بازيگران خود استفاده ابزاری نمی کند و دوربينش حريم شخصی آنان را محترم می شمرد.

Mark Nash سينمای ايران را عليرغم وضعيت دشوار آن، موفق ارزيابی می کند. به نظر او فيلمسازانی که با بازيگران غيرحرفه ای کار می کنند، گاه ناچارند يک صحنه را دهها بار تکرار کنند تا بطور مطلوب موفق به ضبط آن شوند. بنابراين، ديدزنی يا voyeurism کاملا" از عرصه کار قابل حذف نيست.

سخنران، به فيلم “نمای نزديک” ساخته عباس کيارستمی اشاره می کند که در آن دوربين او شخصيتی را زير ذره بين می گذارد که خود را دروغين به جای محسن مخملباف جا زده است. وی نتيجه می گيرد که اساسا قضاوت کردن در اين مورد که آيا فيلمی حامل چنين عنصر و گرايشی هست يا خير، کار ساده ای نيست.

اين موضوع تا حدودی به زاويه نگاه و سليقه منتقد برمی گردد و در آن نوعی داوری اخلاقی نهفته است که بايد در مورد آن محتاط بود. اما موضوع اصلی، نه اين يا آن جنبه اخلاقی و يا غيراخلاقی در سينمای ايران، بلکه اين است که اين سينما از زبانی گويا و ويژه برخوردار است و حتی در غرب نيز از آن استقبال می شود.
بهرام محيی گزارشگر صدای آلمان در برلين

  • تاریخ 28.04.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6BQ
  • تاریخ 28.04.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6BQ