1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

دشواری‌های تحقیق در باره تاریخ معاصر ایران

مصاحبه‌ای با پرفسور یان ریشار (Yann Richard)، خاورشناس فرانسوی، استاد دانشگاه سوربن پاریس و رییس مؤسسات مطالعات ایرانی این دانشگاه، در باره دشواریهای کار تاریخدانان غربی برای پژوهش در باره تاریخ معاصر ایران

استاد یان ریشار

استاد یان ریشار

دویچه‌وله: آقای پرفسور ریشار، کسانی که مطالعات شرق‌شناسی را دنبال می‌کنند با نام شما آشنا هستند و می‌دانند سالهاست درباره‌ی تاریخ ایران تحقیق می‌کنید. مشکلاتی که در حال حاضر برای تاریخدانان وجود دارد تا بتوانند در مورد تاریخ معاصر ایران تحقیق کنند چه هست؟

یان ریشار: اولین مسئلۀ دورۀ تاریخ معاصر ایران این است که اولا در قرن گذشته ایران چندبار رژیم عوض کرده و تحت حکومتهای متضاد قرار گرفته است و هر حکومتی فشار روی روشنفکران و بخصوص روی تاریخ‌نگاران می‌آورد تا چهره‌ای از حکومت و مشروعیت حکومتشان دربیاورند که مفید برای جامعه و برای برقرارکردن حکومت‌شان باشد. مثلا وقتی رضاشاه به سر کار آمد، قرار نبود که کسی بیاید از قاجار تعریف بکند و از موقعی که رضاشاه رفت، همه روشنفکران و بخصوص مورخین تاریخ معاصر ایران، آنهایی که در ایران بودند، یکدفعه احساس کردند چیزهایی که می‌دانستند و تا حالا نمی‌توانستند منتشر کنند، می‌توانند منتشر بکنند. و در بعضی مراحل تاریخ معاصر ایران دوره‌های آزادی نسبی داریم که «اسراری» از رژیم گذشته و سرنگون‌شده را می‌توانند فاش بکنند. ولی یک چیز را می‌توانند جبران بکنند و آن فقدان اسناد و آرشیو است. زمان پهلوی که اصلا دسترسی به آرشیو دولتی نبود و به سختی آدم می‌توانست به وقایع اصلی تاریخ ایران بپردازد. بعد از انقلاب اسلامی نهضت عوض شد برای تاریخ‌نگاری و علاقۂ مردم ایران برای فهمیدن آنچه بعد از مشروطه گذشت خیلی شدید شد و کتابهای زیادی منتشر شد. بخصوص در مورد تاریخ افراد، زندگینامه، خاطرات شخصیت‌های سیاسی و نخبگان سیاسی و اسنادی که مربوط به این نخبگان بوده، مکاتباتشان و احتمالا یادداشتهای روزانه که در زمان اتفاقات مهم مثل مشروطه یا سلطنت رضاشاه و یا مثلا دولت دکتر مصدق برمی‌داشتند، تمام اینها را منتشر ساختند و انعکاس زیادی در میان روشنفکران پیدا کرده بود. ولی ارزش این همه منابع به مقام اسناد دولتی به‌هیچ‌وجه نمی‌رسد و اسناد دولتی هنوز هم که هنوز است بااینکه خیلی از اسناد خانواده‌ها و اسناد نیمه‌دولتی الان قابل دسترسی هست، ولی فرهنگ حاکم در ایران معنی آرشیو را، به نحوی که در کشورهای غرب هست، نمی پذیرد. و متأسفانه، چون اسناد دولتی قابل دسترسی نبود، مورخین رفتند در بایگانی امور خارجۀ بریتانیا بخاطر اینکه قدرت امپریالیستی بریتانیا در ایران تا زمان دکتر مصدق حاکمیت داشت، در آنجا گزارشات متعددی راجع به تحولات سیاسی و تحولات اجتماعی ایران پیدا می‌شود که قابل استفاده