1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

ایران

«رد صلاحیت: هم استراتژی، هم تاکتیک»

عباس عبدی معتقد است که رد صلاحیت‌ها هم یک تاکتیک است و هم یک استراتژی، زیرا اصلاح‌طلبان را از بحث بر سر جنبه‌های دیگر انتخابات، از جمله سلامت انتخابات و وظایفی که مجلس باید انجام دهد غافل می‌کند.

عباس عبدی: اصلاح‌طلبان باید در مورد سلامت انتخابات و در مورد کارآمدی نهاد برآمده از انتخابات هم صحبت ‌کنند

عباس عبدی: اصلاح‌طلبان باید در مورد سلامت انتخابات و در مورد کارآمدی نهاد برآمده از انتخابات هم صحبت ‌کنند

بحث در باره‌ی انتخابات مجلس باید چه محورها و خصوصیاتی داشته باشد؟ آیا مشکل اصلاح‌طلبان در ارتباط با مجلس صرفاَ نظارت استصوابی است یا نداشتن برنامه و طرح برای ورود به مجلس هم به عنوان یکی از ضعف‌های آنها مطرح است؟ این که اصلاح‌طلبان به مجلس به عنوان تریبون نگاه می‌کنند تا چه حد درک و دریافت درستی از کارکردهای این نهاد در ایران است؟ عباس عبدی، تحلیل‌گری مسائل سیاسی در مصاحبه با دویچه وله به این پرسش‌ها پاسخ داده است.

دویچه وله: آقای عبدی شما گفته اید که ردصلاحیت یک تاکتیک است چون مخالفان را از میدان بدر میکند و هم استراتژی، چون انتخابات را از محتوا می‌اندازد، خوب به نظر شما نیروهای تحول خواه درمقابل این استراژی و تاکتیک چه سیاستی را باید در پیش بگیرند؟

عباس عبدی: این یک رکن از سه رکن انتخابات است این قضیه، رد صلاحیت و تایید صلاحیت، تازه مرحله‌ی بعدش رکن دیگری دارد، سلامت انتخابات، رکن دیگر کارآمدی مجلس برآمده از انتخابات. در کنار این سه رکن ، موضوع دیگری که هست مضمون و محتوای انتخابات است.

شما نگاه کنید الان مثلا توی ایالات متحده دارند مبارزه‌ی انتخاباتی می‌کنند. خب آنجا کاری که می‌کنند بحث می‌کنند راجع به مسایل ملموس مردم. یکسال بحث می‌کنند، یکروز هم می‌روند رای می‌دهند. اما اینجا راجع به تنها چیزی که فعلا بحث نمی‌شود، اینکه مجلس می‌خواهد چه کار بکند، گروهها و احزاب برنامه‌ی‌شان چه هست. خب همه‌اش راجع به صلاحیت و رد صلاحیت است و روز آخر هم، یکهفته مانده به آخر، که صلاحیت‌ها نهایی می‌شود، همانروز هم تبلیغات می‌شود. خب آن روز هم که وقت تبلیغات نیست دیگر.

کار دیگری که اینها )اصلاح‌طلبان) باید بکنند، مضمون انتخابات است. متاسفانه به دلیل اینکه درگیر مسئله‌ی رد صلاحیت و تایید صلاحیت‌ها هستند، نمی‌توانند یا فرصت ندارند و یا زمینه‌ای وجود ندارد که درباره‌ی اصل و مضمون انتخابات صحبت کنند. این یک.

دوم اینکه در واقع آن دو رکن دیگر هم هنوز صحبت نکرده‌اند و هیچ تضمینی وجود ندارد هم در مورد سلامت انتخابات و هم در مورد کارآمدی نهاد برآمده از انتخابات. بهرحال کاری که اصلاح‌طلب‌ها می‌توانند بکنند این است که همین کوششهای خودشان را بکنند برای اینکه مضمون بدهند به انتخابات و این سه عنصر را، یعنی صلاحیت‌ها، سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات را سطح‌اش را بیاورند بالا. حالا تا هر سطحی که آمد. حالا آنجا دیگر باید (آقایان) بنشینند و ببینند آیا با این وضعیت که درست شده، آیا می‌صرفد که شرکت بکنند یا نمی‌صرفد که شرکت بکنند.

