1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

دهمین سالروز مرگ نیکلاس لومان • نگاهی به نظریه‌ی سامانه‌ها

نیکلاس لومان، جامعه‌شناس آلمانی در ششم نوامبر ۱۹۹۸ درگذشت. نظریه‌های وی از اعتباری جهانی برخوردارند و هنوز بحث‌‌برانگیزاند. مفهوم محوری در اندیشه او، مفهوم سامانه (سیستم) است. بحثهای لومان با یورگن هابرماس پرآوازه است.

نیکلاس لومن

نیکلاس لومان

"زندگینامه مجموعه‌ای است از تصادف‌ها؛ و امر متداوم، در حساسیت نشان دادن برای تصادف‌ها نهفته است. بر این اساس می‌توان در رابطه با زندگینامه‌ی من از زنجیره‌‌ی تصادف‌ها سخن گفت: دگرگونی سیاسی در سال ۱۹۴۵ که با چشمانی باز آن را تجربه کردم؛ تحصیل در رشته‌ی حقوق، که مرا با یک رشته شگردهای سازمانی آشنا ساخت و همزمان نوعی معیار داوری به من داد و مرا برای همیشه، در حاشیه بگویم، برای خودگردانی دانشگاه‌ها حساس کرد؛ و البته پرداختن به پارسونز و هوسرل، یعنی درآمیختگی تحلیل معنا و مفهوم کارکرد." این عبارت‌ها متعلق به جامعه‌شناسی است که در افکار عمومی و در میان دانشگاهیان چهر‌ه‌ای جذاب و در عین حال پرمعما از خود بر جای گذارد و میراث فکری‌اش چنان پیکره‌ای را تشکیل می‌دهد که دیگران را به زحمت می‌اندازد.

نیکلاس لومان (Niklas Luhmann) در هشتم دسامبر ۱۹۲۷ در شهر لونه‌بورگ آلمان در خانواده‌ای مرفه بدنیا آمد و رشد کرد. در سال ۱۹۴۴ در سن ۱۷ سالگی بعنوان نیروی کمکی به خدمت نیروی هوایی آلمان گمارده شد. پس از جنگ در سال ۱۹۴۵ به اسارت نیروهای آمریکایی درآمد. وی از ۱۹۴۶ به مدت چهار سال به تحصیل در رشته‌ی حقوق پرداخت. سپس از ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۰ وارد دستگاه قضایی و اداری شد، نخست در دادگاه عالی اداری شهر لونه‌بورگ و سپس در وزارت فرهنگ ایالت نیدرزاکسن.

لومان از ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۱ برای تحصیل در رشته‌ی جامعه‌ شناسی نزد تالکوت پارسونز به دانشگاه هاروارد آمریکا رفت. پس از آن به مدت سه سال معاون آموزشی دانشگاه امور اداری شهر اشپییر و سپس سرپرست دفتر پژوهش‌های اجتماعی در شهر دورتموند آلمان بود. وی دکترا و فوق‌ دکترای خود را در سال ۱۹۶۶ نزد هلموت شلسکی و دیتر کِلِسنس در دانشگاه مونستر به پایان رساند و از ۱۹۶۸ تا ۱۹۹۳ استاد دانشگاه بیله‌فلد آلمان بود.

در زمان حیات بارها با اعطای جایزه و چندین دکترای افتخاری از او تقدیر شد و جشن‌نامه‌ها برایش نگاشتند و انتشار دادند. نیکلاس لومان آثار پرشماری از خود بر جای گذارد.