بود و البته برای عموم باز بود و خیلی از مورخین تاریخ معاصر ایران این را بعنوان منبع اصلی گرفتند و آن یک خطر بسیار بزرگی دربردارد و آن این است که دپیلماتهای بریتانیایی که گزارش برای لندن می‌فرستادند اینها می‌دانستند که در لندن اگر چهرۀ مثبتی مثلا از زندگی سیاسی در ایران منعکس بکنند، در لندن مشروعیت دخالت دولت بریتانیا در ایران کمتر خواهد بود و بودجۀ سفارت بریتانیا در ایران مثلا زده می‌شود و هیچ اعتباری به نقشه‌های کورزون (Curzon) و سایکس (Sykes) داده نخواهد شد. از این لحاظ چهره‌ای که از سیاستمداران ایران در بایگانی امور خارجۀ بریتانیا داده می‌شود منفی‌ست و اینها را بعنوان افراد فاسد و خائن به ملت‌شان معرفی می‌کنند که هیچ قابلیتی برای اداره‌کردن امور مملکت‌شان ندارند و نتیجتا باید حتما بریتانیایی‌ها بیایند و حکومت را تقریبا زیر بال خودشان بگیرند. یک مثال خیلی معروفی الان می‌آورم، مثال وثوق‌الدوله در ۱۹۱۹. وثوق‌الدوله با بریتانیایی‌ها یک قرارداد معروفی امضا کرده است که تقریبا ایران را تحت‌الحمایت دولت لندن قرار می‌داد. این قرارداد از موقعی که منتشر شد و معلوم شد، همه مخالفش شدند. اولا دولتهای اروپایی دیگر و ایالت متحد آمریکا، خیلی ناراحت بودند که بریتانیایی‌ها تمام نقشه‌های سیاسی و اقتصادی مهمی که در ایران می‌شد ایفا کرد برای خودشان انتخاب می‌کردند و فرانسوی‌ها نقش مهمی در برملاکردن این قرارداد و انتقاد از آن داشته‌اند. ولی بعدا البته تمام ملیون ایران و روشنفکران علیه این قرارداد قیام و اعتراض کردند و چهرۀ وثوق‌الدوله بسیار منفی معرفی کردهاند. بعد از این هم که مورخین به لندن مراجعه می‌کردند و دیدند که اسناد امور خارجۀ انگلیس باز چهرۀ خیلی منفی و خائنانه‌ای از وثوق‌الدوله ترسیم می‌کند، بعنوان تایید یک حقیقت شناخته شده می‌گیرند و هیچکس دنبال قضیه نرفته است. در صورتی‌ که یکی از مورخین تاریخ معاصر ایران که آلمانی‌الاصل هم هست، الیور باست (Oliver Bast) رفته در خود ایران اسنادی را که موجود است و به طور پراکنده منتشر شده یا در بایگانی سازمان اسناد ملی ایران یا بایگانی امور خارجه ایران موجود است، بررسی کرد و نشان داد که نخیر، وثوق‌الدوله البته ممکن است اشتباهاتی مرتکب شده باشد، ممکن است ضعف سیاسی نشان داده باشد، ولی آن چهرۀ خائنانه‌ که این اسناد بریتانیایی‌ها از او معرفی می‌کنند اصلا نداشت و بلعکس یک سیاستمدار بسیار برجسته و ملی و با ابتکار سیاسی بسیار جالبی بوده است که قابل مطالعه هست و باید یک تجدیدنظر کلی در این دورۀ تاریخ ایران کرد.

مثالی که در مورد وثوق‌الدوله زده‌اید، خب نشان می‌دهد در دسترس‌نبودن مدارک چه صدمه‌ای به تحقیقات تاریخ‌شناسی ایران می‌زند. در مورد زندگینامه‌ها از جمله یا اسناد دیگری که مثل زندگینامه‌ها منتشر می‌شوند، تا چه حد به اینها می‌شود استناد کرد، آیا در رابطه با اینها مشکلی وجود دارد؟

