1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

تك مضراب: گفتگو با دوست خودم

اسكندر دوستش را به دنياى امثال و حكم خودش مى‌برد!

default

–اين چيِه دستِت؟

امثال و حِكم.

–ولى كتاب دهخدا كه خيلی از اين ضخيم‌تره!

اين امثال و حكم خودمه.

–بفرما ببينيم تو چی گفتى!

***

مار از پونه بدِش مياد، ميره، آدمها را نيش ميزنه.

يك دست صدا نداره، جز دست بابام، كه هروقت ما را ميزد، صداش تا هفت خونه اونطرف‌تر ميرفت.

آب كه از سر گذشت، بايد زيرآبی رفت.

خر چه داند قيمت قند و نبات، سگ چه داند ارزش آب حيات.

چوب خدا صدا نداره، چوب بنده بقا نداره.

در ديزی بازه، در آشپزخونه را كه ميشه قفل كرد.

عيسى به دين خود موسی به دين خود، به شرطی كه همه منتظر امام زمان باشند.

دزد ناشی به كادون ميزنه، دزد سياسی به مادون.

جوجه ها را آخر پاييز مى‌شمرند، ببينند چندتاشون آنفلوانزای مرغی گرفتند.

ديگ به ديگ ميگه: روت سيا، سه پايه ميگه: تازه تهش را نديدى.

خشت اّول چون نهد معمار كج، تا ابد با ما كند ديوار لج.

آنچه در آينه جوان بيند، پير اگر بنگرد زيان بيند.

در دروازه را ميشه بست، ولی خدا كنه تعقيبى‌های سياسی بتونند از يك جايی فرار كنند.

هر كى ريش داشت بابای تو نيست، هركی عبا داشت هم رهبر تو نيست.

دروغگو كم‌حافظه ميشه، نه بابا، كم‌حافظه دروغگو ميشه.

يه سوزن به خودت بزن، شايد ديگه مجبور نباشی يك جوالدوز به ديگران بزنى.

كور از خدا چی ميخواد، كه هر كتابی را خواست، به خط بريل داشته باشه.

  • تاریخ 01.12.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6Jy
  • تاریخ 01.12.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6Jy