1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

افغانستان

گزارش پرستار خارجی از حمله هوایی به شفاخانه داکتران بدون مرز در کندز

هنگامی که شفاخانه داکتران بدون مرز در کندز هدف حملات هوایی نیرو های امریکایی قرار گرفت، لاجوس زولتان جیکس، پرستاری که برای این سازمان کار می کند، آن جا حضور داشت. این سازمان قصه او را در صفحه انترنت اش به نشر رسانده است.

لاجوس زولتان جیکس، پرستاری که برای سازمان داکتران بدون مرز در کندز کار می کند و از کشور مجارستان می آید چنین داستان شب حمله را بیان می دارد: «من نمی توانم برای به تصویر کشیدن این وضعیت وحشتناک در شفاخانه کلمات مناسب پیدا کنم. این کار غیرممکن است».

هنگامی که شفاخانه داکتران بدون مرز در کندز شنبه صبح (11 میزان/3 اکتوبر) هدف یک سلسله حملات هوایی قرار گرفت، لاجوس زولتان جیکس، پرستاری که برای این سازمان کار می کند، آن جا حضور داشت. او تجربیات وحشتناکی که خودش و اعضای دیگر تیم و بیماران متحمل آن شده اند، تشریح می کند.

«وضعیت به معنای واقعی کلمه وحشتناک بود. حدود ساعت 2 صبح بود که صدای یک انفجار شدید مرا از خواب بیدار کرد. من در یکی از اتاق های امن شفاخانه خواب بودم. اول نفهمیدم که چه اتفاقی افتاده است. ما در تمام طول هفته پیوسته صداهای بمباران و انفجار را شنیده بودیم، اما این صداها از ما بسیار فاصله داشتند. این بار وضعیت فرق می کرد، صدا بسیار نزدیک و گوشخراش بود.

نخست همه گیج و منگ بودیم، تا این که گرد و غبار به زمین نشست. در حالی که سعی می کردیم درک کنیم که چه اتفاقی افتاده ، حملات جدیدی رخ داد.

پس از 20 یا 30 دقیقه شنیدم که کسی مرا صدا می کند. این صدای پرستار ما از بخش پذیرش بیماران عاجل بود. او با زخمی بزرگ در بازویش و در حالی که سرتا پایش پر از خون بود، با پاهای لرزان وارد اتاق امن شد.

شفاخانه در شعله های آتش می سوخت

در این لحظه مغز من نمی توانست آن چه را که در جریان بود، درک کند. من یک لحظه همانطور بی حرکت ایستاده بودم، شوکه شده بودم، در حالی که پرستار مجروح فریاد می کشید و در خواست کمک می کرد. ما در اتاق امن یک بسته کوچک کمک های اولیه داریم. اما در این بسته برای تسکین درد مورفیوم موجود نبود. ما هرکاری که از دست مان برمی آمد برای او انجام دادیم.

من دقیقا نمی دانم که همه این اتفاق ها دقیقا چقدر به طول انجامید، اما ظاهرا نیم ساعت بعد دیگر حمله جدیدی رخ نداد.

من به همراه رئیس پروژه مان از اتاق امن بیرون آمدم تا ببینم چه اتفاقی رخ داده است. ما دیدیم که شفاخانه در آتش می سوزد و ویران شده است. من نمی دانم چه احساسی داشتم، دوباره شوکه شدم.

ما شروع به جستجوی بازماندگان کردیم. چند تن توانسته بودند به اتاق های امن پناه ببرند. آن ها در حالی که زخمی بودند و به زور بر روی پاهایشان ایستاده بودند، وارد اتاق های امن شده بودند.

بیماران در ویرانه به جای مانده از شفاخانه

بعد ما سعی کردیم نگاهی به داخل ساختمان بیاندازیم که هنوز می سوخت.

من نمی توانم تفسیر کنم که آن جا چه می گذشت، لغاتی برای به تصویر کشیدن این وضعیت وحشتناک نمی توان یافت: در بخش مراقبت های ویژه شش بیمار بر روی تخت های شان می سوختند.

ما جستجوی همکارانمان را آغاز کردیم که برخی از آن ها بیش از شروع حملات در اتاق عمل جراحی بودند. وضعیت در این اتاق وحشتناک بود.

یک بیمار بر روی میز جراحی قرار داشت، او جان باخته بود، اطراف او همه چیز به کلی ویران شده بود.

ما نتوانستیم همکاران مان را پیدا کنیم. خوشبختانه بعدا فهمیدیم که آن ها موفق شده اند از اتاق عمل جراحی فرار کنند و جان شان را نجات دهند.