شما روی برنامه تاکید می‌کنید، آنهم در شرایطی که کمتر کسی یا نیرویی صاحب برنامه یا فکر برنامه ریزی شده است، با این همه بسیاری می‌گویند فعلا مهمترین قدم گرفتن کرسی های مجلس است، برنامه هم با آن می‌آید.

مردم باید اول به این برنامه‌ای که اینها می‌دهند معتقد بشوند، ملتزم بشوند، ایمان پیدا بکنند و آن را حمایت بکنند، نه اینکه مثلا من نوعی بروم به مجلس و بعد آنموقع برنامه دارم. خب بعدا یک چیزی توی ذهنم هست. ضمن اینکه اینها افراد هستند. دویست‌تا، سیصدتا آدم می‌روند آنجا و عین همین وضعیتی پیش می‌آید که می‌بینیم. هرکسی عین یک گوشت قربانی قدرت مجلس را دست می‌گیرد، هر کسی می‌خواهد یک چیزی از یکطرف بکشد و برای خودش ببرد. حالا اینوری‌ها می‌کشند اینجوری، آنوری‌ها می‌کشند. یکی برای خودش می‌کشد، یکی برای شهرش می‌کشد. چیزی در نهایت نصیب جامعه و مردم به آن معنای دقیق نخواهد شد. این به این معنا نیست که فعالیت و مشارکت در انتخابات وجود نداشته باشد. اما به این معناست که این وضعیت انتظار این را نباید داشته باشند که یک بهبودی حداقل و مناسبی را ایجاد بکند.

باید فرایند انتخابات را اصلاح‌طلبها به‌گونه‌ای جلو ببرند و شعارهایی را بدهند که حتا اگر رد صلاحیت هم شدند، آن شعارها اثر خودش را در جامعه بگذارد. آن برنامه‌هایی که پیشنهاد می‌کنند، اثر خودش را بر مردم بگذارد، مردم بفهمند کسانی که رد صلاحیت شده‌اند به دلیل چه موضوعی دارند رد صلاحیت می‌شوند. این وظیفه‌ی اینهاست که در واقع با برنامه‌ی خودشان نشان بدهند که حکومت مانع حضور چه نوع برنامه‌ریزها و چه نوع افرادی برای اجرای این برنامه‌ها هست. مردم این را باید درک کنند. اگر این را درک نکنند، با رفتن اینها هم به مجلس هیچ کاری ازشان برنخواهد آمد.

ولی دوستان شما معتقدند که در حال حاضر هیچ امکانی برای درمیان گذاشتن نظرات و عقایدشان با مردم وجود ندارد، و مجلس آن تریبونی است که می‌توانند مخالفت خودشان را با سیاستهای حاکم طرح کنند.

اصلا مجلس که تریبون نیست! کی گفته مجلس تریبون است. روزنامه تریبون است. مجلس جای قانونگذاری و جای نظارت است. جای تریبون نیست. همین اشتباه‌شان بود دیگر. از مجلس رفتند بعنوان تریبون استفاده کردند. انگار مثلا شما یک بنز آخرین مدل را بگیرد و با آن چیز بکشید، آب بکشید اینور و آنور. آقا این فرق می‌کند، این بنز است، برای یک کار دیگر است. آبکشی هم یک چیز دیگر می‌خواهد. تریبون روزنامه است، سخنرانی است. آدم که نمی‌رود توی... مردم که به کسی رای نمی‌دهند که برود برایشان سخنرانی بکند یا تریبون داشته باشد که. خب او می‌تواند برود روزنامه‌اش را بگیرد. اگر نمی‌تواند روزنامه بگیرد، مجلس هم راهش نمی‌دهند برود. آن کسی که می‌تواند به او روزنامه ندهد، همان هم زورش می‌رسد به مجلس هم نمی‌گذارد برود.

مجلس اصلا تریبون نیست، مجلس جای قانونگذاری و جای نظارت بر عناصر اجرایی و قضایی و اینهاست که این دوتا کار را نکرده مجلس ششم. به همین دلیل مردم پشت کرده‌اند به اینها. وگرنه سخنرانی پیش از دستور فلان آقا به چه درد من می‌خورد. خب این را که من توی دانشگاه بهتر بلدم سخنرانی کنم. هم مستمع‌ام بیشتر بود، هم بهتر صحبت می‌کردم. او را فرستاده‌اند آنجا کاری بکند که آن را انجام نمی‌توانست بدهد. الان هم می‌خواهد برود همان. این اشکال همین‌جاست دیگر، می‌خواهند تریبون داشته باشند. آن کسی که آن تریبون، آن روزنامه را بهشان نمی‌دهد، مطمئن باشید تریبون مجلس را هم بهشان نمی‌دهد.

