1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

خیلی‌ها حرف زدن را ترجیح می‌دهند

درست گوش دادن کار ساده‌ای نیست.خیلی از انسان‌ها حرف‌زدن برایشان آسانتر از گوش‌دادن است. چرا؟ یک استاد آواشناسی عوامل مختلفی را در این زمینه مؤثر می‌داند.او از جمله به نحوه‌ی گفتار انسان‌ها و لحن صدای آنها اشاره می‌کند.

گوش دادن یا حرف‌زدن؟ کدام یک آسانتر است؟

گوش‌دادن یا حرف‌زدن؟ کدام یک آسانتر است؟

پروفسور هارت‌ویگ اکرت Hartwig Eckert ، که در رشته‌زبان شناسی تحصیل کرده است با اشاره به تمرین‌های عملی آواشناسی می‌گوید:« در طول این دوره یاد می‌گیرید که فونتیک یا آواهای زبانی که نمی‌شناسید را بنویسید. این تمرین فوق‌العاده خوبی برای حس شنوایی است. ناگهان متوجه می‌‌شوید که گوینده واقعأ چه می‌گوید.»

پروفسور اکرت معتقد است، شنونده‌ای که می‌تواند حدس بزند، گوینده چه می‌خواهد بگوید با دقت

بیشتری گوش می‌دهد. اما دقیق گوش دادن کار ساده‌ای نیست.

مقصر کیست؟

برخی معتقدند علت اینکه آدم‌ها این روزها با تمرکز کمتری گوش می‌دهند، حضور رسانه‌های ارتباط جمعی مثل رادیو یا تلویزیون است که شنونده و بیننده را بد عادت کرده‌اند.

اما پروفسور اکرت می‌گوید:« این‌روزها مد شده که همه چیز را گردن رسانه‌ها بیاندازند! در نوشته‌های تولستوی هم این جمله‌ها را پیدا می‌کنید: باورکردنی نیست، آدم‌ها چطور حاشیه می‌روند و چقدر حرف‌های تکراری به گوش می‌رسد. این پدیده‌ که: "فکر‌کنم، می‌دانم چه می‌خواهید بگویید" چند صد سال است که ظهور کرده.»

اکرت توضیح می‌دهد که اساس برنامه‌هایی مثل گفتگوهای تلویزیونی، چیز دیگری است. آنجا جنگ بر سر این است که چه کسی بیشتر حرف می‌زند، این هم برای بیننده جالب است!

حرف زدن بهتر است!

از قرار معلوم آدم‌ها بیشتر دوست دارند حرف بزنند، تا بشنوند. پروفسور اکرت اضافه می‌کند که برخی ترجیح می‌دهند تا ۱۰۰ بشمارند، اما دو کلمه حرف گوش ندهند. چرا؟

اکرت پاسخ می‌دهد :« چرا؟ خودپسندی، خودخواهی، نیاز به برقراری ارتباط. عجیب است، نه! در حالیکه خبرهای تازه از طریق شنیدن به آدم می‌رسند. تصور کنید فروشنده‌ هستید و می‌خواهید حرفتان را بفروشید. زمانی موفق هستید که درست گوش دهید تا بفهمید طرفتان چه می‌خواهد.»

مشکل اینجاست که درست گوش دادن کار ساده‌ای نیست. حتی سر کلاس درس. اکرت می‌گوید :« من یادداشت برمی‌دارم، اینطور بهتر می‌توانم حواسم را جمع کنم. البته این مسئله تا حد زیادی به استاد برمی‌گردد. مثلأ کافی است استاد اینطور شروع کند: امروز درباره مسئله ایکس صحبت می‌کنیم، اما قبل از اینکه درس را شروع کنیم .... و؟ دیر است! حواس شونده پرت شده. به همین دلیل، مهم این است که استاد هنگام شروع مطلب یک سری کلمه کلیدی عنوان کند که حواس شنونده جمع شود تا بینند کی به این کلمه‌ها می‌رسیم. البته اگر اصلا به موضوع علاقه داشته باشد.»

تن و اکتاو صدا مهم است

یکی دیگر از راه‌های هدایت تمرکز، تغییر تن صداست. بالا و پایین بردن صدا، مثل یکدفعه بلند یا یواش حرف زدن یا چند کلمه را شمرده ادا کردن که حواس شنونده دوباره جمع می‌کند.

پروفسور اکرت معتقد است، اکتاو صدا هم مهم است. او توضیح می‌دهد:« صدا نباید خیلی بم یا خیلی زیر باشد. بیشتر خانم صحبت‌شان را با صدای زیر شروع می‌کنند. مشکل اینجاست که گوینده وقتی سه دقیقه اول در نقش یک دختربچه ظاهر شد‌، باید متوجه باشد که جایگاهش کجاست و دیگر نمی‌تواند از موقعیت دیگری وارد شود. البته نکته دیگر اینجاست که این حالت مزیت سوال‌برانگیزی هم دارد: مردان در برابر صدای ظریف یک دختربچه کمتر حالت تهاجمی می‌گیرد.»

از قرار معلوم این تنها اشتباه خانم‌ها نیست. چون پروفسور اکرت ادامه می‌دهد:« آمار نشان می‌دهد که خانم‌ها، بیشتر میان کلمات می‌خندند. این حالت مثل این است که در صف قصابی ایستاده‌ باشید بعد یکی بیاید جلوی‌تان آنوقت بگویید: من قبل از شما اینجا بودم، هه هه هه. اینطور یعنی: هر چند که بهت پریدم، ولی جدی نبود!»

یعنی اینکه، چندان هم بی‌علت نیست که خانم‌ها بعضی وقتها جدی گرفته نمی‌شوند! چون این مدل حرف زدن مثل این است که بگویید: "همینطوری گفتم"

بی‌دلیل فروتن نباشید

نکته جالب دیگری که پروفسور اکرت به آن اشاره می‌کند: فروتنی بی‌جای گوینده است! برخلاف برخی از گوینده‌ها که وقتی حرف می‌زنند صدای هیچ کس درنمی‌آید و کل حضار سروپا گوش می‌شوند، اما بعضی‌ها هنوز حرفشان را شروع نکرده‌اند که دیگران وسط حرفشان می‌پرند.

اکرت می‌گوید: « به دلیل اینکه لیا‌قت‌شان را چال کرده‌اند! کسی که صحبتش را اینطور شروع می‌کند: من اینجا کارشناس نیستم... یعنی اینکه چیزی که من می‌خواهم بگویم مهم نیست! این اشتباه است. گذشته از آن، اگر کسی وسط حرفتان پرید خیلی راحت حرفتان را ادامه دهید. اینطور نشان می‌دهید که: تو وسط حرف من پریدی، این هم نشانه بی‌ادبی است. برای من خجالت‌آور نیست که به صحبتم ادامه بدهم. اینطور هشدار می‌دهید که اجازه دهید من حرفم را تمام کنم. یا اینکه، مستقیم کسی که وسط حرفتان پریده را مخاطب قرار دهید. اینطور طرفتان را در محظوریت می‌گذارید.»

اکرت در انتها می‌گوید:« هیچ چیز به اندازه یک تحسین کوچک، طرف مقابلتان را مشتاق شنیدن نمی‌کند.»

مطالب مرتبط