1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جهان

سالروز استقلال آمريکا

هرسال روز چهارم جولای آمريکا تولدش را جشن می گيرد. دو روز ديگر کشور جوان آمريکا به سن ۲۲۸ می رسد. چهارم جولای سالروز مرگ تامس جفرسون هم هست که با نوشتن «اعلاميهء استقلال»، انقلاب دموکراتيک اين کشور را عليه استعمار بريتانيا شعله ور کرد. جفرسون، حقوقدان، فيلسوف و انقلابی، محبوب ترين و پرآوازه ترين چهره در ميان بنيانگذاران کشور آمريکاست.

default

انقلاب آمريکا در قرن هجدهم، الهام بخش انقلاب کبير فرانسه بود که آنهم به نوبهء خودش بر انقلاب روسيه و انقلاب های جهان سوم تأثير گذاشت. «اعلاميهء ستقلال» دربرگيرندهء همان جملهء معروفی است که هر آمريکايی آنرا از حفظ می داند: «ما اين حقايق را بديهی می پنداريم که همهء انسانها برابر آفريده شده اند و آفريدگار به آنها حقوقی سلب نشدنی اعطا کرده است، از جمله حق زيستن، آزاد بودن و خوشبختی را خواهان شدن.»

يکی از باورهای جديد و بنيادی تامس جفرسون که شالودهء سياست در آمريکا را پی ريخت جدايی کامل دين از دولت بود. او مخالف سرسخت دخالت دولت در امور مربوط به دين و عقايد دينی شهروندان بود. جفرسون برقوانين عمومی بريتانيا احاطهء کامل داشت، زبانهای لاتين و يونانی را بخوبی می دانست و بر زبانهای اروپايی نيز مسلط بود. علاوه بر فلسفه، در رياضيات، علوم طبيعی و موسيقی نيز تبحر داشت.

او سالها رياست «انجمن فلسفهء آمريکا» را به عهده داشت و مجموعهء عظيم کتاب هايش بعدها هستهء بزرگ ترين کتابخانهء آمريکا، يعنی کتابخانهء کنگره را تشکيل داد. جفرسون پيش از آنکه به مقام سومين رييس جمهور انتخاب شود، مدتی نيز در فرانسه سفير بود و از نزديک شاهد شکل گيری و وقوع انقلاب کبير فرانسه شد که از آن پشتيبانیِ فعال می کرد.

انقلاب آمريکا از ويژگی ای برخوردار بود که بسياری از انقلاب های ديگر آنرا نداشتند. بيشتر انقلاب ها توسط کسانی رهبری شدند که خود را نمايندهء محرومان و پابرهنه ها می دانستند و وعدهء تقسيم دارايی و عدالت را می دادند. اما جفرسون و ديگر بنيانگذاران آمريکا به اين تعبير دموکراتِ خلق گرا نبودند، بلکه برعکس از تسلطِ بی کنترل توده ها بر سياست واهمه داشتند.

آنها می خواستند ميان اکثريتِ مردم و قشرِ زبده چنان توازنی برقرار کنند که قدرت و امتيازات به انحصار اقليتی در نيايد. آنها مخالف اميتيازات خونی و ارثیِ اشرافی بودند اما در عين حال برآن بودند که رهبران سياسی بايد شايستگیِ خود را از راه آموخته ها و فضايل خود به اثبات برسانند و به اين تعبير از ميان زبدگانِ روشنگر و روشن انديش برگزيده شده باشند.

در ميان بنيانگذاران کشور آمريکا از همان ابتدا دو فلسفهء سياسی با يکديگر رقابت می کردند. تامس جفرسون می خواست سهم دولت مرکزی در کشور داری کم تر باشد و ايالت ها از استقلال بيشتری برخودار باشند، اما رقيب او الکساندر هميلتون ضعفِ دولت مرکزی را تهديدی برای آزادی ها می دانست.

به گمان هميلتون دولت فدرال ضامن سلامت و استقلال سياست و قانون اساسی کشور بود. اين دو طرز فکر به شکل گيری دو حزب اصلیِ جمهوری خواه و دموکراتيک انجاميد که تا همين امروز دو قطب مخالف دولت مداری و تعيين خط مشی را در آمريکا نمايندگی می کنند.

«اعلاميهء استقلال» آمريکا، به عنوان يکی از اسناد بنيادی سياست دموکراتيک، با عبارات روشن و صريح اعلام می کند که مردمی که زير بار ستم قرار دارند اين حق و وظيفه را دارند که عليه دولت ظالمِ خودشان بشورند و آنرا از مسند قدرت پايين بکشند.

عبدی کلانتری، گزارشگر صداى آلمان در نيويورک

  • تاریخ 02.07.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A5UI
  • تاریخ 02.07.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A5UI