1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

«سيلوستر» با چشمان ايرانى

شب آغاز سال نوى مسيحى در اكثر نقاط دنيا، شب شادى و پايكوبى است. ايرانيان مهاجر كه نوروز عيد ملى آنهاست، اين شب را چگونه مى‌بينند؟ پاى صحبتهاى چندتايى از آنها نشسته‌ايم.

default

نيمه‌شب امشب، سال ۲۰۰۶ جاى خودش را به سال جديد مى‌دهد. اين شب را آلمانيها «سيلوستر» مى‌گويند. سيلوستر، كشيش اعظم كليساى كاتوليك يا همان پاپ بود كه در ۳۱ دسامبر سال ۳۳۵ ميلادى فوت كرد. دليل معروفيت او اين بود كه چون بيمارى مهلك قيصر روم را درمان كرده بود، قيصر به او اجازه داد كه به روم بازگردد. همچنين به احترام او تعقيب و آزار مسيحيان در امپراتورى روم را هم پايان داد. كليساى سن ييتردر رم كه هرسال پاپ در بالكن آنجا دعاى آغاز سال نو مسيحى را مى‌خواند نيز توسط اين كشيش بنا شده است. آلمانيها به دليل مصادف شدن شب آغاز سال نوى مسيحى با سالمرگ اين پاپ، اين شب را سيلوستر مى‌گويند.

اما اين شب براى ايرانيانى كه بعضى از آنها سالهاى زيادى را در آلمان يا اروپا گذرانده‌اند، چه مفهومى دارد؟ اين شب كه از حدود ساعت ۶ و ۷ بعدازظهر و با تاريك شدن هوا صداى ترقه و فشفشه و آتش بازى در همه‌جا بلند مى‌شود، ايرانيها را به ياد چه چيزى مى‌اندازد؟ نوروز؟ چهارشنبه سورى و يا هيچ چيز؟

مريم بيش از ۲۰ سال است كه در آلمان زندگى مى‌كند. او اين شب را تنها به خاطر اينكه همه مردم شادند و خيابانها چراغانى است دوست دارد ولى سيلوستر هيچ حس عميق و ريشه‌دارى برايش به وجود نمى‌آورد. او فكر مى‌كند اگر ۲۰ سال ديگر هم در اينجا بماند باز هم نمى‌تواند سيلوستر را مثل نوروز يا حتا چهارشنبه‌سورى پاس بدارد: «سيلوستر براى من از اين جهت كه همه مردم شاد و خوشحالند و خيابانها چراغانى مى‌شوند و كمى بيشتر از هميشه حس و حال زندگى كردن به اين كشور مى‌آيد، جذابيتهاى خودش را دارد ولى اينكه من حس كنم كه يكى از اين آدمها هستم و اين شادى را با تمام وجودم احساس كنم، نه متأسفانه براى من اينطور نيست.»

شيما ۱۰ سيلوستر را در آلمان گذرانده ولى تنها ۳ يا ۴ مرتبه براى شركت در اين جشن خيابانى از خانه بيرون رفته آنهم به خاطر بچه‌هايش. او مى‌گويد: « نمى‌دانم شايد به خاطر مشكلات زيادى است كه در اينجا دارم ولى اين شب، احساس غربت مرا بيشتر مى‌كند. من در سيلوستر دلتنگ‌تر از هميشه مى‌شوم.»

يكى از مراسم هميشگى شب آغاز سال نو در آلمان، آتش‌بازى است. از يكى دو روز قبل از اين روز، فروشگاهها شروع به فروش وسايل آتش‌بازى مى‌كنند. در شب سيلوستر هم در اكثر محله‌ها آتش‌بازى برپاست. در مركز شهر يا ميدان اصلى، مراسم آتش‌بازى از طرف شهردارى برگزار مى‌شود كه بسيار باشكوه است. آتش‌بازى اين شب، خيلى از ايرانيها را به ياد چهارشنبه‌سورى مى‌اندازد.

براى طاهره كه ۳ سال است در آلمان زندگى مى‌كند، سيلوستر يادآور خاطرات خوش دوران كودكى و چهارشنبه‌سورى است. به اعتقاد او همان كارى را كه ايرانيان در آخرين چهارشنبه سال و براى استقبال از سال نو انجام مى‌دهند، اروپايى‌ها در شب سال نوى مسيحى مى‌كنند. طاهره معتقد است الان در ايران كمتر مى‌توان شادى و هيجان را نشان داد و اين كارى است كه مردم اينجا به راحتى در شب سيلوستر انجام مى‌دهند. او با اين كار يكبار ديگر به دوران خوش كودكى بازمى‌گردد: «سيلوستر خاطرات دوران كودكى را براى من تداعى مى‌كند، خاطرات چهارشنبه‌سورى. براى من خيلى جالب است كه با آتش‌بازى و شادى به استقبال سال نو مى‌روند، درست همان كارى كه ما در آخرين چهارشنبه سال براى استقبال يك سال نو انجام مى‌دهيم و اين در واقع براى من يك همانند سازى و يك تداعى خاطرات دوران كودكى است.»

يادآورى خاطرات گذشته اما براى همه دلپذير نيست. رضا پنج سال پيش به آلمان آمده و در اين مدت همواره تلاش كرده پلى بين گذشته ايرانى و حال آلمانى‌اش برقرار كند، پلى كه در بسيارى از موارد حس لذت بردن را در او از بين برده‌است: «مى‌توانم بگويم سيلوستر براى من به عنوان يك ايرانى چيز جديدى نيست البته تحت عنوان آتش‌بازى قبل از شروع سال جديد چون همين را ما تحت عنوان چهارشنبه‌سورى داشته‌ايم و ساليان سال هم تجربه كرده‌ايم. اما تلاش براى ساختن پلى بين گذشته و حال، لذت اين شادى را براى من كمرنگ مى‌كند. هميشه اين سؤال برايم مطرح مى‌شود كه من الان مثلن در چهارشنبه‌سورى قلهك هستم يا نوى‌ماركت (يكى از محلات شهر كلن) كلن و اينها باعث مى‌شود كه زيبايى سيلوستر خيلى كمتر بشود.»

بهرام ۴۰ سال دارد. يك سوم عمرش را در اينجا گذرانده. او مى‌گويد: «درست است كه هيچ كجا وطن واقعى آدم نمى‌شود ولى ما تا كى مى‌خواهيم اينجا غريبه باشيم. خيلى از ماها شايد عمرمان را همينجا سپرى كنيم. فكر مى‌كنم براى يكبار هم كه شده بايد شادى اينها را شادى خودمان بدانيم.»

تا چند ساعت ديگر آتشبازى شروع مى‌شود. صداى فشفشه و ترقه حتا اگر نخواهى هم خلوتت را به هم مى‌ريزد. چند ساعت ديگر همه مردم در ميدان اصلى شهر جمع مى شوند تا ۱۰ ثانيه آخر سال ۲۰۰۶ را با هم بشمارند و همه با هم از دروازه سال كهنه بگذرند و تو حتا اگر گوشهايت را هم بگيرى، باز صداى شمارش معكوس آنان را مى شنوى.

ميترا شجاعى

  • تاریخ 31.12.2006
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A7PI
  • تاریخ 31.12.2006
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A7PI