1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

آلبوم باراد و موسيقى راک با روحى ايرانى

گروه باراد که نخستين آلبومش را چندى پيش روانه بازار کرد، از همان آغاز فعاليت خود در تلاش آن بوده که موسيقى راک را با استفاده از عناصر و مضامين بومى ايران تجربه کند. نوشته زير حاصل گپى طولانى است با چهار عضو گروه باراد که از شكلگيرى باراد، تهيه آلبوم، تنظيم قطعات، كم و كيف كنسرت باراد در تهران و هميچنين وضع موسيقى راك در ايران سخن ميگويند.

اعضاى باراد از راست به چپ: آيدين ناينى، آرش مقدم، پويا محمودى و كسرى سبكتكين

اعضاى باراد از راست به چپ: آيدين ناينى، آرش مقدم، پويا محمودى و كسرى سبكتكين

شهرام احدى

چهار عضو گروه باراد عبارتند از: يعنى پويا محمودى نوازنده گيتار کلاسيک، گيتار الكتريك، گيتار آكوستيك و خواننده گروه، آيدين نائينى نوازنده گيتار الكتريك و گيتار آكوستيك، كسرى سبكتكين نوازنده گيتار باس، گيتار الكتريك و گيتار آكوستيك و بالاخره آرش مقدم نوازنده درامز. البته در تهيه آلبوم باراد، كريستف رضاعى و رضا عسكرزاده به عنوان هم آوا و على رحيمى نوازنده سازهاى كوبه اى به عنوان نوازنده هاى ميهمان حضور داشتند.

شكلگيرى گروه و انگيزه هاى تهيه آلبوم

و اما آغاز فعاليتهاى باراد. كسرى و آيدين سالهاست كه با هم آشنا هستند. بعد هم آشنائى پويا با آيدين و از طريق آيدين با كسرى پيش اومد و بالاخره آرش، نوازنده درامز، به عنوان آخرين عضو، به باراد ملحق شد.

كسرى درباره شروع كار ميگويد: "داستان اين كه چه گونه اين گروه شد، اين بود كه وقتى ما ۴ نفر همديگر را پيدا كرديم، گفتيم كه كنار هم بنشينيم و با هم بنوازيم و ببينيم چه صدايى مى توانيم توليد كنيم، با توجه به پتانسيل هاى شخصى و علائق شخصى كه هركدام در موسيقى داشتيم".

البته اولين جرقه هاى باراد سالها پيش از تلاقى راه هاى اين چهار موزيسين خورده بود و ايده هاى اوليه در ذهن پويا بود كه آشنائيش با موسيقى بومى و همچنين موسيقى سنتى ايرانى برميگردد به دوران نوجوانى: "در واقع از همان پانزده، شانزده سالگى موسيقى ايرانى جذابيتى برايم داشت. البته نه موسيقى پاپ ايراني. بيشتر به موسيقى محلى گرايش داشتم و از همان زمانها با اين موسيقى آشنا شدم و به آنها گوش مى دادم. تا اينکه يکى از دوستانم به من پيشنهاد کرد که روى اين قطعات با گيتار کار کنم، که آن موقع حدودا ۱۷ سال داشتم. تقريبا از همان موقع اين کار را شروع کردم و فکر مى کنم سال ۷۰ يا ۷۱ بود که روى گيتار ربع پرده ساختم و هنوز هم مشغول همان پروژه هستم، که در واقع از شکل گيتار خارج مى شود تبديل به لوت دوره ى باروک مى شود، که حالا ربع پرده هم دارد، با جنس صدايى خاص. داستان گروه باراد برمى گردد به تجربه هاى جسته و گريخته ى من که قرار بود جنس ‌و صدايى popular داشته باشد و به طور تقريبى اين تجربه مربوط به ۶ يا ۷ سال پيش مى شود. بعضى از قطعات مثل زاهد فرضا مربوط به ۸ سال پيش مى شود و شيخ شنگر به ۶ سال پيش تعلق دارد يا ليوا به ۷ سال پيش برمى گردد.

آلبوم باراد از سوى نشر موسيقى هرمس انتشار پيدا كرد. به گفته كسرى، دو قطعه ليوا و در هر رگ من به صورت دمو آماده و به نشر موسيقى هرمس ارائه شد و رامين صديقى، تهيه كننده در نشر هرمس هم از اين پروژه استقبال كرد. به همين ترتيب انگيزه ى توليد كردن آلبوم به وجود آمد و گروه باراد با فعاليت پيگير تلاش خود را به نتيجه رساند. به گفته کسرى ۸ قطعه آلبوم در طول حدود شش ماه به صورت دمو در خانه آماده و بعد هم در استوديو ضبط شد.

