1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

تك مضراب: گفتگو با خودم

يكى بود، يكى نبود: اسكندرى بود كه مى‌گفت بخند تا دنيا به رويت بخندد!

default

۱ـ تو كه پای منبرنشين نبودى، چی شد ديشب اونجا بودى؟
خوب، آخه آقا هم بايد شنونده‌ای چيزی داشته باشه، اموراتش يه جوری بگذره!
پس چرا با خودت كتاب برده بودی و می‌خوندى؟
آخه امورات خودم هم بايد يه جوری بگذره!


۲ـ خسته شدم!
از چى، از بس كه جا و بيجا همه ميگن: خسته نباشى.

۳ـ اون كه حكم اعدام را در ايران ممنوع كرد، خاتمی بود؟
حكم اعدام كه در ايران ممنوع نيست!
آهان! پس اون كه حكم اعدام را در ايران ممنوع نكرد، خاتمی بود.


۴ـ نگفتى! علم بهتر است يا ثروت؟
خوب معلومه! علم. البته اگر ثروت داشته باشى.


۵ـ اين كه ميگه: سعديا مرد نكونام نميرد هرگز، پس اين مرد چی ميشه؟
هيچی، نمى‌ميره، مى‌كشندش.


۶ـ توی انتخابات قبلی شركت كردى؟
نه! چون روز جمعه، روز تعطيل برگذار شد.
خوب اگر روز شنبه بود، شركت می‌كردى؟
نه! فقط می‌گفتم: آخه روز كار بود.


۷ـ ميگن كليات عبيد زاكانی را سانسور شده چاپ كردند. اون قسمتهاييش كه بد بوده را برداشتند.
غير ممكنه. حتما اونهايی كه بد بودند، يك قسمتهاييش را برداشتند.


۸ـ خوب اين بار برنامه چطور بود؟
يك كمی بدتر از برنامه‌ی بعدى.

  • تاریخ 11.11.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6K1
  • تاریخ 11.11.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6K1