1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

آلمان و جهان

کشتار جنون آمیز و مقلدین این جنایات

دراکثرموارد تاریخ رویدادهای خونین "کشتار جنون آمیز" با هم فاصله چندانی ندارد؛ آنچه که نمی تواند تصادفی باشد. زیرا با توجه به شباهت های آنها، می توان گفت که چنین اعمالی تقلید می شوند.همچنان نحوه گزارشگری نیزنقش مهمی دارد.

کشتار خونین شهر مونشن آلمان به تاریخ 22 ماه جولای سال روان، دقیقاً مصادف بود به پنجمین سال حمله خونین اندرس بریویک فرد راستگرای نارویژی که در 22 جولای 2011 در اسلو و منطقه اوتویای ناروی 77 تن را کشت. این که احتمالاً علی داوید اس. جوان آلمانی - ایرانی نیز با الگوبرداری از وی حمله خونین خود را طرح ریزی کرده باشد، شکی نیست. در این حمله نیز 9 تن جان خود را از دست دادند.

آنچه اما روشن است، این است که عاملان حملات خونین کشتار جنون آمیز معمولاً با تقلید از حمله کننده دیگر عمل می کنند. در این زمینه تا حال فقط به مدارکی از ایالات متحده می توان استناد کرد. پیامد های شوم کشتارهای جنون آمیز در ایالات متحده تقریباً همه روزه دیده می شوند. براساس آمار رسمی در میان هر 12 و نیم روز، یک کشتار جنون آمیز با حد اوسط 4 کشته رخ می دهد. کشتار جنون آمیز در مکاتب این کشور دست کم در فاصله هر 32 روز یک بار اتفاق می افتد.

با توجه به این رویداد ها خانم شیری تاورس یک تن از ریاضی دانان دانشگاه اریزونا تحقیقاتی مبنی بر این که چنین جنایاتی تا چه حدی می توانند مرتبط به هم باشند را انجام داده است. به ویژه او این مورد را که آیا قتل های جنون آمیز با تقلید از عاملان دیگر صورت می گیرند یا خیر، پیگری نموده است. خانم تاورس برای این منظور 468 کشتار جنون آمیز را در میان جنوری 2013 تا فبروری 2005 در سرتاسر ایالات متحده مورد بررسی قرار داده است.

نیروی جاذبه فجیع

خانم تاورس در نتیجه این تحقیقات می نویسد: "ما به اطلاعات مشخصی دست یافته ایم که نشان می دادند، کشتارهای مسلحانه که دست کم 4 کشته در پی داشته اند، معمولاً در پی رویدادهای مشابه و در فاصله زمانی نزدیک به هم رخ داده اند." به گفته او در 13 روز نخست پس از یک کشتار جنون آمیز، احتمال بیشترین خطر می رود و در این محدوده زمانی تهدید یک جنایت دیگر کشتار جنون آمیز تا 22 درصد افزایش می یابد.

تاورس در این مطالعات توضیح می دهد که کشتارهای جنون آمیز اکثراً منوط به دسترسی داشتن به تسلیحات لازم می باشد. خطر دسترسی به تسلیحات و احتمال کشته شدن جوانان در مقایسه به کشورهای دیگر صنعتی جهان پنج برابر بیشتر می باشد. به گفته او، 87 درصد کسانی که در این گونه تیراندازی ها کشته شده اند، افرادی زیر 14 ساله بوده اند.

افزون بر این، از نظر مقایوسی تأثیرات محدودی همچنان بیماری های روانی در چنین رویدادهای دارند. اما گزارش دهی در قبال چنین حوادثی نقش خیلی بزرگتری دارد. این گزارش ها آگاهانه و یا هم ناآگاهانه سبب تحریک جوانان به تقلید از این جنایات می گردند.

تاورس می نویسد: "نحوه چنین کنش و فکر کردن ساری غیرمعقول نیست." او می افزاید: "با این نوع گزارش دهی جمعی رسانه ها جوانان متزلزل در تصورات خودکشی بیشتر تحریک می شوند. افزون بر این ثابت شده است که به تناسب گزارش دهی در مورد جنایت و خودکشی چنین رویداد هایی نیز افزایش می یابند.

