1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

زنانه نويسى، حقيقت نويسى است/ گفتگويى با عزت گوشه گير

فعاليت هاى زنان ايرانى در زمينه انعكاس ابعاد مختلف زندگى شان، به عنوان فرزند، همسر و يا مادر، در خانواده و يا در اجتماع، بسيار متنوع و گوناگونند و به اشكال مختلف هنرى و ادبى نشان داده مى شوند. خانم عزت السادات گوشه گير نمايشنامه و داستان نويس مقيم آمريكا كه در دانشگاه دپاول شيكاگو به تدريس مشغول است، سعى كرده كه بازتاب احساسات خود را در نثر شعرگونه، در داستان هاى كوتاه و يا نمايشنامه هايش، به تحرير درآورد. او در

default

مصاحبه اى با صداى آلمان درباره كار ادبى خود و بازتاب هويت زنانه در آن مى گويد:

مصاحبه گر: شيرين جزايری

دويچه وله: خانم گوشه گير، خيلی ممنون که وقت در اختيار ما گذاشته ايد. من مجموعه مقالاتی را از شما خوانده ام با عنوان «خاطرات مهاجرت». موضوع اصلى مورد توجه شما در اين مقالات چيست و چرا «خاطرات مهاجرت»؟

گوشه گير: من از دوران بچگی ام بدون اينکه کسی به من گفته باشد که خاطراتت را بنويس يا چيزی بنويس، خودم علاقمند به نوشتن بودم و خاطره نويسی جزيی از وجود من است. البته، متاسفانه آن خاطره هايی که در ايران نوشته بودم به نوعی اکثرشان از بين رفته اند. ولی، موقعی که وارد خاک فرانسه شدم و بعد هم آمدم به آمريکا فکر کردم که روزانه بايد هر چيزی را که بر من اتفاق می افتد و يا هر چيزی را که حس می کنم بنويسم.

دويچه وله: چه مسائلی در نگارش این خاطرات بیشتر مورد توجه شما بوده است؟ چه چه موضوعی بعنوان يک مهاجر توجه تان را جلب کرده است؟

گوشه گير: در آغاز هيچ موضوعی برای من مطرح نبود، فقط بطور حسی می خواستم مسايلی را که در اين گذار مهاجرت با آنها روبرو هستم بنويسم. بعد وقتی که نگاه کردم ديدم که حدود ۳۰ تا مجموعه، يعنی کتاب بزرگ نوشته دارم.

دويچه وله: بعنوان يک زن مسئله ای را داشته ايد که در اين «خاطرات مهاجرت» مطرح کنيد؟

گوشه گير: بله، تماما مسئله ی زن است در اين مجموعه. من يک مجموعه ای از خاطرات «آناييس نن» که اسپانيايی است و به فرانسه رفته بود و بعد به امريکا آمده بود را خواندم. در همين اولين سال يا در حقيقت دومين سالی که وارد امريکا شدم. او هم همين طور خاطرات خودش را روز به روز می نوشت. و به پرباری اين خاطره نويسی معتقد شدم بعنوان يک شکل از نوشتار ادبی و هنری. در حقيقت به نظر من، حقيقت نويسی خودش زنانه نويسی است يا زنانه نويسی خودش حقيقت نويسی ست. يعنی وقتی تو با حقيقت وجود خودت يک چيزی را می نويسی بشدت زنانه می شود و بشدت می تواند مجموعه ی بزرگتری را دربر بگيرد. البته‌، خيلی چيزهايش خصوصی ست و بهرحال لزومی ندارد آن را به همه گفت. تکه هايی از آن را انتخاب می کنم و يک مقدار زوايدش را از بين می برم و يک مقدار بهرحال آنرا دوباره می نويسم.

دويچه وله: مسئله ای در اينجا بطور عمده شما را تحت تاثير قرار داده است که درباره آن بنويسد و آن را منتشر كنيد؟

گوشه گير: خيلی مسايل. ببينيد، اين يک گذار است. من می خواهم بگويم ما در اين گذار با چه مسايلی روبرو هستيم. وقتی به تاريخ برمی گرديد، می بينيد که چقدر اين سفرهای متوالی که بعضی مثلا هومر يا اديسه داشته اند، اين نوشته ها، براساس پروسه ی گذار انسان در طول زندگی و حياتش است. اين حيات، يعنى هستی ما، در اين گذار با چه مسايلی روبرو است. در گذار مهاجرت بعنوان يک زن و يک زن تنها يا زنی که بچه دارد و در ارتباط با يک جهان بسيار متفاوت است، در ارتباط با زبان جديد است و بعد مسايلی اقتصادی اش را بايد بتواند حل كند و يا با مشكلات اقتصادی جديدی روبرو می شود و بعد می خواهد خود را به عنوان يک مهاجر در يک محيط جديد جا بکند، بايد بر زبان و محيط تسلط پيدا کند، موجوديت خودش را در آن محيط کشف کند. در حقيقت با مسايل ريز و درشتی زيادی آدم روبرو است. يک جستجوست برای کشف خود. اين خود کی هست، از کجا آمده و در اين پروسه چقدر تغيير می کند، با چه مسايلی سنی وارد يک محيط جديد شده است و چه گونه با اين مسایل مبارزه می کند و خودش را جزيی از محيط جديد می کند. يعنی يک پروسه ی خيلی عميق و همه جانبه است که انسان تکه تکه و در زندگى روزانه با آن بهرحال روبرو می شود.

