1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

بازگشت به خانواده، پس از ۸ سال محبوس بودن

هشت سال پيش ساعت ۷ صبح يكى از روزهاى اسفند ماه در شهر وين، پايتخت اتريش، دختر ۱۰ ساله اى بنام ناتاشا، خانه را به قصد رفتن به مدرسه ترك كرد. اما پاى ناتاشا ديگر هيچ وقت به مدرسه اش نرسيد. يكى از همكلاسى هايش ديده بود كه چطور مردى با زور او را به داخل ماشين ترانسپورت سفيد رنگى كشيده و فرار كرده است.

ولفگانگ پريكلوپيل، رباينده مردى مجرد بود كه فقط مادر پيرى داشته كه گاهى به ديدنش مى‌آمده.

ولفگانگ پريكلوپيل، رباينده مردى مجرد بود كه فقط مادر پيرى داشته كه گاهى به ديدنش مى‌آمده.

هشت سال پيش ساعت ۷ صبح يكى از روزهاى اسفند ماه در شهر وين، پايتخت اتريش، دختر ۱۰ ساله اى بنام ناتاشا، خانه را به قصد رفتن به مدرسه ترك كرد. اما پاى ناتاشا ديگر هيچ وقت به مدرسه اش نرسيد. يكى از همكلاسى هايش ديده بود كه چطور مردى با زور او را به داخل ماشين ترانسپورت سفيد رنگى كشيده و فرار كرده است. پليس صاحبان بيش از هزار ماشين با مشخصات گفته شده را بازجويى ميكند، اما به هيچ نتيجه اى نمى رسد. هشت سال گذشت.

تا اينكه يك ماه و نيم پيش، پليس به خانواده ناتاشا خبر پيدا شدن او را ميدهد. ناتاشا كه هم اكنون ۱۸ ساله است، بعد از ۳۰۹۶ روز موفق به فرار شده است. فرار از زير زمينى كه تمام سن بلوغش را در آنجا گذرانده بود. رباينده كه مردى ۴۴ ساله بوده، بعد از متوجه شدن فرار ناتاشا، در همان روز خود را به جلوى قطارى مى‌اندازد و كشته می‌شود.

بعد از گذشت دو هفته، ناتاشا خود را از نظر روحى در شرايط نسبتا مناسب احساس ميكند تا بتواند در مقابل دوربين هاى تلويزيون اتريش حاضر شود. ناتاشا بلوز صورتى رنگى و شلوار جين پوشيده و يك روسرى هم رنگ بلوزش به سر كرده. با صورتى رنگ پريده، اما كاملا با تمركز حواس به سئوالات مجرى برنامه جواب ميدهد. برنامه شروع ميشود. سئوال اول به هشت سال پيش برميگردد، به لحظه ربوده شدنش. ناتاشا نفس هاى عميقى ميكشد و به سختى ميتواند اشكهايش را كنترل كند:

"من رو محكم گرفت. سعى كردم كه داد بزنم، اما هيچ صدايى ازم در نمى اومد. من از اول به غير از بدترين چيزهاى كه ميتونست باهام انجام بده، ترس ديگه اى نداشتم. برعكس، با خودم فكر كردم: اون به هر صورت مى كشتت. پس، از آخرين ساعتها و دقيقه هات، حالا هر چى، استفاده كن."

ناتاشا به زيرزمينى برده ميشود كه با در ۱۵۰ كيلويى فولادى از بقيه خانه جدا شده بود.

رباينده، ولفگانگ پريكلوپيل، مردى مجرد كه فقط مادر پيرى داشته كه گاهى به ديدنش مى آمده. هيچكس از وجود ناتاشا در زيرزمين اين خانه با خبر نميشود. بعد از گذشت شش ماه، به ناتاشا اجازه داده شد كه براى حمام كردن به داخل خانه برود. در اين هشت سال تنها ارتباط ناتاشا با دنياى خارج از راه كتاب، راديو و تلويزيون بوده. در جواب اين سئوال كه او چگونه آن شرايط را تحمل توانسته كند، ناتاشا جواب ميدهد كه روزى با خودم قسم خوردم كه من بزرگتر،قوى تر و قدرتمندتر خواهم شد، تا روزى بتوانم از دست اين مرد فرار كنم:

"من با، به اصطلاح با من آتيم يك عهد بستم. اينكه روزى اين دختر كوچيك ۱۲ ساله آزاد ميشه."

مجرى تلويزيون اتريش با كنجكاوى از ناتاشا درباره شخصيت رباينده اش ميپرسد. ناتاشا شخصيت رباينده اش، پريكلوپيل را متزلزل تشريح ميكند. او ميگويد: از همان ساعات اول متوجه شدم كه او كمبودى دارد و بعدها فهميدم كه اين كمبود، كمبود محيط گرم و پر محبت خانواده بوده، چيزى كه من به وفور در دوران كودكى ام داشتم.