يكى از نكات درخور توجه درباره باراد فاصله كم بين آغاز فعاليت گروه و انتشار اولين آلبوم باراد است. از گوشه و كنار حتى اين سخن به گوش ميرسد كه باراد زودتر از زمان موعد خودش آلبوم عرضه كرد و شاخته شد و در واقع بايد پشتوانه بيشترى ميداشت. البته در اينجا بايد اين نكته را در نظر داشت كه شايد عمر تمرينها و خود گروه باراد در مقايسه با بعضى گروه ها كمتر باشد، اما شكى نيست كه اعضاى گروه هر كدام ساليان زيادى است كه در عرصه موسيقى، چه به عنوان نوازنده و چه به عنوان مدرس فعاليت دارند و پشتوانه هنرى زيادى برخوردارند.

مسئله گرفتن مجوز انتشار

يكى ديگر از مسائل مطرح شده در ارتباط با انتشار نسبتا سريع آلبوم باراد مسئله گرفتن مجوز بود. آيدين دراينباره ميگويد: "ما روى اين داستان خيلى فکر کرديم. چون اگر ما واقعا ميخواستيم آن چيزى را که در نهايت آرزوى ماست و از نظر موسيقى ميخواستيم به آن برسيم، دقيقا ميدانستيم که چنين موزيکى در ايران قدرت انتشار ندارد. ولى هيچ موقع قدم به عقب نگذاشتيم، يعنى خودمان را به گونه اى سانسور نکرديم. سعى کرديم حرفمان را خيلى شسته و روفته و کوتاه و به قول معروف با چهار کلمه منطورمان را برسانيم و ديگر اختياج نداشته باشيم که شلوغش کنيم. اين کار بايد پس از پايان ضبط از فيلترى رد شود، آن فيلتر نطر خود را اعمال کند يا بهر حال بگويد فلان جاى موزيکتان تند است يا غربى و يا از اين قبيل. ما اصولا سعى کرديم که با همين ديد جلو برويم که اين موزيک بيرون بيايد. به همين خاطر نهايت تلاش خود را در تحقق اين جريان کرديم و از سروصداهاى اضافى چشم پوشيديم. براى مثال اصوات ميتوانست بهر حال در جاهايى عجيب و غريبتر خوانده شود، ولى گفتيم نه. اين چون اولين کار ما است و ما احتياج داريم که حتما بيرون بيايد، پس بايد کارى بکنيم که آن کسى هم که اين موزيک را ميشنود و بايد راجع به انتشار آن تصميم بگيرد، نظر او هم جلب شود. قطعات آلبوم ما به قول معروف بسيار خالص شد، يعنى موزيکهاى مينيمالى شد که آدمهاى خود وزارت ارشاد هم نميتوانستند از آن ايرادهاى زيادى بگيرند. چون اينجا فردى آواز ميخواند و در اين آواز فرضا فريادى هم ميکشد، اين فرياد از نظر آن کارمند وزارت ارشاد ايرادى دارد. يا موزيسينى با گيتارش صداى عجيبى ميزند، اين صدا از نظر همان کارمند ايراد دارد. ما تمام اينها را ميدانستيم و در اين مدت در واقع پيش ذهنيتى از اين قضايا داشتيم، پس سعى کرديم طورى جلو برويم که کارمان گير نکند و به مانعى برنخوريم".

و كسرى هم در تاييد اين مطلب متذكر ميشود: "يك استراتژى در اين آلبوم در نظرممان بود و آن استراتژى هم اين بود كه ما اول از همه موسيقى اى توليد بكنيم كه بتوانيم قانونا در ايران منتشرش كنيم. يعنى از طريق وزارت ارشاد مجوز بگيرد و كاملا قانونى انتشار پيدا کند و به صورت زيرزمينى مطرح نشود. و ما سعى كرديم آن را به هر نحويى كه حس كرديم لازم است در موسيقى خود پياده كنيم. حالا چه از لحاظ انتخاب شعرها چه از نوع موزيكى كه قرار بود بزنيم. خود ما يكسرى چيزهايى را اصلا انجام نداديم و در وهله ى اول فقط به همين دليل كه اين كارى باشد كه قانونى مطرح شود و به همين دليل هم فكر مى كنم كارى را كه بيرون داديم تا مقدار خيلى زيادى شايد هنوز جا براى كار بيشتر داشت، ولى ما مخصوصا يكسرى كارهايى را روى آن انجام نداديم".

البته به گفته کسرى انتشار قانونى آلبوم باراد، باعث شد كه موضعگيريهائى در برابر اين آلبوم هم صورت بگيرد: "يك اتفاقى در آلبوم ما افتاد، اين بود كه اين آلبوم قانونى منتشر شد. ولى خيلى از آدمها فقط و فقط به خاطر همين نسبت به اين داستان موضع گرفتند. چرا، چون فكر مى كنند ما پارتى بازى كرديم، ما مثلا دستمان باز در وزارت ارشاد باز است، فكر مى كنند كه شما وابسته به اتفاقاتى هستيد. مثل كتابى ست كه در ايران فرضا تا موقعى كه قانونى باشد، ممكن است هيچكس آن را نخرد ولى وقتى كه شايع مى شود كه اين كتاب ممنوعه است، همه آن را مى خرند تا ببينند موضوع چى بوده است. يا فيلم يا هرچيز ديگر. ولى وقتى قانونى مطرح مى شويد، مى گويند نه اين به درد نمى خورد و يک جورهايى به اصطلاح بودار است. اين همان فرهنگ غلطى ست كه اصولا در موسيقى و در هنر در ايران موجود است. دليل آن را نمى دانم، ولى من جواب مثبت خوبى از اينكه كار ما قانونى منتشر شد، نگرفتم. حداقل آنطورى كه دوست داشتم".