دويچه وله: خانم گوشه گير، می توانيد بگوييد يکی از سخترين مشکلاتی که شما داشته ايد چه بوده است؟

گوشه گير: به عنوان يک مادر تنها، يعنی يک زن تنها که يک بچه داشتم، بزرگترين مسئله ی من اين است که زندگی خودم را چه شکلی از نظر اقتصادی بگذرانم، پسرم را بزرگ کنم و در حقيقت خودم را جزو مهمی از اين جامعه بکنم. يعنی دستاوردهايی که سعی کردم در طول زندگی ام در ايران بدست بياورم ،به همانها و شايد هم بيشتر نائل بشوم. يعنی تحصيلم را ادامه بدهم، به زبان تسلط پيدا بکنم و پاره ای از وجود جامعه ی جديد بشوم. يعنی اگر در محيطی هستم که از فرهنگهای مختلف آنجا هستند، آنها من را همانطوری از خودشان بپذيرند که فرهنگهای خودشان را می پذيرند. و ورود به اين حيطه بهرحال يک پروسه ی خيلی طولانی و سختی است و ساده نبوده است. و اينکه با چه رده ی سنی آدم وارد اين محيط می شود، مثلا کسی که در سن ۱۶ سالگی وارد يک کشور ديگر می شود يا در ۲۰ سالگی فرق می کند تا کسی که در سن ۳۴ سالگی. در اين سنين آدم يادگيری هايش کمتر است و توانايی هايش خيلی متفاوت است و وارد محيط جديد شدن زحمات بيشتری را می طلبد.

دويچه وله: شما الان چه کار می کنيد؟

گوشه گير: الان من تدريس می کنم.

دويچه وله: در چه زمينه ای؟

گوشه گير: همان رشته ی خودم را، نمايشنامه نويسی.

دويچه وله: در کجا؟

گوشه گير: شيکاگو، در دپاول يونیورسيتی

دويچه وله: گفتيد که کتابهايی هم تا حالا از شما چاپ شده است. اين کتابها به زبان فارسی ست يا به انگليسی؟

گوشه گير: نه اينها همه به زبان فارسی ست. من هم به زبان فارسی می نويسم و هم به زبان انگليسی. نمايشنامه های من به زبان انگليسی در جاهای مختلف اجرا شده است و بهرحال کشفی بود،‌ زبان جديد در اينجا من را به زوايای مسئله ی زبان کنجکاو کرد. مسئله ی نوشتن به زبان ديگر، مسئله ی بسيار حساسی ست و می شود از زوايای مختلف درباره اش صحبت کرد. اولين مجموعه ای که چاپ کردم، چون من ۲ مجموعه ی شعر را در ايران از دست دادم، ولی موقعی که وارد امريکا شدم، در واقع ماه اولی که وارد امريکا شدم به شعر پرداختم و اولين مجموعه ای را که چاپ کردم به اسم «مهاجرت در آفتاب» بود که مجموعه ای از ۲۰ شعر کوتاه است و در سال ۸۷ چاپ شده. بعد، دومين کتابم يک مجموعه ی قصه است به اسم «و ناگهان پلنگ گفت زن». سومين مجموعه «آن زن، آن اتاق کوچک و عشق» نام دارد که اين کتاب در سال ۲۰۰۴ چاپ شده است، انتشارات باران در سوئد آن را به چاپ رسانده و چهارمين، مجموعه ی دو نمایشنامه ای ست به اسم «دگرديسی» و «حاملگی مريم». تمام نوشته های من مربوط به مسايل زنان است.

مسئله ی اصلی من شناخت و هويت زن است، لايه های متفاوتی که در روح زنان است. من تصور می کنم که شناخت زن در ارتباط با شناخت مرد است، يعنی چيزی که ما زنها در طول تاريخ مبارزات زنان كمتر مورد توجه قرار داده ايم، مسايل مردان است. چون در حقيقت مردها از وجود و از بطن ما زاده شده اند. برای اینکه اين وجه را بهتر بشناسيم و بتوانيم بعنوان زن در کليت جهانی، بهتر با آن روبرو بشويم و اصلا بتوانيم از مسائل خودمان شناختی پيدا کنيم، شناخت مسئله ی مردان خيلی مهم است. چون آنموقع است که می توانيم به ارتباط متساوی در مورد زنان و مردان با همديگر بپردازيم. بخاطر اينکه بهرحال هر جامعه ای را ما زنان و مردان با هم می سازيم.

