1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

بم آهنگ، پايگاهى براى پشتيبانى و انتشار موسيقى جدى و متفاوت

استوديو بم آهنگ مؤسسه اى بود كه در داخل ايران، به ويژه خانه و پشتيبان گروه هاى راك محسوب ميشد و حال چند ماهى است كه در كانادا بشكلى كم و بيش تازه فعاليتى اميدبخش را شروع كرده. نوشته زير حاصل گپى است طولانى با رضا مقدس و بابك خياوچى گردانندگان بم آهنگ كه در حال حاضر فصل تازه اى از تلاشهايشان را تجربه ميكنند.

default

شهرام احدى

(براى شنيدن فايل صوتى برنامه و ترانه هايى از سه آلبوم راك منتشر شده توسط بم آهنگ در داخل و خارج ايران به پايان صفحه رجوع كنيد!)

***************************

استوديو بم آهنگ را در واقع ميتوان اولين استوديو ديجيتال تهران دانست و به گفته رضا فعاليت بم آهنگ هم اواخر دهه هفتاد شمسى راه افتاد:

«شروع اصلی کار ما با ضبط آلبوم «زرتشت» خانم گوگوش بود که ما سال ۷۹ ضبط کردیم و خيلى جنجالی بود و سروصدا کرد. خود آلبوم «آويژه» هست. یک تعداد زیادی کارهای تلویزیون است، آموزش تار آقای علیزاده هست و خیلی موزیسین های معروف كارهايشان را در اين استوديو ضبط كردند. این اواخر مثلا همايون شجریان در بم آهنگ داشت کار ضبط می کرد. بهرحال قراردادی هم ما با شرکت ماهور داشتیم، تقریبا ۱۵۰ اثر آخرماهور مسترلینگ و پالایشش با استودیو بم بود و دوستم آقای ارد انزابى پور اینکارها را انجام داد که مدیر فنی استودیو بود، این باعث شد که شاید بیش از نود درصد ضبط های شرکت ماهور هم پيش ما انجام ميگرفت. یعنی از کارهای خانم ثابت زاده گرفته تا موسیقی نواحی و موسیقی محلی. در واقع گرایشمان رفت به سمت موسیقی ای غیر از پاپ، ولی پاپ هم ضبط می کردیم. ما هم موسسه ی نشر و تهیه و تولید آثار صوتی بودیم، هم در واقع استودیو صدابرداری. دوتا مجوز ارشاد بما داده بود. از کنسرتها هم حمایت می کردیم. در عین حال خدمات فنی صدای خیلی از کنسرتها را دادیم. خیلی از کنسرتها را بصورت مالتى تراك ضبط کردیم و بعد آوردیم در استوديو كار ميكسشان كرديم.»

در كنار كارها و آلبومهاى مختلفى كه در استوديو بم آهنگ ضبط، ميكس و كار مسترينگش انجام شده، بم آهنگ خود به عنوان موسسه نشر آثار صوتى، سه آلبوم منتشر كرد، يكى آلبوم «آزمون و خطا» بابك رياحى پور، دوم آلبوم «ميرا» از گروه راك ميرا و سوم هم آلبوم «آواز ماتادورها» كه دربرگيرنده آثار معروف نوازنده هاى فلامنكو است با اجراى بهرام آقاخان و كاوه ناصحى.

و اما علت انتخاب بم آهنگ به عنوان اسم اين استوديو و موسسه نشر كه اين را هم از زبان رضا ميشنويم: « خیلی از کمپانی ها شعارى دارند که این شعار باعث میشود که یک حد و مرزی را مراعات کنند. یعنی کارخانه گیبسون که گیتار میسازد یک شعارش هست only gibson is good enough و خب، این یک شعارى است كه همیشه گیپسون را توی رودرواسی خودش می گذارد که ناچار شود كارش را خوب انجام بدهد. ما هم گفتیم اسمش را بگذاريم BM یا Best Music یا بهترین موسیقی که ما همیشه شعارمون این باشد که بهترین موسیقی را تولید بکنیم. بعد دیدیم که ب و میم چسبیده بهم را در فارسى ميتوانيم بخوانيم «بم». مدتها به اسم استودیو بم معروف بود. بعد زمانی که می خواستیم مجوز ارشاد بگیریم و بطور رسمی فعالیت بکنیم، گفتند كه نميتوانيم اسم یک سیلابه به كار ببريم و بايد دوسیلابش بکنیم که دیگر گفتیم بم که هست خب بگذاريم «بم آهنگ».