تصورات كليشه اى از موزيك راك

آرش هم به نکته اى ديگر اشاره ميکند و متذکر ميشود که وجود تصورات كليشه اى از موسيقى راك در ايران، باراد را با يك سرى انتقادات ديگر هم روبرو كرد: "از آن طرف قضيه هم، فکر مى کنم يک عده اى واقعا دشمن اين موضوع شده اند. چون آلبوم ما به اسم راک در آمده، کليشه ها کار خودشان را مى کنند و فکر مى کنند راک، يعنى خيلى پر سر و صدا بودن، خيلى سريع بودن، خيلى غربى تر بودن و حتا يک عده اى به ما گفته بودند، چرا گيتاريست شما اينطورى اجرا کرده. چرا سرعتى نزده، چرا فرضا از distortion خيلى قويتر استفاده نکرده است. از اين جور حرفها که شايد انتظار نابجايى آن زمان از گروه بوده است. نمى دانم شايد اسم راک اين کار را مى کند. ولى ما خودمان روى اسم گذارى حساس نيستيم و اصلا اسم گذارى سبک کارمان برايمان خيلى شايد مهم نباشد. مهم اين است که کار را حفظ کنيم و کار هم با اصل و نسب و برخاسته از همين سرزمين باشد. فکر مى کنم اين از همه چيز برايمان مهم تر است".

آلبوم باراد و بحث تلفيق

و اما موسيقى باراد و كم و كيف قطعات آلبوم. واژه تلفيق و موسيقى تلفيقى در طى سالهاى اخير، جزو ثابتى از بحثهاى جورواجور درباره موسيقى راك تو ايران بوده و با تعاريف مختلف و در بافتهاى گوناگون به كار رفته است. موسيقى بومى ايران، از جمله موسيقى زار بندرعباس، موسيقى بلوچستان و همچنين ملوديهاى محلى خراسانى، بستر قطعات باراد رو تشكيل ميدهند، با وجود اين، در صحبت با بچه هاى باراد، همگى در اين مورد كم و بيش اتفاق نظر داشتند كه استفاده از واژه تلفيق درمورد كارهاى گروه چندان مناسب نيست.

كسرى دراينباره ميگويد: "من اصلا موسيقى خودمان را تلفيق نمى دانم. آن اتفاقى كه در موسيقى باراد رخ داده است، برداشت ما است از تم هايى كه از موسيقى ايرانى شنيده ايم. فرضا شما ممكن است بسيارى از اين تم ها را در بسيارى از موسيقى هاى سنتى هم شنيده باشيد ولى شايد هرگز اين حس را در شما ايجاد نكند. ما سعى كرديم نوعى را از اين تم ها بيرون بدهيم كه در وهله ى اول بيشتر خودمان دوست داشته باشيم و شايد به ذائقه و سليقه ى ديگران هم بهتر بنشيند. اين نظر من است. من موزيك خودمان را تلفيق نمى دانم. چون زياد با اين واژه ميانه ى خوبى در واقع ندارم. تلفيق خيلى اتفاق خوبى ست، ولى شناخت و تجربه و اطلاعات كافى مى خواهد. من از موزيك ايرانى و موزيك مردمى ايران چيز زيادى نمى دانستم، اما از آن طرف از بسيارى موزيكهاى ديگر خيلى چيزها مى دانستم. و اتفاقى كه براى من افتاد اين بود كه پويا خيلى خوب از اين داستان اطلاع داشت، موزيك سنتى كار كرده بود، ساز سنتى زده بود و سالها كار كرده بود و گوش داده بود و همه ى اين مسايل را مى دانست و بسيارى از اتفاق هايى كه مى افتد، او مى توانست با اين داستان براى خود بيان كند. از آن طرف من به بخش راك داستان خيلى مسلط بودم. يعنى در حقيقت يكسرى تم ها را مى گرفتم و شروع مى كردم با آن بازى كردن و كار كردن. تضادى كه در اين داستان بود، اينكه ما با يك فرهنگ موزيك ديگرى آشنا بودم و پويا هم با فرهنگ موزيكى ديگر و اين دو در زمانى بر روى هم ريخته شد. يعنى اگر اسم آن را مى خواهيد تلفيق بگذاريد، به نظر من تلفيق اين دو نوع طرز فكر بوده و نه تلفيق موسيقى ايرانى و موسيقى راك. در واقع ما برداشتى كرديم يا ابراز سليقه ى مان بود".

