1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

تك مضراب: گفتگو با خودم

وقتى اسكندر آبادى گفتگويى طنزآميز با خودش دارد!

default

۱ـ شنيدم داری يك فرهنگ سياسی چاپ ميكنى، اولين لغتش چيه؟

آشاميدن.

آشاميدن از كی سياسی شد؟

به، برو وسط آزادی يك آبجو بزن تا بهت بگم.

۲ـ فقط فرضها! دوست داری اگر خدای نكرده، خدای نكرده قرار باشه حتماً تلف بشى، به مرگ طبيعی، مثلاً به علت سرطان يا جذام بميرى، يا با گيوتين اعدام بشى؟

اولاً دوست، خودت دارى. دوم اينكه دير اومدی عزيزم، انتخابات هفته ی پيش بود.

۳ـ اين كدوم حزبه كه هميشه همه مخالفش‌اند؟

همون حزبی كه هميشه موافق همه است.

۴ـ وسط سخنرانی حضرت، چی داشتی پچ پچ ميكردى؟

كجاش رُ ميگى؟

اونجا كه از مولوی نقل ميكرد:

آنچه شيران را كند روبه مزاج

احتياج است احتياج است احتياج.

هيچی بابا! ميگفتم:

آنچه انسان را برد تا انحطاط

احتياط است احتياط است احتياط.

۵ـ بهترين پادشاه ايران كی بود؟

معلومه خوب! محمدرضاشاه.

چه طور؟

آخه آخرين پادشاه بود.

۶ـ استاد درست اين كلمه را چی گفت؟ گُمان يا گََمان؟

گفت گُمان ميكنم گَُمان باشه.

۷ـ اين بيت سعدی يعنی چی كه ميگه:

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

يعنى: وقتی يكجای آدم درد ميگيره، بقيه ی جاها هم حسوديشون ميشه.

۸ـ شعر نو چيِه؟

اونه كه هنوز گفته نشده.

شعر كهنه چيِه؟

اونه كه بيخود گفته شده.

۹ـ آخرش ميگی از كدوم برنامه بيشتر خوشت مياد يا نه؟

چند بار بگم: از برنامه بعدى.

  • تاریخ 30.06.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6KH
  • تاریخ 30.06.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6KH