1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

ماگه رحماني - پيام آوری از پرده نشينان

ماگه رحماني از بانوان فرهيخته و نستوهي است که در سالهاي سي هجري به جنبش هاي آزادي طلبي و حرکت هايي که براي مردم سالاري در کشور ما ، به راه افتاده بود؛ پيوست و اگر نام وي امروز براي نسلي نا آشناست، اما در آن روزگار سيمايي بود آشنا و محبوب.

ماگه در محيط خانوادگيي زيست که پدر و پدر بزرگش از مردان مشروطه طلب به شمار مير فتند.

"ماگه در محيط خانوادگيي زيست که پدر و پدر بزرگش از مردان مشروطه طلب به شمار مير فتند."

او از زنان متجددي است که نه تنها براي آزادي هم جنسان خويش با قلم و قدم رزميد؛ بل براي جامعۀ در بندش نيز، انديشۀ آزادي خواهي و دادگستري را پيوسته در سر پروريد و چون پدر و پدر کلان خويش به نظام مشروطه و عادلانه دل بست.

ماگه ،فرزند غلام احمد رحماني ( متولد پانزدهم جنوري1896) در کراچي است؛ مردي که هرچند خاستگاه اجتماعي او طبقۀ زبرين جامعه بود اما او به رغم آن ، با دولتمردان هم تبار خويش سر ناسازگاري گرفت و از همين رو، سالهاي جواني را پشت ميله هاي زندان گذشتاند. در کتاب جنبش مشروطيت در افغانستان ،در باب وي ميخوانيم:

« از جوانان تند رو عصر اماني بود که براي تحصيل به اتحاد شوروي فرستاده شد.او درآنجا زبان روسي را ياد گرفت و خانم روسي داشت و از اين رو او را در کابل (احمد روس) گفتندي… احمد در سنۀ 1308 به اتهام مخالفت با سياست انگليس و تمايل شديدش به رژيم ساقط شدۀ اماني براي مدت هاي طولاني در محابس کابل زنداني ماندو چون در حدود 1325ش .از زندان بر آمد درکابل وفات يافت» (1)

عبدالرحمان پدر رحماني وعبدالحبيب عموي وي نيز،از مشروطه خواهان بودند و کساني که پيرامون مشروطه خواهي در افغانستان، پژوهيده اند آن دو را از مشروطه خواهان نخست دانسته اند و نوشته اند که آن دو نيز مدتي چون مشرطه طلبان ديگر زنداني شدند ولي بر اثر نفوذ خانوادگي به زودي رها گرديدند . اين عبدالحبيب همان است که باري گفته بود ـ امير حبيب الله نه به جايش عبدالحبيب رييس ـ (2)

شاد روان ميرسيد قاسم يکي از مشروطه خواهان نخست ، بدين باور است که امان الله خان نيز در حلقۀ اين دو برادر بوده است.در کتاب فرزندش مي خوانيم: «اين دوبرادر در رأس يک جرگۀ فرعي رفقاي مشروطه خواه واقع بودند(؟)که شهزاده امان الله خان هم به اين گروه شامل بود. (3).

به هر رنگ ماگه در محيط خانوادگيي زيست که پدر و پدر بزرگش از مردان مشروطه طلب به شمار مير فتند؛ به ويژه پدرش احمد رحماني که با همۀ رنج و شکنجۀ مستدام زندان، هرگز دست از پايداري در راه مشروطيت، آزادي و آرمانهاي جنبش مدرن دهۀ اماني ،برنداشت. او که در چهارده سالگي به اين کشور آمده بود؛ نخست به مکتب مستورات پيوست و فارسي را همانجا آموخت وهمزمان با آموزش ،در صنف هاي ديگر تدريس کرد و سر انجام هم در سال1944،او را آموزگار رياضي، جغرافيه و بيولوژي گماشتند و چهار سال پس از آن به د ارالمعلمين نو بنياد نام نوشت. (4).