به عقيده پويا مسئله بر سر اين است كه موسيقى به بافتى واقعى دست پيدا كند: "رويدادهاى تلفيقى بسيار افتاده است. مانند گروه آويژه و غيره. ولى باز جنس موسيقى آنها مثل اين بوده که شما فرضا آپارتمانى در بالاى شهر تهران داريد و وارد آن مى شويد، همه چيز مدرن است و يکباره شيى از صنايع دستى در آنجا مى بينيد. کسانى که در موسيقى سنتى هستند و مى خواهند کارى تلفيقى بکنند، آنقدر درگير موسيقى غربى مى شوند که يادشان مى رود اصلا چه کار مى کردند. آنهايى هم که غربى هستند، فقط به عنوان دکور يا دکوراتيو با موسيقى ايران برخورد مى کنند. و در واقع آن تلفيق در آنها صورت نمى گيرد و من معتقدم کسى که بخواهد موسيقى ايرانى را حالا چه بزند يا تلفيق کند يا اصلا هرکارى که مى خواهد با اين موسيقى بکند، اول بايد به اين موسيقى عشق بورزد و اين موسيقى را دوست داشته باشد. وگرنه همين طورى نمى توان شروع کرد، که حالا فرضا تمام دنيا دارد از موسيقى هاى محلى استفاده مى کند و ما هم همين کار را بکنيم. اين طورى نمى شود و اين راهش نيست. باور کنيد براى من عجيب است وقتى که خيلى ها به من مى گويند، تو چرا دارى شرقى مى زني. براى من خيلى جالب است و گاهى از خودم مى پرسم اين آدمها از لحاظ جغرافيايى مگر کجا زندگى مى کنند. من که موسيقى چين را نميزنم که نسبت به آنها بشود شرق. من دارم موسيقى همين جا را مى زنم، پس چطورى در ذهن اينها موسيقى مان مى شود موسيقى شرق. بنابراين با اين نوع فرهنگى که ما داريم، هرگز آن اتفاقى که بايد در موسيقى مان رخ بدهد، نمى افتد. امکان ندارد. يعنى به آن به عنوان چيزى ‌نگاه مى کنند که دهاتى ست و احتمالا هم بوى پهن مى دهد. در صورتى که يک عشق و حالى دارد که تاثيرگذار است. ولى شايد ديد گروه باراد فقط اين باشد که جالب است. در صورتى که نبايد به همين محدود شود و بايد همه دوست داشته باشند تا آن اتفاق به صورت پخته بيفتد و اگر کسى اين وسط علاقه نداشته باشد کار خراب است و قضيه خام مى شود. کسانى کارهايى کرده اند ولى نتوانسته اند جوانان را با فرهنگشان آشنا کنند. تا صحبتى مى شود پاى تخت جمشيد وسط مى آيد. تخت جمشيد را که من نساخته ام، پدرم هم نساخته، هيچکسى نساخته است. هزاران سال پيش اتفاق افتاده، اينها نازيدن ندارد، ‌ما الان براى فرهنگمان چه بايد بکنيم. براى فرهنگ معمارى مان، فرهنگ موسيقى مان، فرهنگ مجسمه سازى مان و نقاشى و همه ى اينها. ولى مشکل کلى که همه ى اينها دارند، اين است که هيچ فلسفه اى، فلسفه ى هنرى در ايران نيست. يعنى هر کسى کار خودش را مى کند. يعنى هيچ چيزى پشتوانه اى ندارد. هر کسى که دوست باشد مى رود و نقاشى مى کند و يا موسيقى مى سازد".

اما تفاوت كار باراد با ساخته هاى گروه هاى ديگر در چيست؟ آيدين معتقد است: "ما واقعا در موزيک باراد سعى کرديم که از عناصر وارداتى بسيار کم استفاده کنيم. آکردهايى که خيلى آشنا هستند، صداهايى که بهر حال در راک در چند سال گذشته به اندازه کافى به مردم معرفى شده اند و مردم گوششان کاملا با اين نوع موزيک آشناست، ما سعى کرديم از چنين چيزهايى کمى فاکتور بگيريم، سعى کرديم با ديد خودمان راک بزنيم و صدايى توليد کنيم که خيلى بيشتر به خود ما تعلق داشته باشد. يعنى واقعا يک تم ايرانى باشد، تمى باشد که مال منطقه اى از ايران باشد و ما خودمان ميدانيم که اين تم مال ماست و اگر يک شنوده غربى هم آن را بشنود، براى او هم چيز جديدى باشد، چيز کليشه اى نباشد که قبلا هم آن را و يا چيزى شبيه آن را شنيده است".

