1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مهاجرت به اروپا

«وقتی آلمانی صحبت کنی، درهای بسیاری به رویت باز می شود»

آن چه را که آوارگان اکنون تجربه می کنند، ابرامی خیلی وقت است که پشت سر گذاشته است. دو سال پیش او از گامبیا به آلمان فرار کرد. دویچه وله با او راجع به مرکز اولیه پذیرش آوارگان و یادگیری زبان آلمانی مصاحبه کرده است.

دو سال پیش ابرامی به شهر بریمن آلمان آمد. این جوان 19 ساله از گامبیا فرار کرده بود.

به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، رژیم رئیس جمهور یحیی جمه و ملیشه ها آن جا «قتل های فراقانونی و بازداشت های خودسرانه انجام داده اند». همچنین مردم در این کشور ربوده شده و بدون برجای گذاشتن اثری ناپدید می شوند.

ابرامی می خواهد در آلمان پیشرفت کند و زندگی بهتری داشته باشد. او می خواهد تجربیات اش را با کاربران دویچه وله تقسیم کند – حتی اگر برخی مسائل احتمالا به خاطر سرازیری انبوهی از پناهندگان به آلمان در این میان تغییر کرده باشد. ابرامی نمی خواهد نام و تصویرش در انترنت نشر شود.

دویچه وله: چگونه تقاضای پناهندگی دادی؟

هنگامی که من به بریمن رسیدم، هیچکس را نمی شناختم. من پرسان کردم که کجا می توانم تقاضای پناهندگی بدهم. یک نفر مرا به سوی مامور پولیس راهنمایی کرد. او مرا به یک شعبه محلی اداره فدرال مهاجرت برد. همه چیز به سهولت پیش رفت. آن جا یک کارمند نام و سن مرا ثبت کرد و مرا برای خوابیدن به یک خانه انتقال داد. آن هنگام ساعت بین نُه تا ده شب بود. صبح روز بعد آن کارمند به دنبالم آمد و مرا با خود به اداره اش برد. آن جا تقاضای پناهندگی دادم. من تمام قصه ام را به او گفتم و این که چگونه به آلمان آمدم. سپس آن جا از من اثر انگشت گرفتند و بررسی کردند که آیا من پیش از این جای دیگری در اروپا اقامت داشته ام یا نه. اما چیزی پیدا نکردند. بعد آن ها به من گفتند که: «تو 17 سال بیشتر نداری و به این ترتیب زیر سن قانونی هستی و به این خاطر یک فرد مسئول مراقب تو خواهد بود». من به کمپ آوارگان برگشتم و آن جا کسی آمد و به من توضیح داد که تا زمانی که 18 ساله شوم، مسئول رسیدگی به من خواهد بود.

در مراکز اولیه پذیرش پناهندگان شمار بسیاری باید در کنار هم زندگی کنند.

در مراکز اولیه پذیرش پناهندگان شمار بسیاری باید در کنار هم زندگی کنند.

پس تو پناهندگی رسمی دریافت کردی؟

نه، من به آن ها گفتم که می خواهم به مکتب بروم و عضوی از جامعه آلمان بشوم. هنگامی که تقاضای پناهندگی می دادم، ترس داشتم. اکنون می خواهم روی دوره کارآموزی ام تمرکز کنم. من اجازه دارم که تا پایان این دوره این جا بمانم. به من مدرک «تحملی» داده اند. در حال حاضر جای نگرانی نیست.

دوره کارآموزی را چگونه آغاز کردی؟

مسئول من از اداره مهاجرت که به من در دیگر مسائل نیز کمک کرده بود، برای من یک مکتب پیدا کرد. در آلمان رفتن به مکتب اجباری است. هرکس که این جا می آید، باید خود را با جامعه تطابق دهد، به مکتب برود و زبان آلمانی بیاموزد. من به یک لیسه عمومی حرفه یی وارد شدم. آن جا من آلمانی، ریاضی، سیاست و چیزهای دیگر یاد گرفتم. یک سال من در این لیسه درس خواندم و به این ترتیب شانس آوردم که در یک لیسه عادی شامل شدم و نه فقط در یک کورس آموزش زبان.