رضا كه چندين سال پيش درخواست مهاجرت كرده بود، حدود شش ماه پيش جواب مثبت گرفت و راهى كانادا شد و با بودن دوستانى قديمى راحتتر و سريعتر توانست دوره تازه اى از فعاليتهاش را شروع كند:

«من شانس خوبی که آوردم، اینجا كه رسیدیم، دوست خوبم بابک امینی اینجا بود كه مرا به یکی دوتا از استودیوهاى خیلی معروف تورنتو معرفى كرد. آنها هم با توجه به سابقه كارى و تجربه ام، مرا سريع جزو كادر فنى خود قرار دادند. و اين درواقع اعتبار خوبی بود برای من که بتوانم بروم و با جاهاى ديگر هم صحبت كنم، با اینکه اینجا همه استودیوهای بزرگ دارند ضرر میدهند. بخاطر همین تکنولوژی استودیوی خانگی که راه افتاده، دیگه کسی نمیرود، ساعتی ۱۰۰ دلار، ۲۰۰ دلار پول یک استودیو بزرگ را بدهد، حالا هرچقدر هم كيفيتش خوب باشد. با توجه به تماسهايى كه ايجاد شد، من هم توانستم خیلی راحت و خیلی سریع به آن چیزهایی که می خواستم در عرض کمتر از ۴ـ۳ ماه برسم،‌ و این دیگر انگیزه ی دوچندانی بود که من اینجا بمانم. از طرفی هم وضعيت كار در تهران خیلی خراب بود، مخصوصا این اواخر که من قصد آمدن داشتم، اصلا کاری به آن صورت انجام نمی شد، ماه محرم ـ صفر بود و بعد همه منتظر نتیجه مجلس و بعد هم هیات وزرا و ... الان دیگر با این اوضاع ببینیم چه ميشود. واقعا صنعت موسیقی فکر کنم یک چند وقتی در این مملکت دیگر کارایی ندارد. یعنی من، واقعا بگم، اگر دوسال پیش ويزا می گرفتم نمی آمدم.»

حال ميپردازيم به فصل جديد فعاليتهاى بم آهنگ كه اولين آلبومش را هم منتشر كرده، آلبومى به اسم «آدم معمولى» از آرش سبحانى و گروهش كيوسك كه به گفته بابك، ديگر گرداننده بم آهنگ، خود اين آلبوم در واقع انگيزه اى شد براى شروع فعاليتى تازه:

«موسيقى براى من عشق است، چیزیست كه با آن زندگی کردم و قشنگ ترین لحظه های زندگیم با موسيقى بوده است. نمی خواستم درگیر مسایل مالی و اینجور چیزها بشم. ولی بعد که این کار «کیوسک» را آرش براى ما فرستاد و گوش کردیم، یکدفعه دوباره یک ارتباطی احساس کردم با گذشته‌ام و بچه هایی که در ایران بودند و دورهم جمع می شدیم در زيرزمین های سرد و تاریک و به عشق موسيقى با هم موزیک می زدیم، خلاصه نشستیم با آرش صحبت کردیم و بعد از صحبت با رضا هم گفتیم که این کار را باید خودمان بيرون بدهيم. آنطور كه خودمان می خواهیم تهيه و توليد كنيم و به انتشار برسانيم و نمی توانیم بدیم به یک شرکت دیگر. یعنی گفتیم بیایم اصلا یک شرکتی بزنیم که همه کارش دست خودمان باشد. فوقش باید بیشتر زحمت بکشیم و همه ی کارها مثلا وب سایت، طراحى، بازاريابى، کپی رایت گرفتن و خرجهاش هم همه بپای خودمان باشد. این است كه بم آهنگ را شروع کردیم و اولین کاری هم که بيرون داديم، همين آلبوم كيوسك است. حالا تا چندماه آینده هم قرار است که چهار آلبوم ديگر از گروههای آلترناتیو و متفاوت منتشر كنيم.»

