1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جهان

سخنرانی محمد خاتمی در برلين پيرامون سکولاريسم

محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران که به ابتکار کالج علمی برلين به اين شهر دعوت شده بود، شب .گذشته (۱۷ نوامبر / ۲۶ آبان) در محل اين کالج، به ايراد يک سخنرانی درباره­ی سکولاريسم از چشم­انداز ايرانی ـ اسلامی پرداخت. پيرامون موضوع اين سخنرانی خاطر نشان گرديده بود که در آن نه پرسش­های سياسی روز، بلکه تعبيری دينی ـ فلسفی از يکی از مفاهيم کانونی مدرنيته مطرح است.

خاتمی: « اگر دين بخواهد بماند، بايد حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد. »

خاتمی: « اگر دين بخواهد بماند، بايد حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد. »

در آغاز اين گردهمايی، پروفسور گريم (Grimm) رييس کالج علمی برلين به مدعوين خوشامد گفت و خاطر نشان ساخت که محمد خاتمی به عنوان يک رهبر سياسی برجسته، دو دوره رياست جمهوری در ايران را عهده دار بوده است، اما امروز در اين گردهمايی علمی و دانشگاهی، به عنوان انديشمندی اسلامی سخن خواهد گفت. رييس کالج علمی برلين يادآور شد که همه ساله ده­ها متفکر و پژوهشگر از کشورهای مختلف جهان جهت تحقيق و مطالعه، ميهمان کالج علمی برلين هستند و چنين تکثری از نمايندگان فکری حوزه­های فرهنگی مختلف، خود فرصتی برای گفتگوی ميان فرهنگها را فراهم می­سازد. وی از انديشمندان و پژوهشگران ايرانی که در سالهای گذشته ميهمان کالج علمی برلين بوده­اند و پيرامون مسايل گوناگون اسلام و مدرنيته به بررسی پرداخته­اند ياد کرد و از کسانی چون جواد طباطبايی، مجتهد شبستری و عبدالکريم سروش نام برد. سخنران افزود که جانشين آقای خاتمی اخيرا" سخنانی در مورد اسرائيل بيان داشته که بسيار نگرانی­آور است و اينک کالج علمی برلين خوشحال است که امکان گفت و شنود مستقيم با آقای خاتمی را فراهم آورده است.

پس از آن، محمد خاتمی به سخنرانی پرداخت و در آغاز ضمن سپاسگزاری از دعوت کالج علمی برلين، از اينکه در سفر غيرسياسی خود چنين فرصتی را يافته است، ابراز خرسندی نمود. خاتمی در سخنرانی خود از جمله گفت که در غرب طی سه سده­ی گذشته، نقش دين در تعيين هويت و خودآگاهی مردم عمده نبوده است، بلکه تعلق به دولت­ها و ملت­ها جای آن را گرفته است. برای نمونه، يک انسان اروپايی پيش و بيش از آنکه خود را مسيحی بداند، آلمانی يا فرانسوی يا انگليسی می­دانسته و در واقع با مليت خود را تعيين هويت می­نموده است. پيش از آن اما، اديان صورت­های تمدنی را تشکيل می­داده­اند. تمدن­های دينی، مطلق، خودبسنده و درون­نگر بودند. البته مسأله بر سر ارزشگذاری مثبت يا منفی در مورد آنها نيست. در عين حال حوادث اخير نشان داده­اند که توجه به دين در تشکيل هويت و خودآگاهی مردم بيشتر شده است. البته بايد در نظر داشت که مناسبات سياسی و اقتصادی و فرهنگی و هنری، حاکی از تعددی فرهنگی در جهان معاصر است.