رهیافت نظری "مشاهده"

جدایی، اختلاف، مشاهده، مشاهده‌ی اختلاف، اختلاف مشاهده - مدار تفکر سیستمی لومان

جدایی، اختلاف، مشاهده، مشاهده‌ی اختلاف، اختلاف مشاهده - مدار تفکر سیستمی لومان

اگر تصور کنیم که در جهان چیزی وجود ندارد که بتوان با شناخت مستقیم بدان راه یافت، بلکه همه چیز فقط از نگاه یک مشاهده‌گر قابل درک است، در این صورت این رهیافت پیامدهای بزرگی در بر خواهد داشت. این ادعا که جهان این یا آن گونه ساخته شده است، با این بیان جایگزین می‌شود که یک مشاهده‌گر، "یک آگاهی، یا هر چه که نامش را بگذاریم، وجود دارد که ادعا می‌کند، جهان این یا آن گونه ساخته شده است". از این رو، لومان معتقد است که "هستی‌شناسی" (اونتولوژی) قدیمی جایگزین و زمانش سپری شده است.

بر این اساس لومان در کتاب "درآمدی بر نظریه‌ی سامانه‌ها" می‌نویسد: "حال با یک مقطع روبرو می‌شویم [...] حال مشاهده‌گر ظاهر می‌شود. کل موقعیت نظری در اینحا دگرگون می‌شود [...] وقتی مشاهده‌گر را وارد می‌کنیم، هستی‌شناسی را نسبی کرده‌ایم. در واقع همیشه باید فکر یک مشاهده‌گر ما را همراهی کند. اگر بخواهیم از چیستی یک قضیه سخن بگوییم، آنگاه همیشه باید یک مشاهده‌گر را نظاره کنیم، از یک مشاهده‌گر نام ببریم. اگر بخواهیم درباره‌ی جهان خود را بیان کنیم، باید از یک عامل رهنمون به یک سامانه (سیستم) نام ببریم."

بنابراین، مشاهده یعنی: تمایز گذاردن. بطور کلی می‌توان گفت که مشاهده‌ی تمایزها، رهیافت لومان است. برای او مهم این است که یک نظریه را "نه با وحدت، بلکه با تمایز آغاز کنیم". وی نماینده‌ی یک رهیافت "تفاوت نظری، تمایز نظری و مشاهده‌گری نظری" است.

از این رو پرسش عام عبارت از این است که جامعه‌ی مدرن چگونه و با کدام تمایزگذاری‌ها جهان و خود را مشاهده و آنها را توصیف می‌کند. مثلا در رابطه با رسانه‌های گروهی می‌توان گفت که آنها چگونه و با کدام تمایز‌گذاری‌ها واقعیت را مشاهده می‌کنند و در گزارش‌دهی خود به ما تصویری از واقعیت را انتقال می‌دهند.

در این رهیافت، در فرای جایگاه اول مشاهده‌ی واقعیت، مشاهده‌ی مشاهده‌گر قرار می‌گیرد که به ترتیب جایگاه دوم و سوم مشاهده نام دارند، تا بتوان در نتایج مشاهده امکان مقایسه را یافت. اما در اینجا همواره یک "نقطه‌‌‌ی کور" باقی خواهد ماند؛ و آن چیزی است که مشاهده‌گر آن را نمی‌بیند، زیرا او خود را در همان دایره‌ای گذارده که در حال مشاهده‌ی آن است. به عبارت دیگر، وقتی لومان با ذره بین‌ خود، جامعه و جهان را مشاهده می‌کند، همچون آینه‌ای تو در تو، لومانی را با ذره بین می‌بیند که در حال مشاهده‌ی جامعه و جهان است و آن دومی نیز لومان سومی را می‌بیند و ...

بر اساس این دریافت می‌توان گفت:

۱. یک واقعیت بیرونی وجود دارد؛

۲. در واقعیت سامانه‌‌هایی (سیستم‌‌هایی) وجود دارند؛

۳. واقعیت را می‌توان فقط با تمایزگذاری شناخت و توصیف کرد، و این تمایزگذاری نهفته در واقعیت نیست، بلکه برآیند مشاهدات یک مشاهده‌گر است.

۴. از این رو، ساختمان (Konstruktion) تمام توصیف‌های واقعیت، در ذهن مشاهده‌گر پیکر گرفته‌‌اند.