یک روز چند نفر به مکتب ما آمدند و در مورد امکانات یادگیری یک حرفه با ما صحبت کردند. آن ها گفتند که ما دقیقا مانند شاگردان آلمانی مکتب می توانیم از این امکانات بهره مند شویم. اما به این منظور ما باید یک دوره یک ساله آمادگی را می گذراندیم. من برای شرکت در این دوره تقاضا دادم. پس از گذراندن یک دوره سه روزه آزمایشی تقاضای من پذیرفته شد و من شامل این کورس آمادگی شدم.

مسئولان به ما گفتند، در صورتی که شما پس از پایان این سال آمادگی نمرات خوبی کسب کنید و موفق شوید می توانید به آموزش یک حرفه که از سوی شهر بریمن آلمان تمویل و سازمان دهی می شود، بپردازید.

من سال آمادگی را در «مرکز آموزشی و ادامه تحصیلات» برای کارمندان رسمی شهر بریمن پشت سر گذاشتم. موضوع اصلی درس ما آموزش رشته مدیریت بود. من در طول این مدت سه روز در هفته به مکتب می رفتم، دو روز کار می کردم و شنبه ها در کورس زبان آلمانی شرکت می کردم.

این دوره زمانی بر من بسیار سخت گذشت. اما من می خواستم جزئی از جامعه آلمان شوم و خواهان این فرصت کارآموزی حرفه یی بودم.

به همین خاطر اینقدر زیاد تلاش کردم. در پایان بالاخره فرصت آموزش حرفه یی دریافت کردم. از یک سپتمبر به بعد من کارآموز شهر بریمن آلمان هستم.

در صورت بیماری و لزوم مراجعه به داکتر کی به تو کمک می کرد؟

زمانی که به این جا رسیدم، فرد مسئول من را برای معاینه صحی پیش داکتر برد. دو ماه بعد من مریض شدم و فرد مسئول با من دوباره به داکتر مراجعه کرد. من اجازه داشتم همیشه با او تماس بگیرم و مشکلاتم را با او درمیان بگذارم و او همیشه به دنبال من می آمد. چشمان من هم دچار مشکل است. ما سپس با هم یک عینک انتخاب کردیم. هزینه همه این مخارج را اداره تامین اجتماعی پرداخت کرد. پس از گذشت یک یا دو ماه کارت صحی خود را از شرکت بیمه صحی دریافت کردم.

نخستین سرپناه تو در آلمان چگونه جایی بود؟

آن جا یک خانه بزرگ با تعداد بسیاری از مردم بود. هرکس که در بریمن تقاضای پناهندگی می دهد، اول به آن جا انتقال داده می شود. پناهجو می تواند معمولا پس از گذشت چند هفته از آن جا نقل مکان کند. تعداد ساکنان این خانه خیلی زیاد بود. من باید هر روز صبح به مکتب می رفتم، اما نمی توانستم شب ها خوب بخوابم. برق همیشه روشن بود و دیگران تمام وقت مشغول گپ زدن بودند. آن ها در داخل ساختمان سگرت می کشیدند. خیلی سخت بود که من صبح ها از خواب برخیزم و به مکتب بروم. من آن جا نمی توانستم در آرامش درس بخوانم. دوران دشواری بود تا این که به جای دیگری نقل مکان کردم.

کتابخانه، محل آرامش و آموختن

کتابخانه، محل آرامش و آموختن

هنگامی که تو به جای دیگری کوچ کشی کردی، خانه ات را خودت پیدا کردی؟

نه، یک خانم از سازمان خیریه کارگران به من در پیدا کردن خانه کمک کرد. من هنوز هم در همان خانه زندگی می کنم.

