1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

سرمشقها و نمادهاى ادبى در اروپا

جيمز جويس، داستانسراى برجسته ايرلندى، در سال ۱۹۲۲ميلادى رمان اوليس را منتشر كرد، شاهكار بى مانندى كه در صدر كتابهاى ادبى تكان دهنده قرن بيستم جاى گرفت.

جيمز جويس، نويسنده برجسته ايرلندى و خالق اثر اوليس

جيمز جويس، نويسنده برجسته ايرلندى و خالق اثر اوليس

در اين كتاب ماجراهاى اوديسه، شخصيت اسطوره اى يونان باستان، بر سر يك يهودى به نام تئودور بلوم ميآيد. يونان و يهود، دو سرچشمه جوشان فلسفى و ادبى هستند كه اروپا را همچون بين النهرينى در بر ميگيرند. شايد هيچ اثر ادبى در درازناى هزاره هاى ميلادى پديد نيامده كه نشانى از اين دو آبشخور در خود نداشته باشد. شخيتهاى داستانها، معشوقه هاى غزليات و حتى سبكهاى ادبى همه و همه يا ريشه در يونان باستان يا در داستانهاى عهد عتيق و جديد دارند.

تحليلگر آلمانى Dietrich Schwanitz كه كتابش با عنوان فرهيختگى در اروپا بيش از يك سال است از پر فروشترين كتابها است، ميگويد: نويسنده اساطير يونانى، هومر بود، كه ديدن نميتوانست و نويسنده عهد عتيق و جديد خداوند است كه او را نميتوان ديد. منظور شوانيتس اين است كه اين آثار ريشه اى، گستره بى نهايت و لايزالى دارند و چشم از نظارت بر آنها ناتوان است.

آنچه به آيين يهود و مسيحيت و انعكاس آنها در ادبيات اروپا مربوط ميشود، , پيچيده و پنهان نيست. كافى است به استعارات و اشارات سروده ها و داستانهاى نويسندگان برجسته اين سرزمين نگاه گذرايى بيندازيم، تا به تاثير تك تك پيامبران و آيينهاى مذهبى پى ببريم. آنچه نمونه وار در اين گفتار بدان ميپردازيم، دقت در شخصيتهاى ادبى است، كه مستقيم يا غير مستقيم از اساطير يونان برگرفته شده اند. اين شخصيتها بيش از هر نماد ديگرى تاثير دومين سرچشمه و آبشخور ادبى در اروپا را به ما مينمايانند.

نخست بايد ديد آيا پديده اى زير عنوان ادبيات اروپايى وجود دارد؟ آيا در سرزمينى كه اهالى آن به بيش از پنجاه زبان ميگويند و مينويسند، ميتوان در بهره گيرى هنرى از زبان يعنى در رشته ادبيات يگانگى پيدا كرد؟ پاسخ سراينده و نويسنده آلمانى كه همه ما ميشناسيم مثبت است. يوهان ولفگانگ گوته در واكنش عليه رومانتيستهاى زمان خود كه تنها ادبيات ملى و قومى را معتبر ميدانستند در سال ۱۸۳۷ از ادبيات جهانى سخن ميگويد و در همان مقياس ادبيات اروپا را نيز به عنوان واحدى همسان و همگون تشخيص ميدهد. گوته تاكيد ميكند كه ادبيات دستآورد همگانى انسانها است و هيچ اثر ادبى بى تاثيرپذيرى از آثار ديگر هنرى و فرهنگى پديد نميآيد.

حال اگر يكى از گاهواره هاى ادبى اروپا يونان باستان باشد، آيا همه مضامين ادبى نيز از همينجا برخواسته اند؟ در طول هزاره هاى ميلادى و حتى پيش از آن ارسطو و فن شعر او تنها دستور زبان ادبى در اروپا بود. تا سده هجدهم ميلادى هيچ اثر ادبى معتبرى پديد نيامد كه از قانونهاى بوطيقاى ارسطو عدول كند. طبيعى است كه مضامين و شخصيتهاى ادبى نيز همپاى قواعد سرايش از يونان سرچشمه گرفته باشند. يكى از ماندگارترين شخصيتهاى تاريخ ادبيات اروپا اوديپ است. لايوس از پادشاهان اساطيرى يونانى است كه از اخترشناسان ميشنود پسرش اوديپ او را خواهد كشت و با مادرش ازدواج خواهد كرد. پادشاه براى پرهيز از اين كار پسر را از خويش ميراند ولى شبانى اوديپ را تربيت ميكند و طبق پيشگويى، اوديپ در برزنى به پدر برميخورد و بى آن كه بشناسدش او را از پاى درميآورد و مادر را به زنى ميگيرد. پانصد سال پيش از ميلاد، سوفوكلس تراژدى اوديپ را مينويسد ولى اين داستان تا زمان فرويد از اذهان روشنفكران اروپايى پاك نميشود، به طورى كه فرويد تمامى مردان مغرب زمين را اوديپهاى زمان ما ميداند و ميخواند.