بدین سان نیکلاس لومان از یکسو نظریه‌پرداز سامانه‌هاست، زیرا سامانه‌ها در واقعیت وجود دارند (برای مثال: جامعه یک سامانه‌ی اجتماعی است)، و از سوی دیگر، لومان یک ساخت‌گرا است. از نظر وی، فقط با مشاهده و تمایزگذاری می‌توان جهان را شناخت. این تمایزگذاری‌ها از سوی مشاهده‌گر می‌آیند و نه از جانب جهان بیرون. بنابراین، دریافت‌ها همانا ساخت‌ها هستند.

نظریه‌ی سامانه‌ها و رسانش (Kommunikation)

در کانون نظریه‌ی سامانه‌های لومان، سامانه‌های اجتماعی قرار دارد. ذیل "سامانه‌های اجتماعی" می‌توان در درک روزمره‌ی خود، تمامی نهادهای اجتماعی را تصور کرد. ولی لومان از این هم فراتر می‌رود. برای مثال کل حوزه‌ی اقتصادی جامعه، یا شرکت مرسدس بنز، رسانه‌های گروهی در کل خود (یعنی سامانه‌ی رسانه‌ی گروهی)، انجمن روزنامه‌نگاران، یک خانواده، لورل و هاردی، یک محفل کافه‌ای، یک کلاس درس دانشگاهی و یا جلسه‌ی گفتگوی لومان و هابرماس، همه‌ی اینها سامانه‌های اجتماعی هستند.

در همه‌ی این سامانه‌ها انسان‌ها مشارکت دارند. ولی این امر برای لومان تعیین‌کننده نیست. عامل تعیین‌کننده‌ای که در تمام این سامانه‌ها وجود دارد، ارتباط یا رسانش (Kommunikation) است. زیرا سامانه‌های اجتماعی، همانند سامانه بطور کلی، از عمل‌کرد (Operation) تشکیل شده و خصلت و نحوه‌ی عمل‌کردِ بنیادین سامانه‌های اجتماعی، همانا رسانش است.

هر نوع از سامانه شیوه‌ی عمل‌کرد پایه‌ای خود را دارد: سامانه‌های زیستی (بیولوژیک) در شکل زندگی عمل می‌کنند؛ سامانه‌های روانی در شکل فرآیندهای آگاهی عمل می‌کنند، که می‌توان آن را واحدی مرکب از "ادراک، فکر، احساس، تمنا" یا "فرآیند جلب توجه" دانست؛ و سامانه‌های اجتماعی که در شکل ارتباط یا رسانش (Kommunikation) عمل می‌کنند و اینها سامانه‌های رسانشی هستند.

لومان معتقد است که سامانه‌ها از پویایی و توان خودسازی و بازسازی خویشتن برخوردارند. وی می‌نویسد: "نظریه‌ی عمومی سامانه‌های خودپو (autopoietisch) تعریف دقیق عمل‌کردی (Operation) را ایجاب می‌کند که این خودپویی (Autopoiesis) سامانه را عملی می‌سازد و بدین سان یک سامانه را از محیط پیرامونی‌اش متمایز می‌‌کند. در مورد سامانه‌های اجتماعی، این امر از طریق رسانش عمل می‌کند." (جامعه‌ی جامعه، ۱۹۹۷، ص ۸۱)

وی در جای دیگر می‌نویسد: "در مورد سامانه‌های اجتماعی قضیه بطور غیرمنتظره‌ای ساده است. در اینجا فقط رسانش می‌‌تواند نقش داشته باشد."