چقدر طول کشید تا توانستی خانه پیدا کنی؟

حدود نُه ماه. من در تمام طول این مدت مجبور بودم که در آن خانه بزرگ با شمار زیاد ساکنان آن زندگی کنم. آن زمان من اغلب برای درس خواندن به کتابخانه می رفتم. من می خواستم در زودترین فرصت ممکن آلمانی یاد بگیرم. به این دلیل خودم را مجبور کردم که با دوستانم وقت گذرانی نکنم، بلکه درس بخوانم، درس بخوانم و درس بخوانم.

نیازهای اولیه زندگی ات چگونه تامین می شد؟

هر دو ماه یک بار شهر بریمن به من برای خرید نیازهای اولیه اندکی پول می داد. آن ها به من برای دریافت لباس مناسب در فصل های مختلف سال کمک می کردند.

مخارج زندگی ات را چگونه تامین می کردی؟

در آغاز اداره امور اجتماعی هزینه های مرا تامین می کرد. اما اکنون این پول قطع شده است، چون من دوره کارآموزی را می گذرانم. از تاریخ یک سپتمبر من دیگر پولی از شهر بریمن دریافت نمی کنم. حالا من همه هزینه ها را خودم پرداخت می کنم و به این ترتیب دوره سه ساله دشواری را پیش رو دارم. من می خواهم برای چند ساعت در هفته کار پیدا کنم، شاید یک کار دو تا سه ساعته در روزهای یکشنبه. نمی خواهم در خانه بنشینم و دست روی دست بگذارم.

معاشی که من برای کارآموزی دریافت می کنم، کافی نخواهد بود. من باید پول خانه ام را بدهم، غذا بخورم، پول برق و آب را پرداخت کنم، پول باشگاه ورزشی را بپردازم و می خواهم اندکی هم خوش بگذرانم. پس به یک کار کوچک نیاز دارم تا بتوانم در زندگی مستقل باشم.

در زمان ورودت به آلمان تو آلمانی صحبت نمی کردی. آیا زمانی که در لیسه حرفه یی دروسی مانند ریاضی به آلمانی تدریس می شد، برای تو خیلی سخت بود؟

وقتی که من وارد لیسه حرفه یی شدم، خیلی ها آن جا بودند که مدت زیادی از اقامت شان در کشور می گذشت و آلمانی شان به مراتب بهتر از من بود. من همیشه کتاب می خواندم و مسئول من هم برای من فرهنگ لغات خریده بود.

زبان آلمانی سخت است. اما اگر تو تلاش کنی، موفق می شوی! نباید تسلیم شوی و دست روی دست بگذاری. تو در یک کشور جدید هستی و باید تمام تلاش ات را بکنی تا جزئی از این جامعه شوی. تنها چیزی در آلمان که واقعا کمک خواهد کرد، زبان است. اگر تو آلمانی صحبت کنی، درهای بسیاری در روی تو باز خواهند شد.

بازی بسکتبال در اوقات فراغت

بازی بسکتبال در اوقات فراغت

در اوقات فراغت چه کار می کنی؟

هنوز هم زیاد به کتابخانه می روم، تقریبا یک یا دو بار در هفته. باشگاه ورزشی هم می روم، بسکتبال بازی می کنم و در آخر هفته ها هم کمی خوش می گذرانم.

برخی اوقات با دوستان آلمانی ام که در سر کار و یا در لیسه با آن ها آشنا شده ام، بیرون می روم و عاشق فوتبال هستم، من با علاقه بازی های فوتبال را در تلویزیون تماشا می کنم. با یکی از دوستانم در یک انجمن ورزشی بسکتبال بازی می کنم. این فقط یک تیم کوچک است و ما صرف برای وقت گذرانی بازی می کنیم. من پولی برای آن خرج نمی کنم. فقط باشگاه ورزشی است که خرج دارد.

DW.COM

مطالب مرتبط