آقای عبدی، با توجه به مجموعه صحبتهایی که کردید، آیا صرف تغییر در ترکیب مجلس راهی را برای تغییر شرایط موجود باز می‌کند؟

ببینید، مجلسی که بخواهد فردا بیاید سر کار، باید ببینیم ترکیب‌اش چه هست. اگر ترکیب‌اش اصلاح‌طلبی‌اش از این هم که هست، غلیظ‌تر هم باشد، هیچ فرقی با آنچه که هست نمی‌کند. چون اینها کار زیادی ازشان برنمی‌آید. اگر مثلا یک فرض محال، ، یک ترکیب خیلی اصلاح‌طلب بیایید، جز دعوا و بحران هیچ چیز دیگری ته‌اش ندارد. ببینید، هدف سیاستمدار این نیست که با حضور در مجلس بخش‌های دیگر را خنثی بکند. اینکه اصلا هدف سیاسی نیست. هدف سیاسی این است که یک نظام یکپارچه و هماهنگ بوجود بیاید، حالا یک مقدار تنش و اینها معمولا همه جا هست، که این نظام یکپارچه و هماهنگ بتواند تصمیمات ایجابی را برای بهبود جامعه بگیرد. خب در مجلس ششم و خاتمی که دوتا رکن مقننه و مجریه هم با هماهنگ بودند، این اتفاق نمی‌افتد، به دلیل اینکه با بخش‌های دیگر دعوا داشتند. و خب آنها هم دعوا داشتند و اصلا عین مولفه‌های، نیروهایی که همدیگر را خنثی می‌کنند. در حالی که قرار است این نهادها و در واقع این قوا عین مولفه‌هایی که همدیگر را تقویت می‌کنند یک مولفه‌ی قویتری بشوند برای بهبود جامعه.

خب اینکه راه سیاسی نیست که برویم مجلس را بگیریم که مثلا با دولت دعوا بشود، یا با آن یکی دعوا بشود. بعد هم دعوایی که نتیجه‌ای ندارد. یک وقتی هست که واقعا مجلس می‌تواند بیاید یک کاری بکند، یک رییس جمهوری را عزل بکند، یک رییس جمهور دیگری بیاید سر کار. اما مجلس جزء کوچکی است در این فرایند. جز بحران و مشکل هیچ چیز دیگری حل نخواهد شد. باید سیاست کسب قدرت را تغییر بدهند که این سیاست کسب قدرت به نظر من موثر و مفید نیست.

ولی به نظر خیلی ها ما تا این نظام هماهنگ فاصله زیادی داریم، آیا آنچه می‌گویید در تایید این حرف است؟

اگر شعار درستی انتخاب بشود، مردم را حول آن بسیج کنند، اگر این کار انجام بشود، حتا دولت موجود را هم می‌تواند تمکین کند جلوی آن شعار. اینطوری نیست که ما فکر کنیم فاصله‌مان خیلی زیاد است. چطور دهسال پیش چنین فکری نمی‌کردیم که فاصله‌مان خیلی زیاد است. خیلی خوب هم مردم آمدند و مشارکت کردند و مشکلی هم نبود. یک دعوای دیگری جای دیگری بوجود آمد و اصولا نابسامانی‌هایی که در تصمیم‌گیری‌های اینطرف بود قضیه را به اینجا رساند. اصلا اینجوری نیست. چرا صدسال پیش انقلاب مشروطه شد هیچکسی نگفت (اوضاع مناسب نیست). در حالی که آنموقع دو درصد، سه درصد هم آدم باسواد نبود. کل باسوادهای آن موقع به اندازه‌ی دکترهای امروز نبودند. حالا ما هنوز هم باید بگوییم که اوضاع‌مان مناسب نیست. اینطوری نیست به نظر من. شعار استراتژی اینها باید انتخاب کنند. آن شعار استراتژی هم هدفش کسب قدرت نیست، هدفش اصلاح ساخت سیاسی است. اصلاح ساخت سیاسی هم با این درآمدهای نفتی امکانپذیر نیست. همین امروز، الساعه دولت و مجلس بازهم مجددا به ترکیب سال ۸۴­ ۷۴ برگردند، هیچ بهبودیی رخ نخواهد داد. مطمئن نباشید وضع کار همین می‌شود، وضع تورم همین می‌شود، سیاست خارجی‌اش کمتر یا بیشتر همین خواهد شد.