ماگه، ناظر سالهاي پر هياهوي کشور بود. در روگار هاشم خان ، پدر را در زندان استبداد يا فت. در دولت مستعجل شاه محمود خان، چند صباحي آزادي و رهايي را استشمام کرد. در امارت داوود خان، تماشاگر اختناق دولتي و فرياد هاي خفته در گلوگاه هاي بسته بود. با همۀ اين احوال با ميراث معنويي که از پدر،بدو بر جاي مانده بود هم با مردم سالاران همنوا گشت و هم فرياد آزادي زن را سر داد. ميدانيم که از حکومت هفت سالۀ شاه محمود خان پنج سال آن آزموني بود براي فضايي آزاد و مهلت براي سر دادن نعره هاي در گلوخفتۀ سالهاي بيدادگري ولي دوسال وسين حکومت وي سالهاي اختناق سياسي و بستن دهنها و در کشيدن زبانها ست، بادريغ مردي را که آزادي طلبان پدر دموکراسي نام نهاده بودند؛ با وجود نرمش نسبي طبع و مماشات ، سر انجام به شحنۀ مستبدي چهره بدل کرد. مردي که سلولهاي زندان را از زنانيان سياسي خالي کرده بودبار ديگر درهاي زندان هارا به روي فريختگان بيگناه گشود. احزاب سياسي را قلع وقمع کرد. نامه هاي( وطن) ، (نداي خلق) و (انگار) را مصادره نمود و اعضاي احزاب سياسي را با دگر نو انديشان در بند افگند و خود نيز بي خبر از اين که عمر اين ضرب وشتم ،طولاني نخواهد بود هنگام بازي بيليارد،بي آن که خود بخواهد يا بداندآگهي يافت که به عمر حکومت وي پايان داده اند. نفوذ حلقه يي از دربار ، فضا را به سود استبداد و اختناق تغيير دادند و سال 1331 خورشيدي،شمار فراواني از ناراضييان و اصلاح طلبان به زندان افتادند و گفته مي شود که ماگه رحماني در آن روزگار با برخي زندانيان سياسي ديدار مي کرد و حتي پيامهاي داکتر محمودي فقيد را به بيرون انتقال ميدادو در تظاهرات گستردۀ آن روزگار ، در کنار مردان گام مي زد. خودش مينويسد:

«در 1950وقتي مظاهرات شاگردان در برابر حکومت به حمايت از انتخابات آزاد و آزادي بيان صورت گرفت ، من هم در برخي از اين تظاهرات اشتراک کردم. هگامي که يکي دوهزار ازمظاهره چيان را در آگست 1950 به زندان افگندند؛ مرا دستگير نکردند اما برايم گفته شد که نبايد از خانه ام خارج شوم و سربازي را نيز در دربند خانه ام براي نظارت نشاندندتا مبادا از خانه بيرون روم.بدين گونه سه سال ونيم در خانه ام نظر بند بودم . در جنوري 1954 بي آنکه خبر آزادي مرا ابلاغ کنند؛ از من دعوت گرديد تا به حيث ترجمان با گروهي از متخصصان روسي که براي کار در نخستين کارخانۀ قير به کابل آمده بودند؛همکاري کنم » (5)

نگارنده به اين پندار است که اين تظاهرات عظيم بايد همان رخدادبزگ 31 حمل سال 1331 باشد که برابر است با نزدهم اپريل سال 1952 نه در اگست 1950 . ترديدي نيست که در سال 1950 تظاهراتي براي رهايي روحاني مبارز سيد محمد اسماعيل بلخي در کابل صورت پذيرفت و لي اين تظاهرات،نخست بسيار گسترده نبود و دو ديگر اين که چون سيد مبارز در آغاز حمل زنداني گشته بود، تظاهرات نيز بايدهمان زمان انجام يافته بود يعني در ماه حمل نه در ماه آگست. وانگهي دورۀ هفتم شورا ،در پايان سال 1330(1951) خاتمه يافت و روز 31 حمل 1331 روز انتخابات دورۀ هشتم اعلام گرديد. در کتاب افغانستان در مسير تاريخ مي خوانيم.« در ختم سال 1330 شمسي دورۀ سه سالۀ شوراي هفتم به پايان رسيد و روز 31 حمل 1331(اپريل1952)روز انتخابات جديد اعلام شد(5).

