1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

بى پناهى زنان در برابر آسيب هاى اجتماعى

چرا زنان بيشترين قربانيان آسيب هاى اجتماعى در ايران هستند؟ چرا آسيب هايى نظير اعتياد و ارتكاب به جرم و جنايت كه تا دو دهه قبل حداقل هنوز بطور عمده”مردانه” تلقى ميشدند، گريبانگير زنان شده اند؟ خانم مرضيه مرتاضى لنگرودى پژوهشگر و فعال حوزه حقوق و مطالبات زنان،” درباره علل اين پديده به پرسشهاى دويچه وله پاسخ داده.

default

مصاحبه: مریم انصاری

دویچه وله: خانم مرتاضى لنگرودى علل افزايش سهم زنان در آسيب هاى اجتماعى را چگونه ميتوان توضيح داد؟

مرتاضی لنگرودی: مهمترین علل جامعه شناختی که من فکر می کنم وجود دارد، نابرابری های حقوقی و صنفی ست که در مورد زنان اعمال می شود. قوانین ما، یعنی قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین مدنی در ایران، بشدت مبهم و دوپهلو در خصوص حقوق زنان صحبت می کند. در حالیکه قوانین باید صریح و روشن باشند. جامعه ی ایران جامعه ای ست در حال گذار. سنت ها در برابر مشکلات عدیده ای که ملت ایران دارد، دیگر قادر نیستند به این بحران پاسخ بدهند.

دویچه وله: ممکن است ارتباط این سنت ها با افزایش سهم زنان در آسیب های اجتماعی را بطور مشخص تر توضیح بدهید. و آیا این افزایش نقش زنان در عرصه های اجتماعی ست که منجر به رشد سهم آنها در آسیب های اجتماعی می شود، یا بلعکس محدودیت هایی ست که برای آنها وجود دارد؟

مرتاضی لنگرودی: اینکه حضور زنان در عرصه ی اجتماعی بیشتر شده، بدون تردید آسیب هایی را هم که به آنها وارد می آید بیشتر می کند. منتها، این به آن معنا نیست که چون زنان سنتی در خانه نشسته اند کمتر آسیب دیده اند. مسئله این است كه زنانی که در نظام سنتی درخانه مانده اند یا زنانی که هنوز هم در تفکر سنتی در خانه حبس هستند آسیب هایشان جایی منعکس نمی شود. و به نظر من مهمترین علتش نابرابری حقوق است و این نگرش باید تغییر کند و زنان را بعنوان عناصر و موجودات و انسانهایی برابر با مردان ببینند. به همین علت من فکر نمی کنم که افزایش حضور زنان در اجتماع باعث شده باشد که آسیب پذیری شان هم بیشتر شده باشد. البته، به یک معنا این آسیب پذیری به خاطر حضور بیشتر زنان در اجتماع می تواند بیشتر بشود، همانطوری که گفتم، تنها در صورتی که قوانین نابرابر باشد. طبقه ی متوسط ایران امروز بسیار گسترده و با شتاب فراوان به سمت فقر دارد پیش می رود. یعنی جامعه ی ایران در واقع دارد به دو دسته ی اقلیت ۱۲ـ ۱۰درصدی ثروتمند و اکثریت فقیر تقسیم می شود. الان امکان ندارد مردی تحصیلکرده، حالا دکتر باشد یا فوق لیسانس یا حتا یک کارگر، تمام وقت هم که کار بکند بتواند به آسانی از عهده ی مخارج یک خانواده ی ۵ نفری در بیاید و وقتی هم برای اوقات فراغت داشته باشد. بنابراین، زنان در خیلی جاها ناگزیر شده اند که وارد فضای کار و عمل اجتماعی بشوند. وقتی که وارد فضای کار و عمل اجتماعی در حوزه های تولید برای کسب درآمد می شوند، مواجه می شوند با قوانینی که بشدت نابرابر است، با جامعه ای که بشدت جنسی ست، با نگاههایی صرفا مردانه به زن، به جنس مخالف. از همان ابتدا وقتی زنی وارد بازار کار می شود با نگاه خریداری به او می نگرند، حتا علت عدم نگاه کردن مردان سنتی و مومن به زن این است که تحریک نشوند. در واقع فرقی نمی کند، در هرحال نگاه به زن جنسی ست. و این آسیب های جنسی را در زمینه ی فحشا به زن بیشتر وارد می کنند.

دويچه وله: يعنى به نظر شما درواقع مهمترين عوامل رشد آسيب هاى اجتماعى كه زنان قربانى اش هستند فقر و نبود امنيت است؟

مرتاضى لنگرودى: دقیقا! امنیت را ما زنان باید در قانون جستجو کنیم. انسان مدرن امنیت اش را در قانون جستجو می کند. همانطوری که انسان سنتی امنیت اش را در روابط، در سنن و در آدابی که وجود داشته جستجو می کند. در آن سنت های قدیمی مرد نقش حفاظتی و مراقبتی خودش را از زن و خانواده کاملا پذیرفته بود. اما جامعه ایران امروز نه مدرن است و نه سنتی. در واقع هم مدرن است و هم سنتی. بنابراین، حقوق زن در هر دو صورت اینجا پایمال می شود و در یک کلام بهتر است اینگونه بگویم مردها اینجا شده اند مثل شتر مرغ. زنها به آنها می گویند بپرید، می گویند ما شتریم! می گویند بار ببرید، می گویند ما مرغ ایم! یعنی قانون اینجا مثل شترمرغ عمل می کند برای زنها. وقتی زن به قانون می گوید از من حمایت کن، عملا پاسخ اش این است که تو فقط در حوزه ی خانواده تعریف داری، وقتی می گوید خیلی خب، در حوزه ی خانواده من را تامین کن، می گوید نمیشود زن باید یار و همدست و همراه مرد باشد و تو باید کار کنی و اقتصاد خانواده را با همدیگر به دوش بکشید، اما در همان خانواده مرد را رییس می کند. این مرد است که باید به زن اجازه بدهد درس بخواند و اگر اجازه ندهد زن نمی تواند درس بخواند، نمی تواند کار بکند و سفر هم نمی تواند برود. بنابراین، آن قوانینی که باید از زن در عرصه ی اجتماعی حمایت بکنند، بشدت ناقص اند‌ بشدت کمبود دارد و به نظر من ریشه ی اصلی آن ناامنی مستمر و فزاینده ای که بر زنان تحمیل می شود و آنها را بی پناه در برابر آسیب های اجتماعی قرار می دهد، ضعف های قانونی ست، قوانین کهنه ای که تاریخ مصرفشان گذشته و به درد زن امروز نمی خورد.

  • تاریخ 06.10.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6NY
  • تاریخ 06.10.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6NY