بم آهنگ سعى دارد كه پايگاهى باشد براى توليد و عرضه كارهاى متفاوت و به قول خود رضا جدى تر. موسيقى اى كه آنطور كه بايد و شايد به گوش مخاطبانش نميرسد، مخطبانى كه ميتوانند حتى از قشر غيرفارسى زبان هم باشند. در هر حال انتشار آلبوم كيوسك اميدى را در دل گروههاى راك فعال در ايران زنده كرد كه بتوانند، حاصل زحماتشان را با كيفيتى دلخواه به گوش طرفداران خود برسانند. بابك دراينباره ميگويد:

«بعد از اینکه آلبوم كيوسك را بيرون داديم ، همینطور بچه ها از ایران با تماس می گیرند و برای ما نمونه کارهايشان را ميفرستند و از ما ميخواهند كه كارشان را تهيه و توليد كنيم. ما هم كارها را گوش می کنیم تا ببینیم از لحاظ استاندارد ضبط توی یک حدی هستند که بتوانیم اینجا روی سی. دی بزنیم و با كيفيت خوب دربیايد یا نه. اگر دیدیم در ايران توانستند به آن كيفيت استاندارد برسانند كه كار ميرود برای به اصطلاح چاپ سی. دی، اگر نه،‌ مجبوریم که ببریم در استودیو و آن را مستر بكنيم، يا اينكه حتا دوباره میکس بکنیم. حتا بعضی از تراک ها را شايد مجبور شوند كه دوباره بزنند. بهرحال کاری را كه از لحاظ کیفی سطحش پایین باشد، پیش نمی بریم. اول سعی می کنیم از لحاظ صدایی به یک حد خوبی رسیده باشد، بعد روی طرح سی. دی. کار می کنیم و کپی رایت آن را می گیریم برای پخش توی کانادا و آمریکا. مرحله بعد هم پخش اثر است كه و اینو اونوقت شروع می کنیم به پخش و میریم برای کپی رایت پخش دیجیتال، که همان كاريست كه الان برای آلبوم کیوسک کردیم و روی iTunes گذاشتیم و این یک قدم خیلی خیلی بزرگه به نظر من برای موسیقی زیرزمینی. یعنی موزیکی که در کشور خودش حق چاپ و پخش نداره، و ما تونستیم آن را برسانيم روی iTunes که بصورت دیجیتالی در سراسر دنیا همه می توانند، با کیفیت خوب يا قطعه به قطعه و يا كل آلبوم دانلود كنند، با حفظ و رعايت کپی رایت.»

با وجود در مواجه بودن بم آهنگ با معضل عدم رعايت كپى رايت، به ويژه در خود ايران شكى نيست و به گفته بابك: « ما ایران را نمی توانیم به هیچ وجه از لحاظ کپی رایت کنترل کنیم. من چندى پيش یک وب سایتی را پیدا کردم توی آمریکا که صاحبش هم ایرانی بود واین آلبوم کیوسک را بصورت مجانی گذاشته بود در سايتش برای دانلود کردن. سریع براش ایمیل نوشتم و گفتم که طبق این ماده، طبق این بند کپی رایت کانادا و آمریکا ما می توانیم از شما شکایت کنیم و احتمال داره که ۱۵۰ هزار دلار جريمه شويد، اگر همین الان این کار را متوقف نکنید. ۵ دقیقه هم طول نکشید که جواب داد كه اين لينك را برداشته ايم و دیگر این کارا انجام نمی دهیم. خلاصه باید آدم خودش دنبالش قضيه باشد و حتا به هموطن های خودش در خارج از کشور نمی تواند اعتماد کند که حمایت بکنند، چه برسه به ایران. ولی خب، ضررش به ما میرسد. مسئله ی اصلی این است كه بايد فرهنگسازى كنيم در مورد قانون کپی رایت، در مورد قانون اصلا حفظ حقوق هنرمندها به هرشکل. حتا ما از لحاظ نرم افزار هم الان در ايران مشکل داریم، از لحاظ چاپ کتاب مشکل داریم. اصلا کپی رایت هیچ چيز را ما در كشور رعايت نميكنيم، آنوقت می خوایم مثلا در جامعه ی بین المللی همه به ما احترام هم بگذارند و مارا به رسمیت بشناسند. وقتى ما چیزهای خیلی خیلی ساده بین المللی را رعایت نمی کنیم، چه انتظاری از بقيه دنيا داریم.»