و کسرى هم در اينباره ميگويد: "به نظر من آن چيزى كه باراد را باراد مى كند، اين است كه اين موزيك موزيكى ست كه تم آن و آن ريشه اش يكسرى ملوديها و يكسرى چيزهايى كه در موزيك هاى مردمى ايرانى است. منتها نوعى از آن ارائه مى شود كه آن نوع يا آن نگاه شايد به گوش و چشم بسيارى آشنا نباشد. تا حدودى شايد به قول شما بگويم كه صداى راك دارد. به نظر من اين كار هم بسيار با ظرافت و با سادگى انجام شد و ما سعى كرديم اين موسيقى، موسيقى يى ساده و خلوتى در آن آلبوم باشد. اما كارهايى كه در ايران انجام مى شود، به نظر من و در وهله ى اول، موسيقى وجود دارد كه من نمى توانم بگويم ذات ايرانى دارد. ممكن است سازها و صداهاى ايرانى در آنها استفاده بشود، ولى اصولا تم موزيك تمى ست كاملا غيرايرانى، مثل بسيارى از موزيكهايى كه شنيده شده است. حالا اسم خاصى را نمى خواهم ببرم، اما خود من آنها را دوست دارم و به نظر من بسيارى از آنها از استانداردهاى بالاى برخوردار هستند و خيلى هم خوب كار مى كنند. حالا با توجه به آن شرايطى كه در ايران مى توانند داشته باشند. اما از نظر من يك نوع موزيكى ست كه عنصرى از خود كشور ايران يا فرهنگ ايرانى در آن نيست. تنها شايد شعر فارسى باشد و با گويش فارسى هم انجام بشود، ولى ديگر اتفاقاتى كه در موزيك مى افتد چيزى از ايران ندارد. ولى خوب در موزيك ما، بدون استثنا، در همه ى قطعات اين اتفاق مى افتد و به نظر من اصالت باراد در همين است و قرار هم است هميشه حفظ شود. حالا هرجورى كه قرار است ما موزيك بزنيم. شما فكر كنيد كه اين گروه اصلا بخواهند موزيك متال توليد كنند، با همديگر موزيك جاز بزنند، موزيك پاپ بزنند، هرچيزى كه بزنند آن اتفاقى كه خواهد افتاد اين است كه تم هاى موزيك ايرانى در اين داستان به گونه اى منظور خواهد شد، خصوصا سعى مى شود كه اين اتفاق با صدا بيفتد، در ملودى ها بيشتر روى دهد و حتا در چيزهاى ديگر".

شكى نيست كه پويا با توجه به تحقيقات و آشنائيش با موسيقى بومى و سنتى نقش مهمى در گروه باراد، در راه رسيدن به اين هويت خاص و يا اصالت ايفا کرده و ميکند. در صحبت با بچه هاى باراد هم بخوبى مشهود بود كه تلاش آنها، سواى توانائيها، علاقه ها و ظرفيتهاى شخصيشان، بر اين است كه هر چه بيشتر به اين اصالت دست پيدا كنند.

آرش در اينباره متذکر ميشود: "آن چيزى كه در باراد مهم بود و هنوز هم دنبالش هستيم و از نظر من اصلا هنوز به آن نرسيديم و شايد تنها يك نفر در گروه به اين موضوع رسيده باشد، پويا محمودى ست، چون در واقع پويا محور اصلى گروه باراد است. آن صدايى كه شما از باراد مى شنويد، در واقع از پويا محمودى ست. اين درواقع آن چيز خاصى است كه از باراد مى شنويد. در غير اين صورت آن چيزى است كه براى مردم آشناتر است و همه جا شنيده اند و هيچ فرم خاصى ندارد و آن چيزى كه الان خود ما دنبالش هستيم، من فكر مى كنم رسيدن به مرحله اى ست كه الان پويا به آن رسيده است. يعنى من در سازم بتوانم تاثير از موسيقى بومي، حتا سازهاى كوبه اى بومى بگيرم، از سازهاى ايرانى تاثير بگيرم و اين به نوعى وارد نواختن خود من بشود، وارد همان سيستمى كه خودم مى زنم. حالا راك باشد، فانک باشد يا جاز باشد يا هر چيز ديگرى باشد. و فكر مى كنم زمانى كه تمام نوازنده ها در اين گروه به چنين مرحله اى برسند، آن وقت است كه تازه شما صداى باراد را مى شنويد. اين چيزى كه در آلبوم اول است، چيزى ست صرفا خام. شايد هنوز نتوان اسم باراد را رويش گذاشت".

