1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

دیدار با "سیمرغ" و همایون شجریان

چهار سالی به درازا کشید تا حمید متبسم، سیمرغ خود را به پرواز در آورد. شهر هرلن هلند یکشنبه شب دوم اکتبر نخستین فرودگاه برونمرزی سیمرغ بود. سیمرغی که با سی مرغ عطار تفاوت دارد.

default

عطار وحدت وجود و یگانگی را در "سی مرغ "می جوید، فردوسی اما سیمرغش نمادی است از مهر و عشق و رهائی.
قصه های پهلوانی شاعر بزرگ توس را کما بیش همه می شناسند. آهنگسازان نیز با درک موسیقائی آن به سراغش رفته اند. "حسین دهلوی"، با بیژن و منیژه، به صحنه باله رفت، و "لوریس چکنواریان"، رستم و سهراب را با شیوه ی اپرائی به نمایش گذاشت.

"ثمین باغچه بان" تنها کسی است که به داستان زال و رودابه پرداخت، اما نیمه کاره رهایش کرد. حمید متبسم، پس از وقفه ای دراز مدت یک بار دیگر زال و رودابه را به کار گرفت. متبسم اما فارسی ناب فردوسی را با سازهای ملی ایران پیوند زده است. غژک و تار و سه تار و تنبک و سنتور را سی و چهارنوازنده جوانی  که با درایت آهنگساز، در ایران انتخاب شده بودند، می نواختند. نسلی که گمان نمی رفت محدودیت  های سی و اندی ساله، برانگیزاننده ی این همه شوق و ذوق موسیقی در وجودشان باشد.

تنها نمود غربی ارکستر، رهبری است  ایرانی، تحصیلکرده در همین رشته در شهر گراتس اتریش. "هومن خلعتبری". خلعتبری، سومین نفری است که این ارکستر را رهبری کرده. همگان بر آنند که رهبری او رنگ دیگری به صداها داده و ارکستر را همنواتر کرده است.

Symorgh Iran

متبسم، کنسرت را با آهنگ شناخته شده ی خود "ونوشه" که شهرتش را نیز بیشتر مدیون آن است، آغاز کرد. قطعه ای که بر خلاف عادت شنونده ی ایرانی بدون کلام اجرا می شود و باندازه همان موسیقی با کلام تاثیر گذار است.

پس از ونوشه همه در انتظار سیمرغ و همایون شجریان بودند. قصه سام نریمان که آرزوی فرزندی را در دل می پروراند. فرزندی که از همسر دلارام و رخ گلبرگ و مشکین موی آرزو می کرد.

نوای سیمرغ گروه کر به آسمان می رسد. صدائی که گویا از همان البرز کوه برخاسته.

نوزادی سپید موی

چو فرزند را دید مویش سپید/ ببود از جهان سر به سر ناامید/
فرزند با رخی چون بهشت، اما با موی سپید به دنیا آمده بود. سام تاب طعنه بدگویان را نداشت.
چه گویم که این بچه دیو چیست/ پلنگ دو رنگ است یا خود پری است/

همایون شجریان تمام این زیر و بم ها و غم ها و حیرانی ها را با مهارت در صدا می غلطاند و به شنونده منتقل می کند.
پدر تصمیم می گیرد که پسر را به کوه البرز ببرد تا شاید سیمرغی او را برباید و طعمه خود کند و سام را از بد نامی برهاند.
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ/ بزد بر گرفتش از آن گرم سنگ/
ببردش دمان تا به البرز کوه/ که بودش در آنجا کنام گروه/

تنهائی نوزاد را در البرز کوه  نی نوازی ماهر به شنونده منتقل می کرد. گروه تارنوازان و کمانچه نوازان نیز تصویر سازان دیگری بودند که پس از نی دست به کار شدند. میزان تک نوازی ها اگر چه اندک اما همه تاثیر گذار بود.

سیمرغ بر خلاف انتظار طعمه را نمی بلعد و مهر زال سپید موی بر دلش می نشیند و طعمه را در کنام خود می پرورد. زمان می گذرد و فرزند برومند می شود و پشیمانی گریبان پدر را می گیرد. مژده می دهند به سام که زال زنده است.
به سام نریمان رسید آگهی/ از آن نیک پی پور با فرهی/
گروه کر شادی را فریاد می کند. شادی ای که شنونده را هم شادمان می کند. زال باز می گردد:
بر و بازوی شیر و خورشید روی/ بدل پهلوان، دست شمشیر جوی/
سپیدش مژه دیدگان قیرگون/ چو بسد لب و رخ بمانند خون/

NO FLASH Symorgh Iran

نوبت عاشقی

حالا نوبت عاشقی فرا رسیده است. زال عاشق رودابه می شود و دل و دین و دیده در گروی عشق او می بازد. این عشق خوشبختانه دو جانبه بود. رودابه نیز دل در گروی عشق زال دارد.
چو بشنید رودابه این گفت و گوی/ برافروخت، گلنارگون گشت روی/
دلش گشت پر آتش از مهر زال/ وزو دور شد خورد و آرام و هال/

در پایان، این پیوند دو یار عاشق است که فریاد نیکی/ راستی و شادی گروه کر، سالن تاتر هلند را می لرزاند. چه بسا تکیه آهنگساز بر ایران زمینی است که بنیادش بر نیکی و راستی و شادی استوار باشد.

پس از کنسرت عده ای می پرسیدند که چرا نام قطعه را زال و رودابه و یا زال نگذاشته و سیمرغ گذاشته اند. متبسم اما شاید به عمد نام سیمرغ بر قطعه نهاده بود تا بیشتر بر همان مهر و عشق و رهائی تکیه کند. یکی دو نفری که خود نیز اهل موسیقی بودند و  دستی هم بر ساز داشتند، می گفتند اگر سازهای غربی مثل ویولن را که احتمالا صدای بهتری از کمانچه می دهد در ارکستر بکار می بردند آیا کمی بین المللی تر نمی شد؟ یا اگر قرار است که هیچ نشانی از غرب وجود نداشته باشد، پس چرا از رهبر ارکستر که خود نشانه ای از موسیقی غربی است استفاده کرده اند؟

Symorgh Iran

دو شب پیش از اجرای نهائی، متبسم کوتاه شده ی تکه هائی از برنامه را برای جمعی که در هرلن حضور داشتند با حضور همه اعضای ارکستر اجرا کرد. در این شب ویژه، آقای شمس انوری، استاد زبان و ادبیات فارسی، شعرها را گاه مانند نقالی همراه با توضیحاتی در معنا و مفهوم برخی از واژه های دشوار برای مدعوین نقل می کرد. واژه هائی مانند "بسد" به معنای مرجان یا "بیجاره" به مفهوم یاقوت که چه بسا نه تنها برای جوانان مفید بود که برای دیگران نیز. توضیح در مورد معنا و مفهوم واژه ها به یقین جایش در اجرای نهائی نبود. اما شعر خوانی به صورت دکلمه یا نقالی بدون آنکه لطمه ای به اصالت کار بزند، چه بسا شناخت بیشتری نیز از شعرهائی که خواندنش چندان هم راحت نیست برای شنونده ی مشتاق به همراه می آورد.

الهه خوشنام
تحریریه: فرید وحیدی
 

در همین زمینه: