1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

انتخاب رشته يا بليط بخت آزمايى؟

دانش آموزان سال آخر يا پيش دانشگاهى حتى اگر نامشان از ليست قبولى هاى آزمون سراسرى سر در آورد، تازه بايد با رمل و اسطرلاب به سراغ انتخاب رشته بروند كه آنهم براى خود حكايتى است.

default

حق تحصيلات دانشگاهى، حق هردانش آموزى است كه دبيرستان را با معدلى متوسط به پايان رسانده باشد. در ايران اما با زيرپاگذاشتن اين حق اوليه، كه لازمه اش ايجاد امكانات آموزشى كافى است، كنكور سراسرى به امرى سرنوشت ساز تبديل شده، به طوريكه حتى خود دانش آموزان نيز بر اين باورند كه گويا چنين آزمونى شرط طبيعى و لازم ادامه تحصيلات دانشگاهى است.

آزمونى كه بر آن فضايى پر از نگرانى و اضطراب حاكم است! سارا، دانش آموزى كه امسال در كنكور سراسرى شركت كرده و حالا تا روشن شدن نتايج آن با دلهره روزشمارى ميكند ميگويد فشارى كه در اين دوره بر دانش آموزان ميايد واقعا تحمل ناپذير است.

”مثلا كنكور بچه هاى رياضى را خيلى سخت گرفته بودند براى همين حتى چند تا از بچه ها غش كرده بودند، خيلى ها قرص خورد بودند. الان خيلى بچه زير فشار و استرس هستند.”

اما براى ادامه تحصيل نيازى به داروهاى آرام بخش وغش كردن و اورژانس هست؟ آنهم براى آزمونى كه لزوما تعيين كننده ميزان سواد شركت كنندگان در آن نيست. كنكورى كه عليرغم تمام شب و روز خواندن ها براى قبولى در آن بايد دست آخر بايد سرى هم از ”لم” در آورد و نه فقط از علم.

”در كنكور سراسرى غير از اينكه آدم بايد كتابهايش را خوانده باشد، مهم اين است كه چقدر تست زده باشد. اين تستها خودشان يك سرى لم دارند و آدم بايد ياد بگيرد كه چطور تست بزند، چون اصلا با اينكه آدم بخواد فقط كتابها را بخواند، نميتواند رتبه خوبى بياورد. الان دوسال است كه يك جورى سوال ها رو طرح كردن كه نشود راحت جواب داد اما سالهاى قبل بچه ها ميرفتند به آموزشگاه هايى كه فرمول يادشان ميدادند كه مثلا اگر اين را ديدى اين طورى بزن، يعنى اصلا خود آنها هم نميفهميدند كه چى را دارند ميزنند.”

آيا در همه جاى دنيا دانش آموزان تحت چنين فشار غيرقابل تصور و مهمتر از همه بيموردى بايد به آرزوى خود كه قبولى در دانشگاه و ادامه تحصيل است بپردازند؟ آيا اين ظرفيت دانشگاه ها نيست كه بايد متناسب با افزايش تعداد متقاضيان بالا رود و نه اينكه شرايط ورود به دانشگاه سال به سال سخت تر شود. اينكار نيازمند برنامه ريزى و بودجه مناسب براى ايجاد امكانات آموزشى و چشم انداز كار براى بزرگترين بخش جامعه ايران است. اما به جاى اينكار سال به سال فشار روى دانش آموزان و خانواده هايشان بيشتر ميشود.

دانش آموزان سال آخر يا پيش دانشگاهى حتى اگر نامشان از ليست قبولى هاى آزمون سراسرى سر در آورد، تازه بايد با رمل و اسطرلاب به سراغ انتخاب رشته بروند كه آنهم براى خود حكايتى است و به قول سارا:

”شانس خيلى بزرگى اين قسمت ماجرا بايد بياوريم. اولا مثل اينكه سه يا دوبرابر ظرفيت، تعداد قبولى ها را اعلام ميكنند و ميگويند كه اين عده حق انتخاب رشته دارند. بعد از اينجا به بعد بچه ها انتخاب رشته ميكنند و صد رشته براى سراسرى انتخاب ميكنند. اينجا آدم خيلى بايد شانس بياورد كه بقيه چه رشته هايى را انتخاب كرده اند. يك سالهاى به خصوصى يكهو يك رشته هايى، در يك شهرهايى ترازش ميرود بالا و متقاضى اش خيلى زياد ميشود، به شانس آدم خيلى بستگى دارد. اما آخر صد تا رشته هم واقعا مسخره است، آدم كه نميتواند صدتا رشته را دوست داشته باشد. بعد هم اصلا رشته ها آنقدر متنوع نيستند، آدم همه اش بايد شهرهايش را عوض كند و انتخابش را كاردانى، كارشناسى بكند.”

آخر كجاى دنيا دانش آموزان را به چنين پيچ و خمهايى ميكشانند آنهم براى استفاده از طبيعى ترين حقشان يا بهتر بگوييم در كدام كشورى كه براى آموزش ارزش قائل است دانش آموزان را با چنين روش هايى از داشتن يك حق طبيعى يعنى درس خواندن در سطوح بالاتر محروم ميكنند؟ كجاى دنيا كسى ۱۰۰ رشته بايد بزند كه دريكى از آنها قبول شود. آخر مگر انتخاب رشته بليط بخت آزمايى است؟

بجاى آنكه دانش آموزان مجبور باشند در انتخاب رشته مانند يك بند باز ماهر و با اميد به معجزه و شانس و بخت شان را كاردانى، كارشناسى كنند، اين دولت است كه بايد كاردانى و كارشناسى اش را نه فقط در محدود كردن ، سخت تر كردن و فشارهاى هرچه بيشتر، بلكه با اختصاص بودجه و برنامه ريزى لازم براى گسترش امكانات آموزشى و ظرفيت دانشگاه ها بكار گيرد. و از آن گذشته از انواع و اقسام اجحافاتى كه علاوه بر همه اين ها بر دانش آموزان روا ميشود جلوگيرى نمايد. تقلب در كنكور، فروش سوالات به آنهايى كه به قول معروف ”پارتى” دارند و پول، و وجود سهميه هاى مختلف نيز همان جاى بسيار محدود را محدود تر و حق خيلى ها را ضايع ميكند.

در آرزوى راه يافتن به دانشگاه خيلى ها به سراغ دانشگاه آزاد ميروند كه هم كنكورش ‌آسان تر است و هم ظرفيتش بيشتر. اما اين راه حلى براى همه متقاضيان نيست. سارا ميگويد عده آنها كه توان پرداخت شهريه دانشگاه آزاد را دارند خيلى كم است.

”مثلا دوتا از دوستان من هستند كه يكى از آنها خيلى نااميد بود از بابت اينكه فكر ميكرد در دانشگاه آزاد رشته اى كه دوست دارد را ميتواند قبول شود ولى توانايى (مالى) اش را نداشت. يا مثلا (در آنجا) خيلى بابت شهريه گرفتن بد برخورد ميكنند چون برادر خودم دانشگاه آزاد ميرود. او تعريف ميكند كه مثلا وقتى كه بچه ها شهريه شان چند روز عقب ميافتد، اسامى شان را روى برد ميزنند و خوب آنها از اين بابت ناراحت ميشوند.”

  • تاریخ 14.07.2005
  • نویسنده مريم انصارى
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6Sb
  • تاریخ 14.07.2005
  • نویسنده مريم انصارى
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6Sb