اما چطور شده كه باراد در تنظيم و اجراى قطعات از سازهاى سنتى استفاده نكرد؟ کسرى درباره علل اين امر از جمله ميگويد: "ما دلمان نمى خواست كه خود آن سازها را مستقميا در اين داستان وارد كنيم و هنوز هم دلمان نمى خواهد اين كار را بكنيم. دلمان مى خواهد آن فضايى كه ممكن است خيلى اوقات با بعضى از اين سازها به گوش كسى شنيده شده است، مثل، نمى دانم، فرضا نى يا چيزهاى ديگر، سعى كنيم اين فضاها را با سازهاى خودمان ارائه بدهيم. مثلا آن سولوى گيتارى كه در آخر قطعه بيابان هست. هركسى كه اين قطعه را مى شنود، درست است كه صداى گيتار است، اما آن حس حسى نيست كه يك گيتاريست در ساززدنش در وهله ى اول داشته باشد و بتواند پياده كند. يعنى ما سعى داريم همان نشانه ها را با سازهاى خودمان ارائه بدهيم. اگر قرار باشد تلفيقى انجام بشود، اين تلفيق بايد در موضوع هاى ما از طريق الكتريك گيتار و بيس و درام انجام شود. يا حتا مثلا آرش در حال حاضر مشغول فكر كردن به ريتم هايى ست كه در موزيك هاى مردمى ايرانى هست، كه اگر بتواند مقدارى با درام اين حالتها را برساند. به جاى اينكه حتا از سازهاى پركاشن ايرانى استفاده بشود. يعنى دقيقا ساختار يك گروه راك. يك يا دو الكترونيك گيتار، يك بيس و يك درام و فقط فقط همين اينها. اما شما خيلى از اين صداها و ريتم ها و ملوديها بشنويد و احساس كنيد كه اين صدا، صداى دف بود يا صدا صداى يك ساز ديگر بود. من خودم اين را بيشتر مى پسندم".

آرش، درامر گروه هم درباره اينكه خودش چه نقشى ميتواند در وارد كردن عناصر ايرانى به كار باراد داشته باشه، ميگويد: "بيشتر مسايل ريتميك است. من حتا فكر كردم كمى روى رنگ صدا فكر كار كنم. مثلا براى من صدايى مثل صداى دف واقعا جذابيت دارد. به نظر من سازى كوبه اى است بسيار تك و صدايش بسيار ابهت دارد. به خصوص زمانى كه چندنفر با هم آن ساز را مى زنند. چنين صدايى را ما در درام ست نداريم. اينكه بخواهى دفى را بردارى و قاطى درام ست خودت بكنى، آن چيزى نيست كه من شخصا دنبال آن هستم. خيلى تمايل دارم كه اگر چنين اتفاقى مى افتد، روى خود درام ست باشد. حالا با كمى تغييراتى روى طبل ها. اين به عنوان يك نمونه، ولى عمده ى قضيه رنگ صدا نيست، عمده ى قضيه آن فرهنگ ريتم نوازى ايرانى ست كه اگر آن بتواند به نحوى وارد ريتم هاى درامز خود من بشود، بسيار خوب است. مثل ريتم هايى مانند لاتينى كه الان فرضا وارد راك شده و وقتى با آن تلفيق شود، تبديل به لاتين راك مى شود. خيلى دوست دارم چنين كارى را با موسيقى ايرانى بكنم. جديدا كمى دنبال دف و تنبك نوازى بودم، ولى عملا روى خود دف كارى را شروع نكردم و بيشتر براى تحقيقاتى بوده و به خاطر اينکه از اين دو ساز كم كم تاثيراتى بگيرم و اميدوارم در آينده فرم درامزنوازى من هم كمى عوض شود".

در آلبوم باراد، هم از شعرهاى كلاسيك فارسى استفاده شده و هم از شعر نو فارسى و در جريان كار، اول موسيقى شكل گرفته و بعد كلام به آن اضافه شده است. آيدين دراينباره و همچنين انتخاب شعرها ميگويد: "در قطعات آلبوم باراد موسيقى تا حدى پيش رفته و ما بعد حس کرديم که حالا به چه شعرى احتياج داريم که روى موزيک بگذاريم. يعنى اصلا اول به هيچ وجه شعرى وجود نداشته که ما بخواهيم براى آن آهنگ بسازيم. انتخاب شعرها تقريبا نود درصد با پويا بود. شعرها را انتخاب ميکرد و کم کم وقتى آن شعر از نطر بچه ها هم قبول ميشد، ديگر وارد اين عرصه ميشد که چگونه پخته شود، چگونه خوانده بشود و کلمات چگونه ادا شود. ولى حقيقت اين است که نود درصد زحمت انتخاب شعرها با پويا بود".

در اينجا بد نيست به اين نکته هم اشاره شود که در دو قطعه ليوا و شيخ شنگر كه به ترتيب اولين و آخرين قطعه آلبوم باراد هستند و بر اساس موسيقى زار بندرعباس ساخته شده اند، كلام بيشتر به صورت آوا عرضه شده است.

رنگ آميزى و ريتم قطعه «غريو»

حال نگاهى مياندازيم به رنگ آميزى و ريتم يكى از قطعات آلبوم باراد به اسم غريو كه شعرش از فريدون مشيرى است و بدون شک يكى از جذابترين قطعات اين آلبوم. اين قطعه با ريتم لنگ پنج ضربى شروع ميشود. جالب توجه اينكه آرش درامر گروه، به ريتمهاى لنگ علاقه زيادى دارد، اما اين پويا و كسرى بودند كه در شكگليرى ريتم لنگ قطعه غريو و همچنين قطعه دزديده چون جان نقش داشتند.

