ميزگرد درباره ي افغانستان با شرکت کارشناسان داخلي وخارجي | مصاحبه ها | DW | 12.01.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مصاحبه ها

ميزگرد درباره ي افغانستان با شرکت کارشناسان داخلي وخارجي

دراين ميزگرد دکترسيد موسي صميمي سردبيربرنامه هاي افغانستان دويچه وله صداي آلمان، خانم کولبر خبرنگار آلماني از مجله اشپيگل و خانم کنود خبرنگار کانادايي شرکت داشتند.

در همه جا وضعيت بد شده است، اگر چه پيشرفت هاي وجود دارند، اما شما نمي توانيد در آنجا آزادانه حرکت کنيد، چنانچه يک سال قبل ممکن بود.

"در همه جا وضعيت بد شده است، اگر چه پيشرفت هاي وجود دارند، اما شما نمي توانيد در آنجا آزادانه حرکت کنيد، چنانچه يک سال قبل ممکن بود."

درروزهاي پاياني سال 2008 ميلادي بارديگربحث روي مشکلات مسايل افغانستان دررسانه هاي غربي بالاگرفت. درآلمان همان گونه که همه ساله ترازنامه ي امورمسايل مختلف سال درپايان هرسال بررسي مي گردد، اوضاع افغانستان نيزتوسط کارشناسان داخلي وخارجي به بحث گرفته شد. دراين ميزگرد دکترسيد موسي صميمي سردبيربرنامه هاي افغانستان دويچه وله صداي آلمان، خانم کولبر خبرنگار آلماني از مجله اشپيگل و خانم کنود خبرنگار کانادايي شرکت داشتند. فشرده ي اين ميزگرد را دردوبخش گردهم آورده ايم که بخش نخست آن را درزيرمي خوانيد:

ريگر: خانم کولبر شما پي هم در افغانستان هستيد و به تازگي ها نيز در آنجا بوده ايد، آيا وضعيت واقعاً چنان بد است که ما همواره مي شنويم؟

خانم کولبر: اين بستگي به آن دارد که شما درکجاي افغانستان به سرمي بريد. وضعيت در مجموع بسيار بد شده است، در همه جا وضعيت بد شده است، اگر چه پيشرفت هاي وجود دارند، اما شما نمي توانيد در آنجا آزادانه حرکت کنيد، چنانچه يک سال قبل ممکن بود.واقعاً وضعيت بسيار بحراني شده است، ميزان جنايات روزبه روز افزايش مي يابد، طالبان مناطق زيادي را فتح مي کنند و انسان ها را در حالت رعب و ترس نگاه مي دارند؛ تا اين حد حق با شما است، وضعيت بسيار بد شده است.

ريگر:خانم کنود شما اندکي قبل از بيرون راندن طالبان درافغانستان بوده ايد و آنهم چندين بار، در مقايسه با حالا، در آن زمان وضعيت چگونه بود؟

خانم کنود: من فکرمي کنم که تقريبا ً شب و روز، زماني که من براي بار اول در افغانستان بودم، در بهار سال 2002، کمتر از شش ماه بعد از سقوط طالبان، در افغانستان يک روحيه باز و اميد حاکم بود که من مي توانم آن حالت را تا حدودي با درهم ريختن ديوار برلين مقايسه کنم؛ خشم عليه طالبان بزرگ بود، آنها از ميان رفتند و يا مردم چنين فکر و يا آروزو مي کردند، و افغآنهاي را که من با آنها مواجه مي شدم، همه فکر مي کردند که بالاخره بار ديگر باز سازي افغانستان بعد از بيست سال جنگ آغاز خواهد شد و در همه جا نيز ازنيروهاي غربي استقبال مي شد و با ما نيز به عنوان امدادگران و يا خبرنگاران غربي با آغوش بازبرخورد مي شد. من در آن زمان نيز هرگز خود را مورد تهديد احساس نمي کردم و فضا نيز کاملا ً در افغانستان عالي بود، آزادي و يک نوع فضاي بهاري حاکم بود.

ريگر: آقاي صميمي، به نظرشما دليل آن چيست که وضعيت چنين تغيير يافته است؟

دکترصميمي: من فکر مي کنم که در مجموع هم از جانب افغان ها هم از جانب جامعه جهاني اشتباهاتي صورت گرفته است؛ آنها از همان آغاز نتوانستند به درستي اساسات جامعه آينده ي افغانستان را پي ريزي نمايند. اين بدين معناست که تجارب زيادي هم از نگاه بين المللي و هم از جامعه هاي ديگر پسا بحراني و هم در رابطه با افغانستان در دست بود و دراين جا در مورد طرحي مناسب با شرايط افغانستان کاري صورت نگرفت. و امکانات سياسي امنيتي ناموثر بود، کمک هاي مالي بسيار ناچيز در افغانستان سرمايه گذاري شد، با يک رهيافت نادرست. به اين معنا که اقدامات عجولانه که هدف آن تخفيف نيازمندي هاي مردم بود، بدون آنکه به اين امر فکر کنند تا قدم دومي را در راستاي اقدامات ساختاري بردارند، اين اشتباه اساسي است.