همان موقع بخش بیماران بستری شده را به سرعت کنترول کردیم، خوشبختانه کسی آسیب ندیده بود. در پناه گاه همجوار این بخش نیز کسی آسیب ندیده بود.

بعد دوباره به کار آغاز کردیم و به سوی دفتر شفاخانه دویدیم. این جا مملو از بیمارانی بود که جراحت های شدیدی برداشته بودند و از شدت درد فریاد می کشیدند.

دفتر به اتاق عملیات جراحی عاجل تبدیل می شود

ما باید در دفترمان رسیدگی به شمار انبوهی از زخمی ها را سازمان دهی می کردیم، کنترول می کردیم که کدام یک از داکتران هنوز زنده بودند. ما یکی از داکتران را بر روی یکی از میزهای دفتر به طور عاجل عمل جراحی کردیم که متاسفانه جان داد. ما تمام تلاش مان را کردیم، اما متاسفانه کافی نبود.

وضعیت غیرقابل تصور بود. همکارانمان جلوی چشمانمان جان می دادند.

مسئول دواخانه که با او شب گذشته در مورد ذخایر دوایمان گفتگو کرده بودم در دفتر شفاخانه از دنیا رفت.

در دقایق نخست هرج و مرج بر فضا حاکم بود. شماری از همکاران که از این حملات جان به در برده بودند، تلاش می کردند تا به آن هایی کمک کنند که جراحت های شان قابل معالجه بود. اما تعداد زخمی هایی هم در آن جمه بودند که نمی شد کمکی به آن ها کرد، بسیار زیاد بود.

ما باید به سرعت واکنش نشان می دادیم و فرصت فکر و تصمیم گیری نبود. چگونه می شود در میان این همه ترس و هرج و مرج تصمیم گرفت.

شفاخانه مرکز تامین نیازهای صحی مردم کندز بود

برخی از همکارانمان که شدیدا به آن ها شوک وارد شده بود، بدون وقفه گریه می کردند. من سعی کردم آرامشان کنم، به آن ها کمک کنم که فکرشان را از این همه وحشت به یک وظیفه مشخص متوجه کنند.

اما برخی از آن ها نمی توانستند هیچ کاری بکنند و فقط گریه می کردند. خیلی سخت است که شاهد گریه مردان بزرگسالی باشی که دوستانت هستند و نمی توانند اشک های شان را کنترول کنند.

من از ماه می این جا کار کردم و شاهد اتفاق های غیرقابل تصوری بوده ام، اما وضعیت خیلی فرق می کند، وقتی که همکاران ات جزو کشته ها و آسیب دیدگان باشند.

کارکنان این شفاخانه ماه ها است که این جا به سختی کار کرده اند، هفته گذشته آنها بدون وقفه این جا بوده اند، به خانه نرفته بودند وخانواده هایشان را ندیدند فقط کار کردند تا به مردم کمک کنند...اکنون آن ها کشته شده اند. آن ها دوستان من بودند، دوستان نزدیک من. من لغتی نمی یابم تا تشریح کنم که چقدر دیدن همه این ها وحشتناک بود، این غیرممکن است.

شفاخانه چندین ماه محل کار و خانه من بود. این جا مرکز تامین نیازهای صحی مردم کندز بود. اما این ساختمان دیگر وجود ندارد.

چگونه ممکن است که چنین اتفاقی بیافتد؟ تخریب یک شفاخانه و نابودی زندگی این همه انسان برای هیچ. زبان من عاجز است از صحبت در این باره».

تیم شفاخانه روزهای پیش از حمله تقریبا به 400 زخمی رسیدگی کرده بود و در شبانه روز به کار مشغول بود.

سازمان امدادگر «داکتران بدون مرز» پس از بمباران شفاخانه اش در کندز که دست کم 19 کشته برجای گذاشت، کارکنانش را از این شهر می کشد. یک سخنگوی سازمان امدادی روز یکشنبه گفت که شفاخانه دیگر قابل استفاده نیست و بیماران به تاسیسات دیگر انتقال داده شده اند.

بارک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده امریکا اعلام کرد که در مورد حملات هوایی نیروهای امریکایی تحقیق خواهد شد. مقام های سازمان ملل گفتند که بمباران شفاخانه احتمالا یک جنایت جنگی به شمار می آید. سازمان ملل گفت که بمباران در شب شنبه احتمالا یک جنایت جنگی است.

DW.COM