ناگفته نماند كه در گرداندن بم آهنگ، كارهاى هزينه ها، روابط عمومى، تبليغات و وب سايت با بابك است و كارهاى فنى مربوط به صدابردارى، ميكس، مستريگ و كلا كنترل كيفيت با رضا. بد نيست به اين هم اشاره كنيم كه رضا در عرض همين چند ماهى كه از شروع فعاليتش در كانادا ميگذرد، تفاوت بين نقش صداربردار و صدابردارى در ايران و خارج را بوضوح حس و مشاهده كرد است:

«اصلا سیستم از بیخ و بن فرق میکند. در ایران سیستم اینجوری بود که یکخرده موزیسین هامون این اواخر، البته حالا جمع نمی بندم و نمی گويم همه،‌ ولی یکسری از آنها داشتند كمى لوس میشدند. یعنی من بارها شده کنسرت گرفتم که نوازنده گیتار الكتريك روى صحنه آمده، نه کابل با خودش آورده، نه آمپلى‌فاير دارد، نه افکت دارد، نه آداپتورش را آورده. فقط یک ساز قراضه دستش است كه سیم هايش هم ۵ سال است كه عوض نکرده، بعد از من انتظار دارد كه صدای جیمی هنریکز برايش دربیارم. می دانید چه جوریست! فكر ميكنند كه تو صدابرداری و باید اینکار را برای آنها بکنی. و موزیسین ها خیلی مسلط اند. یعنی غر می زنن،‌ نق می زنن، ناله می کنن، قهر می کنن. صدابردار آدمیست که در ايران اصولا توسری خور است. اینجا، یعنی در ایران اصلا خیلی موارد توجهی به ما نمیشود. یعنی در خیلی از کنسرتها که می رفتم، اگر تهیه کننده آشنا نبود و ما را از قبل نمی شناخت، شام و ناهار ما را مثلا با کارگرهای نظافتچی سالن میدادند. یعنی دراین حد. خیلی مواقع در كنسرتها، خود مردم هم درک درستی نداشتند. به ما می گفتند آقا شما صدابرداری؟ می گفتم آره. می گفتند نور اینجا چقدر بد است. یا مثلا آقا من بلیط ام این است، کجا باید بشینم؟ اینجا دقیقا این مسئله برعکس است. یعنی صدابردارهای اینجا خیلی آدمای ننوری هستند و زبانشان كاملا سر موزيسينها دراز است. بدون اجازه ی صدابردار، موزیسین حق آب خوردن هم ندارد. اینجا زمانی که کنسرت هست،‌ صدابردار قدرت مطلقه ی صحنه است در کانادا،‌ و حتا وقتى موزیسین به او ميگويد كه من در مانیتورم مثلا فلان صدا را می خواهم، کم است یا زیاد است، صدابردار ميگويد نميدهم. درصورتیکه ما در ايران جرات نداشتیم یک همچین حرفی به موزیسین بزنیم. دفعه ی بعد کارمان را از دست داده بودیم. »

شكى نيست كه بم آهنگ راه دشوارى در پيش داره، اما به گفته بابك راهى كه در عين حال دلچسب و جذاب است:

«ما از اول هم اين هدف را نداشتيم كه پول هنگفتی از این کار دربیاریم و یکدفعه میلیونر بشویم. ما یک موسسه مستقل و كوچك نشر موسيقى هستیم و اصل قضیه را گذاشتیم روی حمایت کردن از موزیسینها و دوستانمان. خود ما هم نوازنده هستیم، خودمان هم این چیزها را گذرانده ايم و اينكار بیشتر ارزش روحی و ارضای معنوی برای ما دارد تا درآمد مالی. هنوز ما پول خرجی را که برای آلبوم کیوسک کردیم درنیاورده ایم، ولی آن لذت معنوی که داریم از اين كار می بریم براى ما ارزش بيشترى دارد تا نفع مادی آن.»

  • تاریخ 26.08.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6DI

مطالب مرتبط

  • تاریخ 26.08.2005
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6DI