یا در جای دیگر: "فرآیند بنیادی سامانه‌های اجتماعی، که در آن عنصرهایی تولید می‌شوند که سامانه‌ها از درون این عنصرها شکل می‌گیرند، این فرآیند در چنین شرایطی فقط می‌تواند رسانش (Kommunikation) باشد." (سامانه‌های اجتماعی، مبانی یک نظریه‌ی عام، ۱۹۸۴، ص ۱۹۲)

سامانه‌های اجتماعی در شکل‌های گوناگون عمل می‌کنند. لومان تفاوت قائل است میان جامعه، سازمان و میان‌کنش (Interaktion). پیچیده‌ترین، پایدارترین و فراگیرترین سامانه‌ی اجتماعی که تمام رسانش را در بر می‌گیرد، جامعه است. مرزهای جامعه، نه مرزهای جغرافیایی، بلکه مرزهای رسانش هستند.

در درون جامعه‌ی مدرن سامانه‌های کارکردی یا خرده‌ سامانه‌های مستقل، خود را از یکدیگر جدا می‌کنند. برای مثال، رسانه‌های گروهی، اقتصاد، سیاست، هنر و علم، که همگی سامانه‌‌های اجتماعی هستند.

از سوی دیگر سامانه‌هایی مانند حزب دمکرات مسیحی آلمان، شبکه‌ی دوم تلویزیون آلمان، روزنامه آلمانی "بیلد تسایتونگ" را نیز می‌توان جزو سامانه‌های اجتماعی خواند. سامانه‌های کوچک‌تر و ناپایدارتری نیز هستند، مانند یک هیأت تحریریه‌ی روزنامه یا یک گروه فیلمبرداری. واحدهای بسیار کوچک و گاه کوتاه عمر و موقت، تا حتا تماس‌های کوتاه و گذرا، همه‌ی اینها تشکیل شده از تماس‌های اجتماعی هستند، که لومان آنها را "میان‌کنش" (Interaktion) نام می‌نهد. تمام جامعه‌ها، سازمان‌ها و میان‌کنش‌ها سامانه‌های اجتماعی هستند، فقط و فقط به این دلیل که از رسانش تشکیل شده‌اند.

"هر تماس اجتماعی به‌منزله‌ی سامانه فهمیده می‌شود، حتا جامعه به‌مثابه‌ی مجموعه‌ای که تمامی تماس‌های ممکن را در بر می‌گیرد." (سامانه‌های اجتماعی، ص ۳۳)

"شکل‌های بزرگ‌تر خرده ‌سامانه‌های اجتماعی بر بستر دریایی از خرده‌سامانه‌هایی شناورند که مدام در حال شکل‌گیری و زوال هستند [...] حتا کوچک‌ترین تماس از نوع شخصی و غیرشخصی، تا آنجا که رسانشی در این میان صورت گیرد، جامعه را عرضه می‌کنند." (جامعه‌ی جامعه، ۱۸۳)

به‌عبارت دیگر، هر جا که رسانشی صورت گیرد، یک سامانه‌ی اجتماعی وجود دارد. از این رو، مفهوم‌های "سامانه‌ی اجتماعی" و "رسانش"، همانند "سامانه‌ی زیستی" و "زندگی" تقریبا هم‌معنا هستند. عنوان "سامانه‌ی اجتماعی"، فقط در مرزبندی با "سامانه‌ی روانی" و "سامانه‌ی زیستی" طرح می‌شود و به لحاظ مضمونی ارزش کیفی درون جامعه ندارد؛ در حالیکه نزد برخی نویسندگان چنین نیست.

از نظر یورگن هابرماس، "سامانه" (یا سیستم) مفهومی است مقابل "زیست‌جهان" ؛ و بنابراین مفهومی است ذیل مفهوم جامعه و یک بار منفی دارد. در علوم تربیتی و در سیاست نیز چنانکه رایج است برای صفت "اجتماعی" با قائل شدن یک بار مثبت برای آن، این صفت با یک "امر انسانی" یا "انساندوستانه" یکسان تلقی می‌شود. کاربست لومان از "سامانه" یا "سامانه‌ی اجتماعی" هیچ ربطی به این کاربست که با یک ارزشگذاری اخلاقی توأم است، ندارد.