قدرت تصاویر

در همین ارتباط لورن کولمن انسان شناس و جامعه شناسی از ایالات متحده نیز رسانه ها را مسئول دانسته و تأکید می کند که در گزارش دهی ها از کشتار جنون آمیز باید در انتخاب کلمات خیلی دقت گردد. طور مثال نباید حین گزارش دهی از کلمات و جملات "حملات مؤفقانه" یا هم "خودکشی نافرجام" استفاده صورت گیرد. کولمن یکی از نویسنده های کتاب "عاملان مقلد" همچنان اضافه می کند که در تشریح تصاویر نیز از جملات "جوان عادی از همسایگی ما" و یا " خیال پرداز تنها و منزوی" نباید استفاده صورت گیرد.

Deutschland Berichterstattung Presse zum Amoklauf in München

خبرنگاران حین گزارش از کشتار جنون آمیز مونشن

خانم زینب توفیقچی استاد جامعه شناسی در دانشگاه پرنسیتون بر قدرت و تأثیرات تصاویر تأکید نموده، به این باور است که «تصاویر افراد شدیداً مسلح و همچنان عاملان کشتار جنون آمیز قدرت مطلق را تلقین کرده و متناسباً به تقلید دعوت می کنند. بنابراین رسانه ها باید از انتشار تصاویر عاملان و نیز نام آنان پرهیز نمایند." به گفته او «وقتی این تصاویر منتشر می شوند نوع محبوبیت را القاء می کنند که احتمالاً عاملان بعدی آرزوی آن را دارند.»

اما پژوهش در زمینه کشتارهای جنون آمیز در آلمان سابقه چندانی ندارد. این تحقیقات پس از کشتار جنون آمیز رابرت اشتاینهایزر، مرد جوانی در ماه اپریل 2002 که 16 کشته برجا ماند آغاز گردید. فرد مذکور پس از قتل 16 تن خودش را نیز کشت.

به گفته بریتاباننبرگ حقوقدان و کارمند جنایی از شهر گیسن آلمان تصمیم به کشتار جنون آمیز معمولاً چندین ماه را در بر می گیرد. به گفته او برنامه ریزی و تصمیم به چنین عملی کلاً در برابر کامپیوتر صورت می گیرد. در عقب کامپیوتر فرد مقلد خود را با الگوی خویش مقایسه می کند و برای خود استدلال می تراشد.

به گفته او اکثر این افراد حتی دفتر یاداشت روزانه دارند و قصه های نزدیک به واقعیت را خلق و اختراع می کنند؛ قصه هایی که در آن عمل خود را توضیح می دهند. این افراد مصروف با تسلیحات و یا هم تسلحیات مصنوعی می شوند، پیام های وداعیه می نویسند و حتی به اینهم می اندیشند که در روز جنایت چگونه لباسی به تن کنند.

باننبرگ افزود: "این افراد به طور مداوم فیلم های مستند عاملان دیگر را تماشا می کنند که چگونه عمل کرده اند و با بازی های کامپیوتری طرز استفاده از سلاح و نشان گیری را تمرین می کنند. "

به گفته او رسانه ها یکی از پدیده های غیر قابل انصراف برای افراد مقلد می باشند. زیرا رسانه ها اطلاعات کافی در مورد کشتار های جنون آمیز قبلی ارائه می کنند. رسانه ها نقش مهمی را بازی می کنند، زیرا مقلدین را به تشخیص هویت دعوت می کنند. آنها به کمک رسانه ها هویت الگوی خود و افراد مورد انتقام آنان را تشخیص می دهند.

روح و روان شکسته و نقاط ضعف عاملان

ینس هوفمن روانشاس آلمانی در کتابی زیر عنوان "کشتار جنون آمیز، نگاه تازه بر یک پدیده کهنه" با توضحیات بیشتر در زمینه می نویسد: "کافیست اگر بخشی از تصاویر و گمانه زنی ها در مورد چنین حادثه ها و نیز بررسی کاملاً منطقی و هشیارانه در مورد عوامل آن را در برابر هم قرار دهیم."

او به رسانه ها توصیه می کند که باید در گزارش دهی از چنین رویدادهایی کاملاً منحصر به خبر و بیطرف باقی بمانند: "در صورتی که از عاملان کشتار مثل رابرت اشتاینهایزر نه هیولای ساخته شوند و نه هم آنان را بیگناه معرفی نمایند و در زندگی نامه آنها تمام ورشکستگی های روانی و ضعف هایی آنان نشان داده شوند، می توان به این ترتیب نقش الگو قرار گرفتن این افراد برای جوانان را تضعیف نمود."

DW.COM