یان ریشار: در اینها هم مشکل هست، بخاطر اینکه اولا هر شخصی که خاطراتش را بنویسد، یکمقدار از اتفاقاتی که در آن شرکت کرده است می‌تواند به درستی یاد بکند، ولی یکمقدار هم می‌تواند قاطی بکند یا می‌تواند تاریخ‌ها را عوضی بدهد و یا می‌تواند با دید سن پیری به اتفاقات جوانی نگاه بکند و یک معنای کلا متفاوتی به ما بدهد. مثالی برایتان می‌آورم. تقی‌زاده که نقش مهمی در تاریخ مشروطه داشته از کتاب «تاریخ آزادی» فریدون آدمیت خیلی بدش آمده بود، بخاطر اینکه آدمیت انتقادی از رفتار و عملکردهای سیاسی تقی‌زاده در این کتاب می‌گوید و جواب تقی‌زاده که البته بعد از فوتش منتشر شد، فکر کنم ۱۳۴۸ یا ۱۳۴۹ فوت کرد، به دست آدمیت رسید و آدمیت یک جواب خیلی تند به او در مقالات تاریخی‌اش داده و گفته است، تقی‌زاده اصلا هیچ دید تاریخی ندارد. و این درست است. یعنی تقی‌زادۀ سیاستمدار دورۀ مشروطه که آدم تندی بود، آدمی دوآتشه و به طرف انقلاب و به طرف انقلاب اجتماعی بوده، کلا با تقی‌‌زاده‌ای که عضو سنای دورۀ پهلوی دوم بوده و اصلا یک شخصیت معتبر در جامعه شده بود، اصلا و کلا فرق می‌کند و دید تقی‌زادۀ پیر با دید تقی‌زادۀ مشروطه‌خواه کلا فرق می‌کند. از این قبیل اختلاف نظر در اغلب زندگینامه‌ها‌، یادداشتها و خاطراتی که منتشر شده دیده می‌شود. یعنی تضاد فاحش میان آنچه واقع شده و آنچه آدم بعد از سالها دارد خودش می‌گوید. حالا یک چیز دیگری موجود هست و آن یادداشتهای کسانی هست که در محل و مثلا هر شب یادداشتهای روزانه‌شان را می‌نوشتند، مثل اعتمادالسلطنه که البته نمونه‌های مختلف از آن داریم. این را بعنوان یک دید آنی از واقعه می‌شود تلقی کرد که باز دید یک شخص است از چیزهایی که این شخص در آنروز توانسته است ببیند. و این محدودیت را اگر آدم در نظر بگیرد، می‌تواند این سند را فقط بعنوان یکی از سندهای تاریخ‌نگاری بگیرد و نه بعنوان سند اصلی تاریخ. دید یک شخص در آنی که این را تجربه کرده و مثلا هر شب می‌نویسد ممکن است جالب باشد برای شناخت زندگی دربار، زندگی ناصرالدین شاه یا مثلا اگر یادداشتهای اسداله اعلم را بگیرید، شناخت زندگی خصوصی محمدرضاشاه. ولی باز تاریخ نیست. آنچه در تاریخ‌نگاری ایران معاصر کم داریم یک نگاه کل به تاریخ است. مثلا هنوز هم که هنوز است و نزدیک صدسال است که سلسله قاجار از حکومت افتاده، ما غیر از تاریخ علی‌اکبر شمیم که حدود پنجاه‌سال پیش تدوین شده، تاریخ قاجار به فارسی نداریم، تاریخ پهلوی به فارسی نداریم. درست است که تاریخ مشروطه داریم، دو‌¬ سه‌تا هم هست. خیلی از تاریخ‌هایی که امروز راجع به دوره‌های محدود پهلوی یا قبل از پهلوی یا بعد از آن نوشته می‌شود از کتابهای خارجی استفاده می‌شود، ولی یک دید جامع از یک مورخ ایرانی روی تاریخ معاصر ایران هنوز نداریم و بخاطر این فشارهای سیاسی و کمبود اسناد و شاید کمبود آزادی قلم که در ایران حاکم است، متاسفانه فقدان چنین تاریخی را الان می‌توانیم احساس کنیم.

در همین زمینه: