1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

تك مضراب گفتگو با خودم

اسكندر آبادى۱۳۸۵ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

اين بار چی دارى؟ باز از شاعر مشهور، نيمگو چند بيت آوردم. بفرما ببينيم اين دفعه چی گفته. ۱ـ سرو چمانِ من چرا ميل چمن نميكند يار پيام خود چرا mail به من نميكند؟ بی همگان بسر شود، بيتو بسر نميشود

https://p.dw.com/p/A6Jl
عکس: dpa
دختر خوب هيچ دم شكل پسر نميشود.
شنيدن كی بود مانند ديدن؟
لميدن كی به مانند دويدن؟
بيا تا قدرِ يكديگر بدانيم
مگر در جاده ها بهتر برانيم.
۲ـ شد غلامی كه آبِ جو آرد،
آبجو آمد و غلام ببرد.
عيب رندان مكن ای زاهد پاكيزه سرشت
به جهّنم كه خدا راه ندادم به بهشت.
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است
ما آب نخورديم و دوباره رمضان است.
ای شيخ چه دل نهی به دستار؟
دل نه به پزشك يا پرستار.
نه بر اشتری سوارم، نه چو خر بزير بارم
نه نيازمندِ تومان و نه عاشق دلارم.
خدايا داد از اين دل داد از اين دل
كه عقلم از سرم افتاد از اين دل.
۳ـ آدمی در عالم خاكی نميآيد پديد
آدمی را پس به خاك و گل نميبايد كشيد.
آسايش دو گيتي، تفسير اين دو حرف است:
نون حرف بيست و نهم، هِ حرفِ سی و يّكم.
آن قصر كه جمشيد در او جام گرفت
قافش را نگهداشت فِ و لام گرفت.
۴ـ بيا تا گل بر افشانيم و می در ساغر اندازيم
سخن پرت و پلا در راديوها كمتر اندازيم.
دوستان شرحِ پريشانی من گوش كنيد
راديو را نشنيده، نه كه خاموش كنيد.
فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر
چه آن مخّرب ايران چه اين كه آباديست.