دويچه وله: خانم گوشه گير، نمايشنامه هايی نيز از شما روی صحنه رفته است، به زبان انگليسی و يا فارسی. اينها چه بوده اند؟

گوشه گير: همين نمايشنامه ی «دگرديسی» اولين اش بود، بعد نمايشنامه ی دومی «حاملگی مريم» بود که در مورد بارداری دختران نوجوان قبل از ازدواج نوشته شده است و بهرحال مسايلی اش که در جامعه ای مثل ایران با چه مسايلی روبرو خواهد بود. نمايشنامه ی سومی، درباره ی قرة العین بود. نمايشنامه ها مجموعه ای هستند از بيوگرافی نويسی و کنکاشی در وجود زنان. بيوگرافی هايی که نوشته ام يکی همين قرة العين و فروغ فرخزاد است . سودابه ی فردوسی و بهتر بگويم سياوش، و بعد نمايشنامه های ديگر. بهرحال اولين نمايشنامه ام در مورد زنان مهاجر «آيينه های روبرو» بود. نمايشنامه های خيلی زيادی دارم، يک نمايشنامه دارم در مورد سهراب شهید ثالث که به لحظات آخر زندگی شهيد ثالث پرداخته شده است،‌ ولی از ديد و نگاه يک زن که بازهم کنکاشی ست در روح سهراب شهيد ثالث و نگاهش به زن. بهرحال نمايشنامه های متعددی نوشته ام و شايد حدود ۱۵ نمايشنامه در امريکا نوشته ام که اکثرشان روی صحنه رفته و يا روخوانی صحنه ای شدند.

دويچه وله: شما از كتاب «ناگهان پلنگ گفت زن» نام برديد. اين کتاب در چه موردی ست؟

گوشه گير: اين کتاب مجموعه ی ۱۰ قصه است. از يک زن در يک دهکده ی کوچک عرب نشين شروع شده و بعد به تهران مى رسد، از يک محيط کوچک به محيطى بزرگتر. بعد به مسئله ی سنگسار پرداخته شده است. از آنجا، در پروسه ی گذار، از ده به شهر کوچک و بعد به شهر بزرگ و بعد به يک کشور ديگر و بعد به کشورى بزرگتری که امريکا هست. در بخش هاى مختلف آن مسائل زنان است که در اين حيطه های مختلف زندگی مطرح شده، در هر بخش از ديد خودشان و با مسايل خودشان. در آنجا بيشتر به مسئله ی خشونت و نابرابری در مورد زنان پرداخته شده است و اين موضوع مورد توجه قرار گرفته كه چگونه در اين پروسه، زن از يک موجود ضعيف، حقير و قربانی به يک زن بسيار قدرتمندی که خودش می تواند قانونمند و قانونگذار زندگی خود و زندگی جامعه باشد.

در حقيقت زن آخرين قصه که اسمش هست «و ناگهان زن گفت پلنگ» آنجاست که زن به قدرتهای پنهان خودش پی می برد و سعی می کند که در حقيقت به مرد که حالا خودش را در لايه های ديگری پنهان کرده است و در ظاهر يک پلنگ است و درونش بشدت حساس و يک روح بسيار لطيفی دارد و ترسهايی که در وجود آن مرد است و او را تبديل به يک پلنگ کرده و تبديل به موجودی کرده است که زن را گاهی بسلاخی کشانده و موجب خشونت های بی نهايت می شود،‌ به او، آن زن، مثل يک موجود جديد نگاه می کند و به او يک هويت جديد می دهد. در حقيقت آخرين قصه يک داستان پيچيده است و در نهايت مرد آخرين کلامش اين است که می گويد: و ناگهان پلنگ گفت زن. يعنی در حقيقت اتحادى در آخر داستان بوجود می آيد، شناخت زن از مرد و مرد از زن.

دويچه وله: يعنی تلاش شما برای بوجود آوردن اين تفاهم ، نزديکی و درک متقابل است؟

گوشه گير: کاملا درست است.

دويچه وله: شما کارگردانی هم انجام داده ايد؟

گوشه گير: بله، همين سال گذشته بود که يک کاری را كه خودم نوشته بودم ، که يک نوع کار با رقص و موزيک و حرکت بود، به روى صحنه بردم. قطعه کوچکى بود دوباره در مورد مسايل زنان، که از قرة العين شروع شد و با فروغ فرخزاد ادامه پيدا کرد و با زنان ديگرى مانند مهرانگيز کار و شيرين عبادی خاتمه يافت، كه سمبولی از زن امروز در ايران را ارائه مى دهند. اينکه از سالهای ۱۸۰۰ تا به امروز اين پروسه از کجا شروع شده و اكنون به چه شکلی و به چه زمينه ای درآمده است.

دويچه وله:‌ خيلی ممنونم از اينکه وقت در اختيار ما گذاشتيد و برايتان آرزوی موفقيت می کنم.

  • تاریخ 12.04.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6OD
  • تاریخ 12.04.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6OD