به مرور زمان پريكلوپيل، به ناتاشا اجازه ميدهد كه او بيشتر اتاقش را در زيرزمين ترك كند. آنها با هم فيلم تماشا ميكردند، گاهى به خريد ميرفتند و حتى يكبار براى اسكى كردن به سفر ميروند. اما در تمام اين مدت، پريكلوپيل بشدت مراقب بود كه حتى يك لحظه ناتاشا از جلوى چشمش دور نشود. پريكلوپيل، بارها و بارها او را تهديد كرده بود كه اگر فرار كند، خودش را ميكشد. يا اينكه به او ميگفت: اگر با كسى حرفى بزنى، آن شخص را خواهم كشت. به نظر روانپزشك آلمانى آقاى شولتز، كودكان را ميتوان از نظر فكرى طورى دست كارى كرد كه دچار كشمكش روحى شديدى شوند. حتى به حدى كه كودك خود را مسئول زنده ماندن آن شخص حس كند.

هشت سال تنها انسان زندگى ناتاشا، رباينده اش بوده. به نظر روانپزشكان، ناتاشا به وضوح دچار سندروم استكهولم شده است. به اين معنا كه قربانى رابطه اى عاطفى با رباينده خود پيدا ميكند. اين رابطه عاطفى در حقيقت بصورت مكانيسمى كه به قربانى كمك ميكند، شرايط بى قدرت بودن و درماندگى اش را تحمل كند. البته هيچ معلوم نيست كه آيا از ناتاشا سواستفاده جنسى نيز شده است يا نه؟ او در همان روزهاى اول آزاديش در نامه اى خطاب به خبرنگاران و رسانه ها نوشته بود:

"من از قبل ميخواهم به شما ها بگويم كه مطمئن باشيد من به هيچ عنوان به سئوالاتى كه درباره جزئيات خصوصى و شخصى ام باشد، جواب نميدهم و نخواهم داد. من هر كسى را كه اين مرز را رعايت نكند، تحت پيگرد قانونى قرار خواهم داد."

در بهار امسال، پريكلوپيل به ناتاشا اجازه ميدهد كه به او در گل كارى باغچه اش كمك كند. او حتى ناتاشا را براى تهيه مواد مورد نيازش به همراه خود به خريد ميبرد. از آنجايى كه تا به اين لحظه هيچكدام از همسايه ها زنى يا دخترى را در كنار اين مرد ۴۴ ساله نديده بودند، با كنجكاوى درباره ناتاشا از او سئوال ميكنند. پريكلوپيل ناتاشا را به آنها بعنوان خدمتكارى از چچن معرفى ميكند. البته در تمام اين لحظات، او كاملا ناتاشا را زير نظر داشت كه با كسى نه حرفى بزند و نه ارتباطى برقرار كند. تا اينكه روزى فرصتى براى فرار پيش مى آيد. آنها در حالى كه مشغول جارو برقى كشيدن داخل ماشين بودند، تلفن همراه پريكلوپيل زنگ ميزند. صداى جاروبرقى بلند است، او چند قدم دورتر ميرود، پشت به ناتاشا ادامه به حرف زدن با تلفن ميكند. درست ۴ دقيقه و ۱۶ ثانيه تلفن اش طول ميكشد. در اين دقايق است كه ناتاشا خود را به چند كوچه بالاتر ميرساند. او زنگ خانه پير زنى را ميزند و از او درخواست كمك ميكند. ۵ دقيقه بعد پليس خود را به ناتاشا ميرساند. پريكلوپيل بعد از متوجه شدن فرار ناتاشا، در همان روز خود را جلوى قطارى مى اندازد و كشته ميشود.

در حال حاضر ناتاشا در كلينيك روان درمانى تحت معالجه است. آقاى شولتز، روانپزشك ميگويد: ناتاشا بايد كم كم ياد بگيرد كه چطور دوباره جزوى از جامعه شود و چطور با انسانهاى ديگر، بخصوص جوانان هم سن و سال خودش رابطه پيدا كند. از همه مهمتر او بايد اعتماد كردن به ديگران را ياد بگيرد.

آينده ناتاشا كامپوش از نظر مالى كاملا تأمين شده است. دولت اتريش مخارج مدرسه و حتى تحصيلات دانشگاهى او را ميپردازد. چندين كارگردان به او پيشنهاد تهيه فيلمى از زندگى اش را كرده اند و ناشران مختلف خواهان به انتشار رساندن بيوگرافى اش هستند. ناتاشا در جواب اين سئوال كه قصد دارد در آينده با اين سرمايه دست به چه كارى بزند، ميگويد: قسمتى از آن را خرج كمك به زنان آسيب ديده ميكنم و قسمتى از آن را در اختيار بچه هاى گرسنه آفريقا خواهم گذاشت. احساسى كه به دفعات ناتاشا آنرا لمس كرده.