خاتمی افزود که به نظريه­ی زايش و مرگ تمدن­ها در قرآن مجيد نيز اشاره شده است و برخی از متفکران مسلمان به آن پرداخته­اند، اما اقتباس از کتاب آسمانی دقيقا" به معنی فهم متن مقدس نيست. نکته­ی ديگر توجه به رابطه­ی ميان تمدن دينی و خود دين است. تمدن دينی عنوانی است که در آن به فهم و تفسير نسبت به معارف دينی در ضمن مناسبات سياسی و اقتصادی و اجتماعی توجه می­شود. در يک بررسی تطبيقی می­توان ديد که آن تمدن تا کجا به متون دينی وابسته بوده است. اما بايد ميان جهان و تمدن اسلامی با خود اسلام فرق گذاشت. چرا که خلط اسلام با جهان اسلامی موجب اشتباهاتی می­شود. مثلا" اگر کسی بخواهد درباره­ی رابطه­ی اسلام با سکولاريسم بحث کند، نخست بايد بگويد منظور او از اسلام و سکولاريسم چيست. بحث از نسبت سکولاريسم و جهان اسلامی، بحثی تاريخی ـ اجتماعی است. ميان علوم طبيعی و انسانی تفاوت وجود دارد. در علوم طبيعی ما بطور انتزاعی با مسائلی روبرو هستيم که پيوندی مشخص با زمان و مکان ندارند، اما علوم انسانی با تجربه­های مشخص تاريخی در ارتباطند. به عبارت ديگر، در مباحث علوم انسانی، پديده­ها با يک سابقه­ و تجربه­ی تاريخی بوجود می­آيند. سکولاريسم يکی از پديده­هايی است که به نظر می­آيد از نظر تاريخی برای جغرافيای خاصی اتفاق افتاده است. به اين معنا، سکولاريسم تجربه­ی فرهنگ و تمدن غرب است و به آن اختصاص دارد. بنابراين تعميم آن به حوزه­هايی که فاقد تجربيات فرهنگی مشابه هستند نادرست است. سکولاريسم در مخالفت با تئوکراسی مسيحی شکل گرفته است. در جهان اسلام، به دليل فقدان زمينه­های اجتماعی لازم، نمی­توان از سکولاريسم صحبت کرد. بنابراين قطعی دانستن چنين روندی برای جهان اسلام و مطلق کردن امر تاريخی غلط است.

خاتمی خاطر نشان ساخت که بحث او بطور مشخص در نقد سکولاريسم نيست. جای ترديد نيست که سکولاريسم برای غرب دستاوردهای بزرگی داشته، اما مشکلات بزرگی نيز به همراه آورده است. بنابراين جهان اسلام مجبور نيست راهی را که غرب رفته است برود، بلکه می­تواند تجربيات خوب غرب را بگيريد و تجربيات منفی آن را طرد کند. به علاوه موضوع اصلی جهان امروز، سکولاريسم و نسبت آن با جهان اسلام نيست. آنچه که اولويت دارد ضرورت گفتگو ميان اسلام با غرب است. غرب را نمی­توان به سکولاريسم فروکاست. چنين کاری ما را با مشکل روبرو می­کند. بايد نخست مانع از درگيری­ها و منازعات جهانی شد و از جنگ­ها جلوگيری کرد. به دنبال آن با فراغ بال می­توان مباحث نظری و فلسفی را دنبال کرد. راه نجاتی اگر هست، تنها بر اساس گفتگو يافت می­شود. گفتگو تنها راه حل است و يکی از گفتگوها، گفتگوی ميان اديان بزرگ می­باشد. دلايلی که در امتناع گفتگو مطرح می­شود بايد مورد بررسی نقدی قرار گيرد. البته اگر گفتگوی ميان اديان از سنخ تئولوژيک ويا ايدئولوژيک باشد، از پيش محکوم به شکست است. علاوه بر زبان گفتگو، بايد محتوای گفتگو را هم مورد نظر قرار داد. من منکر بحث­های تخصصی در باب دين نيستم، اما بحث­های تخصصی دينی بيشتر مناظره و مجادله است و نه گفتگو. بگذاريم فلاسفه و متکلمين با هم بحث کنند. اما آنچه که ما بدان احتياج داريم، بحث در مورد خاموش کردن آتشی است که در سراسر جهان زندگی بشر را تهديد می­کند. بحث بر سر بسط امنيت و بهبود وضع اقتصادی مردم مظلوم در سراسر جهان است.