آیا اصلاح طلبان برنامه ای برای این اصلاحات دارند؟

والا برنامه‌‌ای که برای اصلاحات باشد از طرفشان ارائه نشده، اگرچه به آنها به خودشان ارائه شده والا برنامه‌‌ای که برای اصلاحات باشد از طرفشان ارائه نشده، اگرچه به آنها به خودشان ارائه شده. حالا توافق نکرده‌اند، موافقت ندارند و اینها یک بحث دیگر است. ولی چیزی که به این اصلاح بگردد بطور جدی ارائه نشده، توی این شرایط خاص حداقل.

آقای عبدی بعضی از دوستان شما در جبهه مشارکت می‌گویند مهم شرکت در انتخابات برای نشان دادن وزن نیروهای مخالف است، حتی اگر یک نفر هم از نامزدها از صافی ردصلاحیت ها عبور کند، و به تجربه مجلس خبرگان اشاره می‌کنند.

ببینید نقشی که می‌توانند در آینده‌ی سیاسی داشته باشند، ربطی به وزنشان در این انتخابات ندارد. چون این انتخابات یک انتخابات واقعی نیست که وزن آنها را اندازه‌گیری کند و حالا اگر انجام شد یا کسی ازشان انتخاب نشد، بگویند خب وزنی نداریم. اگر واقعا وزنی نداشتند که اینهمه نگرانی وجود نداشت از رد صلاحیت‌ها. نه اینها، حتا از اصلا‌ح‌طلبها، آنطرفتر، دورتر از نظام آنها هم وزن خودشان را دارند. بنابراین اصلا نباید نگرانی جدی داشته باشند از اینکه حالا اگر در این انتخابات رای نیاوردند یا حضور نداشتند، این به معنای این است که وزنی ندارند. اصلا اینطوری نیست. حکومت هم خودش این را خوب می‌داند. حالا ممکن است ادعا کنند، بله رای نیاوردید. اما خب اگر رای نیاوردید، اگر به اصطلاح ترسی وجود نداشت، خب همه را تایید صلاحیت کنید، بگذارید مردم رای ندهند.

بعد مسئله‌ی مهم این است که ممکن است اصلاح‌طلبها رای‌شان عین ارثیه که نیست. یکنفر بمیرد، یک سهم برای پسر است و یک سهم برای دختر است و بی‌بروبرگرد. بدون اینکه فرق کند که پسرها یا دخترها کدام فعالند، کدام بیکارند، کدام آدم خوب‌اند، کدام آدم بدند. یک ارثی بهشان می‌رسد دیگر. اینطوری نیست که. رای اصلاح‌‌طلبها برمی‌گردد به اینکه چه برنامه‌ای بدهند که مردم را جذب کنند. الان وجود ندارد چنین برنامه‌ای. یا آن برنامه‌ای که ارائه می‌شود، جاذب مردم نیست که به آن رای بدهند. بنابراین مشکل اساسی که من گفتم رد صلاحیت‌ بعنوان تاکتیک هم استفاده می‌شود، این است که آنقدر اذهان را به رد و تایید صلاحیت معطوف می‌کند که همه را در واقع به اینجا می‌رساند که اصل قضیه را فراموش کنند. اصل قضیه چه هست؟ اصل قضیه همان چیزی هست که مردم باید انتخابش بکنند. بله، من معتقدم اصلاح‌طلبها خیلی پایگاه دارند به شرطی که بتوانند باب یک فضایی را باز کنند و حرفهایی را بزنند، حرفهایی که مردم هم قبول بکنند. خب به آنها رای می‌دهند. حالا اگر محافظه‌کارها هم می‌توانند این کار را بکنند، به آنها هم رای می‌دهند. ولی آنها نمی‌توانند این کار را بکنند، جزو عقایدشان نیست، جزو مبانی ذهنی‌شان هم نیست که این کار را بکنند.

مطالب مرتبط