کسرى دراين مورد ميگويد: "راستش را بگويم، از ما ۴ نفر كسى كه از همه بيشتر ريتم هاى لنگ را دوست دارد، آرش است. آرش موقع شكل گيرى اين آهنگ ها هنوز نبود. در آهنگ دزديده چون جان همان ريف اصلى پنج ضربى كه گيتار مى زند، چيزى بود كه پويا زده بود و به همين خاطر مى توان گفت كه براى آن قطعه اين ديد او بود.اما در قطعه ى غريو آن شکلى كه پويا اول در ذهن پويا بود، خيلى فرق مى كرد با شکل نهايى كه آن را من درست كردم. ساختار لنگ داراى پنج هشتم، پنج هشتم، شش هشتم است، كه اين سه تا را اگر كنار هم بگذاريد در حقيقت به اندازه ى يك ريتم ساده چهار چهارم خواهد شد. چون در مجموعش مى شود شانزده هشتم و مى تواند يك groove خوبى را توليد كند. خيلى هم با آن سروكله زدم، تا اينکه اينكه بتوانم اين ها را قشنگ دنبال هم بگذارم كه همان حالت لنگى در آن احساس بشود و هم آن groove روى موزيك بماند كه بتوان راحت دنبالش كنيم و ايراد لنگى بدى نداشته باشد. و فكر مى كنم كه حالا توانسته ام اين كار را بكنم. در اين آهنگ من اين كار را كردم، و در آن آهنگ ديگر پويا".

و اما نظر خود آرش درباره ريتمهاى لنگ: "ريتم هاى لنگ كه به نظر من فوق العاده است، چون حسى ابتدايى و بسيار بدوى دارد. جالب اينجاست ريتم هاى لنگى كه در جنوب ايران نواخته مى شود، به نظر من خيلى بكر است و در موسيقى روز بسيار عالى مى توان از آن استفاده كرد. در موسيقى راك شما اصلا چنين ريتم هايى نمى شنويد و يا بندرت. من واقعا چنين وزنهايى را خيلى خيلى كمتر شنيده ام. اين ريتم ها خيلى مى تواند به درد باراد بخورد. چون به هرحال ما تمام هدفمان اين است كه، موسيقى ما از ايران برخاسته باشد و سعى در تلفيق چيزى نداريم. فقط دوست داريم اين شخصيتها را جذب خودمان بكنيم. حالا اگر فرضا من دارم موسيقى ايرانى را به نوعى تجربه مى كنم، اين موسيقى را جذب خودم بكنم و آن وارد نواختن من بشود. نه اينكه سعى كنم يك جاهايى آنها را جا بدهم. اصلا چنين چيزى نيست. تاثير گرفتن و در نهايت ظاهرشدن اين مسايل در موسيقى مان است. به خاطر همين اينجور ريتم ها خيلى مى تواند كمك بكند و من مطمئنم كه مى توانم تاثيرات بسيار خوبى از آنها بگيرم".

نگاهى به كم و كيف كنسرتهاى باراد در تهران

گروه باراد در سال گذشته با چند گروه راك ديگر به نفع زلزله زدگان بم كنسرت داد و علاوه بر اون هم از شانزدهم تا نوزدهم بهمن ماه، سه شب در تالار فارابى برنامه اجرا كرد. البته استقبال از اين كنسرت در روز اول، بدليل تبليغات ناكافى و همچنين همزمان شدن آن با جشنواره فجر چندان خوب نبود، اما در شبهاى دوم و سوم، استقبال خوبى از آن به عمل اومد. جالب توجه اينكه خود بچه هاى باراد، از برنامه شب اول، بيشتر از همه راضى بودند. بد نيست مشكلات و كم و كيف كنسرت را از زبان خود اعضاى گروه بشنويم.

کسرى: "حقيقتش اين است كه روز اول كه جمعيت كمترى آمده بود، شايد من چندان از اين موضوع خوشم نيامد، ولى گفتيم كه همين تعدادى كه آمده اند حق دارند لذت ببرند و ما بايد با تمام انرژى برايشان موزيك بزنيم و اين كار را هم كرديم و يكى از بهترين اجراهايمان همان شب اول انجام شد، با اينكه تعداد جمعيت كم بود. مشكل اين كه جمعيت کمى در آن كنسرت حضور داشتند، فقط اين بود كه به هرحال آن تبليغاتى كه مى بايست براى اين داستان انجام مى شد، آن تبليغاتى كه همه مى بايست بفهمند و همه جا بپيچد، اين اتفاق نيفتاد. و تنها دليلش هم همين بود. وگرنه مطمئن هستم به حد كافى آدم وجود داشت كه از اين آلبوم خوششان بيايد كه به كنسرت بيايند. حالا چرا اين تبليغات نشد نمى دانم و انشااله دفعات بعدى بهتر مى شود".