خاتمی افزود که يکی از موضوعات مهم بين اديان می­تواند بحث در باب اخلاقی جهانی باشد. اين بحث منحصر به مباحث فلسفه­ی اخلاق نيست، بلکه بايد دنبال احکام جديد اخلاقی گشت که مطابق آنها همگان کرامت انسانی را محترم بشمارند. بحث در باب اخلاق جهانی در حال حاضر مورد تغافل واقع می­شود. فقدان سابقه­ی تاريخی و دينی و سياسی اينگونه مباحث در کشورهای اسلامی نيز موجب نابسامانی و اغتشاش در بحث شده است. فلسفه­ی اخلاق در حوزه­ی زبان و فرهنگ آلمانی سابقه­ای ديرينه دارد. کانت فيلسوف آلمانی، احترام به انسان را مورد تعمق فلسفی قرار داده است. کانت انسان را فی­نفسه قابل احترام می­دانست و حقوق او را خدشه ناپذير می­شمرد. امروز توجه به آموزه­های کانت در اين زمينه، می­تواند مانع از بروز بسياری از مشکلات برای بشريت باشد.

پس از آن، حضار فرصت يافتند تا برخی پرسش­ها در زمينه­ی آزادی مذهب، تروريسم و رابطه اسلام با حقوق بشر را با محمد خاتمی در ميان نهند. وی در پاسخ به پرسش­ها از جمله گفت که بدون ترديد بايد فهم خود را از دين تغيير دهيم. دين از جهان دينی جداست. اگر دين را فرازمانی و فرامکانی بدانيم، حق نداريم آنچه را که عده­ای در زمانی و مکانی از دين فهميده­اند عين دين بدانيم. در عين وفاداری به اصل دين، می­توان تفسيری غيرمطلق­گرايانه از دين داشت. بنابراين آزادی مذهب يکی از حقوق انسانهاست. اما کسانی هم هستند که اين امر را قبول ندارند. صحبت بر سر جهان دينی است، بنابراين نمی­توان جهانی را به جهانی ديگر تحميل کرد.

خاتمی افزود که ترور يکی از زشت­ترين پديده­ها در تاريخ بشريت و وجهی از خشونت در کنار وجه ديگر آن يعنی جنگ است. اما بايد ريشه­ی ترور را خشک کرد و منطق خشونت را از بين برد. در جهان معاصر قدرت­هايی هستند که فقط به زور متوسل می­شوند و در مقابل گروه­هايی هم مثل طالبان هستند که فقط به ترور متوسل می­گردند. منطق اين دو، برحق شمردن خود و نفی طرف مقابل است. اخلاق جهانی که من اشاره کردم، هم مقابله با ترور و هم با جنگ است.

خاتمی در مورد رابطه­ی اسلام و حقوق بشر گفت که پرسش اينست که آيا ما می­توانيم قرائتی از دين داشته باشيم که حرمت انسان را بپذيرد؟ اگر چنين قرائتی وجود داشته باشد، چرا دين نبايد در حوزه­ی اجتماعی دخالت کند؟ خطرناک اينست که تعصب را به دين تحميل کنيم. در مورد حقوق بشر نمی­توان گفت که فقط يک تعريف از آن وجود دارد و آن تعريف حقيقت مطلق است. اگر دينی توانست آزادی را قبول کند، هم به امر دمکراسی کمک می­کند و هم خود دين را تلطيف می­نمايد. اگر دين بخواهد بماند، بايد حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد.

بهرام محيی، گزارشگر صدای آلمان در برلين

  • تاریخ 18.11.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A46K
  • تاریخ 18.11.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A46K