همانطور كه ميدانيم در برابر تراژدى كمدى قرار دارد. در اين زمينه هم هزاران سال است كه شخصيتهايى بارها و بارها در ادبيات اروپا بازآفرينى ميشوند. آمفيتريون، زن زيبايى به نام آلكمنه Alkmene دارد. در همان هنگام كه او در رزمگاه به سر ميبرد، خداى خدايان زئوس، كه عاشق آلكمنه است، خود را به شكل همسر او درميآورد و با او همآغوش ميشود. وقتى آمفيتريون به ديار خود بازميگردد، به او خبر مى دهند آمفيتريون اصلى پيش از او اينجا نزد همسرش بوده است. كلايست، ژيرودو و مولير تنها نمونه هايى از نويسندگان بسيارى هستند كه ماجراى يادشده را براى خلق آثار خود وام گرفته اند. جالب است بدانيم هركول، سمبل پهلوانى و قهرمانى تاريخ اساطيرى اروپا، ميوه همين همآغوشى غلط بوده است. با اين كه هركول به جاى هفت خوان از دوازده خوان به سلامت به در ميآيد، در برابر رستم دستان شخصيتى كمدى به نظر ميآيد.

اين امانوئل كانت، فيلسوف آلمانى بود كه به اختيار نابغه ادبى در كار اشاره كرد و آفرينندگان آثار ادبى را به دو بخش كرد: آنان كه از قواعد و قوانين پيشينيان پيروى ميكنند و نابغه هايى كه خود اين قواعد و قوانين را پديد ميآورند. ديدگاه كانت رفته رفته به انقلابى ادبى تبديل شد و سرايندگان و نويسندگان بزرگ، شخصيتهاى نوينى آفريدند، پروردند و به گنجينه ادبيات افزودند. براى نمونه به دو شخصيت اشاره ميكنيم:

فاوست، كه گاهى با عنوان دكتر فاوستوس هم آمده است، مظهر دانش و اشتياق بشرى براى ماندن و سرزندگى است. نخستين بار كتابى با اين عنوان در سال ۱۵۸۷ توسط نويسنده ناشناسى به رشته تحرير درآمد، كه از افسانه هاى بومى اروپايى الهام گرفته بود. اين كتاب هشدارى اخلاقى است به انسانهايى كه همه چيز را فداى دانش و كوشش براى دستيابى به ريشه هاى هستى ميكنند. فاوست نيز به همين علت با شيطان پيمان ميبندد و دوزخ را براى خويش ميخرد. پس از آن فاوست بارها و بارها به گونه هاى مختلف بازآفرينى شد تا اين كه گوته به اين شخصيت در قالب خيمه شب بازى برخورد و درام بلند مشهور خود را ساخت. آرام آرام فاوست از هم پيمان شيطان به شخصيت مثبتى مبدل ميشود، كه مظهر تلاش براى دانستن بيشتر است.

در برابر فاوست كه مظهر دانش است، دون خوان يا دون ژوان است كه هوس و احساس عشق زمينى را نمايندگى ميكند. ريشه هاى پيدايش اين شخصيت به افسانه هاى اسپانيولى بازميگردد. اين شخصيت نيز از مظهر شهوت و هوسرانى آرام آرام به شخصيتى بدل ميشود كه سرگردانى بشر در برابر زندگى عادى را نشان ميدهد. يكى از تفسيرهاى نوينى كه از دون ژوان شده، بازآفرينى اين شخصيت توسط ماكس فريش نويسنده سويسى است. عنوان درام طنزآميز ماكس فريش دون خوان يا عشق به هندسه است. فريش ميگويد: اين سو تفاهم زنان است كه به دون خوان موقعيت فريب و ترك معشوقه هاى فراوان را ميدهد. آخرين زنى كه با او روبرو ميشود در اين درام به دون خوان ميگويد: “تو در پى زن نبودى دون خوان، تو به دنبال خود بودى، به دنبال هندسه، به دنبال محاسبه مردانه بودى”.

طبيعى است در اين گفتار كوتاه مجال معرفى شخصيتهاى افسانه اى و ادبى نيست. ما تنها به شيوه الهام گيرى و نمونه بردارى ادبى اشاره كرديم تا بگوييم ادبيات همانطور كه از گوته نقل كرديم دستآورد همگانى انسانى است و با كنش و واكنش فرهنگهاى گوناگون پديد ميآيد. تنها در اين مقياس ميتوان از يك ادبيات اروپايى هم سخن گفت. ‏

  • تاریخ 19.11.2003
  • نویسنده اسكندر آبادى
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A66S

مطالب مرتبط

  • تاریخ 19.11.2003
  • نویسنده اسكندر آبادى
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A66S