آيدين هم درباره کم و کيف کنسرت ميگويد: "از نظر ما اجراى اول خيلى بهتر بود. به خاطر اينکه صداهايمان مقدارى از روز دوم يا سوم هم بهتر بود. چون روز دوم و سوم لحظه اى پيش ميامد که من حتى صداى ساز خودم را هم نميشنيدم و بقيه بچه ها هم همينطور. بهرحال مجبور بوديم که نديده و نشنيده سعى کنيم کارمان را به نحو احسن انجام دهيم. شما اصلا باورتان نميشود. ما يکساعت قبل از کنسرت sound check کرديم و سازهايمان را تنظيم کرديم و گذاشتيم کنار. موقعى که سالن پر شد و ما سازهايمان را برداشتيم و شروع کرديم به زدن، ديديم که اصلا اين صدايى نيست که يک ساعت پيش داشتيم. يعنى حتا به روز هم کارى ندارد و جنس صدا حتا ساعتى عوض ميشود. شايد به خاطر وسايل مستهلک يا ناشى بودن صدابردار و يا حتا اينکه به سالن گفته باشند که صدا از يک حدى بيشتر نشود و طورى بشود که به قول معروف مردم منفجر شوند. چنين چيزهايى رو من حس کردم که ممکن است به اين سالنها گفته باشند".

و آرش هم به مشکلات و کاستيهاى موجود در برگزارى کنسرتها در ايران اشاره ميکند و متذکر ميشود: "مشکلى که عموما در تالار فارابى هست، مشکل صداست. وقتى صدا بد باشد يا صدا آن چيزى نباشد که مى خواهيد در نهايت روى نواختن شما هم تاثير مى گذارد و صدايى که از مانيتورها ميشنويد روى حس شما تاثير مى گذارد. البته بازهم با اين اوضاع مى گفتند که نسبت به کارهايى که گروههاى ديگر آنجا اجرا کرده بودند، صداى ما نسبتا بهتر از همه بود. شب اول بسيار براى ما ناراحت کننده بود چون تعداد شوندها کمتر از چيزى بود که ما انتظار داشتيم. فکر مى کنم کمى قيمت بليط روى اين قضيه تاثير گذاشت، چون قيمت بليط ۶ هزار تومان بود و زمان بدى هم بود. فکر مى کنم درست همزمان با جشنواره ى سينماى فجر بود و همينطور تبليغات خوبى صورت نگرفته بود. حالا جالب اين بود که به نظر خودم آنشب اجراى ما از همه ى شبها بهتر بود. متاسفانه کنسرتهايى که در ايران برپا مى شود، به لحاظ ديداري، من فکر مى کنم اينها کنسرت نيست. يعنى آدم خيلى راحت مى تواند سي. دى را بگيرد و گوش کند و همان نتيجه را بگيرد. اگر صرف اين است که بيايد در سالن و در يک اجتماع ۳۰۰، ۴۰۰ نفرى شرکت کند، ۴ تا ساز ببيند و ۴ تا آدم که فقط مى زنند، اين که چيز خاصى نيست. به هرحال به لحاظ ديدارى هم بايد چيزى داشته باشد. فرضا حرکت نوازنده کمک زيادى ميتواند به اين قضيه بکند، خود صحنه خيلى مهم است که متاسفانه روى اين موضوع کار چندانى در ايران نشده است. واقعا دوست دارم که اتفاقات جديدى در اين زمينه بيفتد. از طرف ديگر نورپردازى خوب هم مهم است. ولى ما نورپردازى درست و حسابى هم نداشتيم و کمتر کسى هست که نورپردازى خوبى داشته باشد. چون باز با اين هم به طور علمى آشنايى چندانى ندارند و اگر آشنا هم باشند وسايل درست و حسابى وجود ندارد. به هرحال هميشه يک جاى کار بايد بلنگد. ولى اين را به شما بگويم، قضيه دارد بهتر مى شود و صرفا ديد منفى نبايد به آن داشت. اگر شما نسبت به ۲ يا ۳ سال پيش مقايسه کنيد، مى بينيد که خيلى پيشرفت داشته است. گروه ها، موسيقى ها و کنسرتهايى که برگزار مى شود. همه چيز، همه چيز دارد شکل بهترى مى گيرد و بايد اميدوار بود. يعنى اگر آدم اين اميد را نداشته باشد، اصلا براى چى دارد کار مى کند".

نقش مخاطب

مسئله جذب مخاطب، مسئله اى است که براى همه گروه ها، سواى سبكى كه در چارچوب آن فعاليت دارند، حائز اهميت است. طبيعيست كه باراد هم ازاين قاعده مستثنى نيست، اما سعى دارد، تا جاى ممكن اصالت و روح ايرانى كارها هم حفظ شود.

پويا در مورد اهميت و نقش شنونده معتقد است: "من به هوش شنونده عام معتقدم. چون به هرحال از تمام مسئله ى تکنيکى و غيره بگذريم، آن رابطه اى که شنونده اى با اين موسيقى برقرار مى کند، زمانى که شنونده شنونده ى حرفه اى نباشد، تازه معلوم مى شود که ما چه کرده ايم. زمانى ما موفق هستيم که بتوانيم تمام سليقه هاى خودمان را در کار وارد کنيم و بتوانيم شنونده ى عام را هم تحت تاثير قرار بدهيم".

  • تاریخ 23.08.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6E6
  • تاریخ 23.08.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6E6