1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جهان

زنى در راه دوستى مردم روسيه و چچن

پس از سوءقصدهاى انتحارى در لندن و كشته شدن بسيارى از انسان هاى بيگناه اين شهر و مشخص شدن اين نكته كه مسلمانان افراط گرا عامل اين سوءقصدها بوده اند، بسيارى از مردم انگليس به هر مسلمانى كه بر مي خورند با شك و ترديد مى نگرند؟ اين ترديد كلى بعد از عمليات تروريستى مسلمانان چچن نيز نسبت به هر تبعه ى چچن پيش آمد، بعد ازعمليات تروريستي در تئاتر مسكو، در متروى اين شهر و يا دبستاني در شهر بسلان. اما يك زن روس كه شغلش معلمى س

كودكان چچنى به ابزار جنگى چون اسباب بازى مي نگرند.

كودكان چچنى به ابزار جنگى چون اسباب بازى مي نگرند.

� مخالف سياست جدايى و تنفر خلق ها از هم است.او در راه دوستى با مردم چچن گام بر مي دارد.

تانيا شيفرينا، زن جوان روس كه مادرش در سال ۲۰۰۲ ميلادى در تئاتر نوروست در مسكو به دست تروريست هاى چچن به قتل رسيد، وقت خود را بطور مجانى صرف كودكان چچن مى كند.

در سال ۲۰۰۲ ميلادى در تئاتر نوروست ِ مسكو، تروريست هاى چچن به سالن تئاتر ريختند و ۸۰۰ نفر را به گروگان گرفتند. آنها خواستار آن شدند كه روسيه نظاميان خود را از چچن فرا خواند . ماموران ويژه روسى به اين سالن حمله كرده و براى آزادى گروگان ها از گازهاى شيميايى استفاده كردند. ۱۲۹ نفر در اثر اين درگيرى كشته شدند.

تانيا شيفرينا هنوز نمى داند كه آيا مادرش به دست تروريست هاى چچن از پاى درآمده و يا در اقدام نيروهاى ويژه دولتى كشته شده است. تانيا اين را هم نمى داند كه چرا بايد مادر او كشته شود، اويى كه در دوران دانشجويى اش فرزندان پناهندگان چچنى را در مسكو درس داده بود و به آنها خدمت كرده بود.

تانيا بعد از اين حادثه يك ماه در خود فرو رفت و بعد تصميم خود را گرفت. بايد راه خود را ادامه مى داد. دوباره شروع كرد تا هفته اى دو بار به كودكان چچنى درس بدهد و آنها را در درس هايى كه ضعيف هستند يارى رساند. او از اين كودكان پولى طلب نكرد. با خود اين كودكان محروم را به سينما، به سيرك و يا به تئاتر مى برد. تانيا در مورد آغاز دوباره كارش مى گويد:

”در ابتدا فكر مى كردم كه قادر به شروع اين كار نباشم، فكر مى كردم، بايد از كودكان چچنى متنفر باشم. اما همين كه آنها را دوباره ديدم، متوجه شدم كه محبت عميقى از آنها در قلب من وجود داره. پدر و مادر اين كودكان چچنى در مراسم خاك سپارى مادرم شركت كردند. منو در آغوش گرفتند و به من گفتند، تانيا، ما اون افرادى نيستيم كه مادرت رو كشتند. ما تو رو دوست داريم. نه، اونا مادر منو نكشتند. من اين رو فهميدم . واقعا فهميدم.”

هر بار كه حادثه اى تروريستى در گوشه اى از روسيه رخ مى دهد، تانيا با عجله اسامى تروريست ها را مى خواند. تانيا مى خواهد مطمئن شود، كودكانى كه در مركز پناهندگانى اى كه او در آن كار مى كند، جزو تروريست ها نيستند. او مطمئن است و يا اين كه دوست دارد مطمئن باشد كه شاگردان گذشته اش به چنين اعمالى دست نمى زنند.

  • تاریخ 28.07.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A4hT
  • تاریخ 28.07.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A4hT