ريگر: خانم کولبر شما نيز به اين نظر هستيد؟ شما نيز فکر مي کنيد که غرب با چشمان بسته داخل افغانستان شده است؛ با اين تصور که ما به اين کشوردموکراسي مي آوريم، اين امر کمي دوام مي کند، اما ما بالاخره به آن دست ميابيم؟

خانم کولبر: غرب با قصد نيک به افغانستان رفته است، همه امدادگران وسربازاني را که من ديده ام، مملو از اين تصور بوده اند که به مردم کمک نمايند. همزمان من به ايشان [صميمي] کاملا ً حق مي دهم، که به ابعاد تماما ً کم بها داده شده است. ساختار هاي که در آنجا روي کار شده اند، به صورت غمناکي داراي نقصان هستند. خلع سلاح جنگ سالاران موفقانه نبوده است، برعکس [حکومت] آنها را شريک خود ساخته است، زيرا ما آنها را به عنوان نيرو نخواستيم يا نتوانستيم و يا به طرف خود بکشانيم و حالا اين مردان قدرت شان را بازسازي کرده اند و مطمئنا ً نه به نفع مردم. فقط تعداد کمي از آنها موفق به اقدامات عملي شده اند تا شريک واقعي و مردان دولتي شوند و ديگر اين که ما نتوانستيم که امنيت جسمي مردم را تضمين کنيم. صبر و حوصله ي آنها به اين دليل لبريز شده است، زيرا ما قادر نبوده ايم آن ها در برابر بمب هاي امريکايي ها حفظ کنيم و در مقابل حملات تروريستي طالبان و در برابر نفوذ پذيري طالبان و نيز در برابر اعمال جنايي. اين به اين معني است که آنچه که ما به آنها وعده کرده ايم، نتوانستيم تحقق بخشيم. و شرايط زندگي در بعضي زمينه بهبود يافته است، اما در مجموع چيزي تغيير نيافته است.

ريگر: آقاي صميمي اگر ما اين نکته را پي گيري نماييم، يعني امنيت فزيکي تحقق نيافته است، آيا اين به معناي تفاضاي سربازان بيشتر ناتو و جامعه جهاني در افغانستان؟

دکترصميمي : مطلقا ًدر قدم اول انسان ها به امنيت نياز دارند و اين باور که بدون چون و چرا به جاده ها قدم بگذارند، امور روزانه ي شان را انجام دهند. اما مساله بر سر اين نيست که حتما ً سربازان بيشتر تقاضا گردد؛ با سربازان بيشتر مساله حل نمي شود. اين يک وظيفه تاريخي است که مي توان آن را فقط به وسيله ي يک طرح وسيع صلح حل کرد. به اين معني که در پهلوي بعد نظامي، همواره به بازسازي در زمينه هاي غير نظامي، تجديد بناي صلح آميز تمام جامعه، باز سازي سياسي و قبل از همه در مسير ساحتن دولت – ملت توجه و تاکيد گردد که در اين زمينه تا هنوز کاري صورت نمي گيرد. در اين ميان در غرب اهميت اين امر درک شده است، از يک سال به اين طرف در سطح جهاني در اين باره سخن گفته مي شود. اگر ما قبل از همه به طرح افغانستان از جانب حکومت آلمان نظر بيافگنيم، در آنجا کاملا ً از طرح وسيع - طرح شبکه دار امنيتي سخن مي رود، اين امري مثبتي است، اما بحث بر سرپياده کردن اين طرح درعمل است. اين کافي نيست که يک طرح با جملات زيبا را داشت، چنين چيزي کمکي نمي کند.

ريگر: خانم کولبر بار ديگر شما را مخاطب قرار مي دهم، زيرا وزير دفاع ما ازيک طرح شبکه دارامنيتي وسيع سخن مي گويد که دل و دماغ مردم را مردم را به دست آوريم، ما چطور به اين امر موفق مي شويم؟

خانم کولبر: اين سوال را طبعا ً که بايد از ايشان [صميمي] پرسيد، در قدم اول؛ اگر شما از من بپرسيد که چگونه مي توان دل و دماغ مردم را به دست آورد، پس براي من کاملا ً روشن است: حفظ جان انسان مطلقا ً در قدم اول قرار دارد. اگر من در روزانه با پليسي مواجه شوم که به خيابان من روان است و در واقع علاقه اي به انجام کاري ندارد و فقط در فکر گرفتن رشوت است؛ در اين صورت من ديگر اعتمادي به اين پليس ندارم؛ که چنين اعتمادي نيزهرگز وجود ندارد يک.

دوم: مردم فاقد کار هستند؛ هيچ برنامه ي اقتصادي وجود ندارد. به عبارت ديگر، اصلا ً بي فايده است که همه جا سربازان مستقرگردند که فقط مشغول گزمه اند، اما در پهلوي آن هيچ طرح سياسي وجود ندارد که آنها به عملي کردن آن اقدام نمايند. سربازان حظور دارند و آنها به انجام کار هاي مي پردازند، که به آنها گوشزد مي شود، اما درعقب آنها هيچ چيزي غيراز يک عده سازمان هاي امدادي وجود ندارد که اينجا و آنجا به حفر چاهي دست مي زنند و اينجا و آنجا به ترميم چيزي مي پردازند و به اين کارها نيز با جديت اقدام مي کنند، اما اين واقعا ً کاملا ً ناچيز است درمقايسه با آنچه ضرور است. مردم به کار و اشتغال نياز دارند، مردم به دورنما ضرورت دارند، نه فقط مکاتب د خترانه که بعدا ً طالبان آن ها را ويران کنند، بلکه آنها به اکادمي نياز دارند که تا خود به سازمان دهي ادارات بپردازند؛ آنها به اکادمي پليس تنها در کابل ضرورت ندارند، بلکه در بدخشان، در بلخ و نيز در لوگر و قندهار. آقاي صميمي قبلا ً به جا گفتند که کلمات زيبا کافي نيستند.

ادامه دارد...