ديگر تاريخنگاران نيز تظاهرات کابل و پيوستن دانشجويان را به اين حرکت پس از سال 1950 مي دانند:

«...به دنبال آن در سال 1951 جرايد آزاد، يکي بعد ديگري باز هم بدون محاکمه توقيف شدند و چون در آخر سال مذکور وقت انتخابات شوري فرا رسيد؛حکومت عين روش دوره هاي قبلي را مبني برتعيين وکلا از طريق ضبط احوالات تجديد نمود واز انتخاب شدن شخصيت هاي آزاديخواه و اصلاح طلب جلوگيري نمود... به اثر گرفتاري نمايندۀ يک نفر از کانديدها به امر عبدالحکيم خان شاه عالمي والي کابل، هيجاني بر پا گرديده، رأي دهندگان به تظاهر دست زدند. تظاهر کنندگان که محصلان نيز به ايشان پيوستند؛به دروازۀ ارگ رفته الغاي انتخابات دستوري را از شاه تقاضا کردند اما اين تقاضا ترتيب اثر نيافت(6).

پس،آن گونه که مي نگريم تظاهرات گستردهِِ يي که دانشجويان نيز به آن پيوسته بودند؛در سال 1952 اتفاق افتاده است نه در سال 1950و پيدانيست که از چه روي ماگه رادر سال 1950خانه نشين کرده اند.

ماگه افزون بر اين که آزاديخواه و اصلاح طلب بود يکي از پرشور ترين پاسداران و مدافعان همجنسان در بند خويش نيز به شمار مي رفت و از اين که زنان کشورش از حق آموزش بي بهره اند و انديشۀ زن ستيزي بر جامعه اش فرمان ميراند؛ اندوهگين بود. او مي نويسد:

« طبقۀ نسوان در تمام دورۀ تاريخ در زير بار جور و ستم مردان قرار گرفته،از تمام حقوق حياتي و اجتماعي بي نصب بودندو حتي از تعليم وتربيۀ صحيح بهرهِِ نداشته (اند)؛ چه ديديم زنان را در عصرهاي گذشته با وجود آن که دين مقدس اسلام، زنان را با مردان مساوي و صاحب هرگونه حقوق ساخت و تعليم را براي هر دو جنس فرض نمود؛ تعليم زنان را يک امر بي فايده و خطرناکي مي دانستندو يگانه وظيفۀ زن خدمت شوهر و نگاهداري اطفال ، تعيين شده بود.(7)

از همين رو، اين بانوي فرهيخته ، بازو به بازوي مردان کار کرد. شانه به شانه ،با آنان در برابر بي عدالتي فرياد زد و گام به گام زمان، براي آزادي زنان دربند جامعه اش، اين راه دشوار گذار را پيمود تاجايي که گفته مي شود خود در ملاي عام ،برقع ار سر برگرفت و اگر در پي آزارش نمي افتادند هرگز دوباره آن را بر سر نمي گذاشت .

ماگه از اهالي نوشته و جستار هم بود. نوشته هاي پراگنده يي فراهم آورد ه است؛ داستان کوتاه نگاشته است و از همه نيکوتر تذکرۀ «پرده نشينان سخنگو» را بر جاي نهاد ه است(8) .

پرده نشينان سخنگو نخستين تذکرۀ شاعر زنان کشور ماست که اقبال چاپ مي يابد و نويسنده اش نخستين زني است که در اين عرصه دست به فراهم آوري کتابي مي زند.از سوي ديگر سومين تدکرۀ شعري است که به گونۀ مستقل در کشور چاپ و انتشار مييابد. يعني پيش از آن فقط تذکرۀ سه جلدي آثار هرات به خامۀ استاد خليل الله خليلي(1309،1310)

و شعراي معاصر هرات از محمد علم غواص (1330) انتشار يافته بود.

کتاب ،در سال 1331 از سوي انجمن تاريخ چاپ شده ات اما از مقدمۀ آن بر مي آيد که در سال 1328(1949) فراهم آمده است؛ سالي که هنوز نويسنده اش ملزم به خانه نشيني نبوده است . کتاب به معرفي 128 بانوي سخنور زبان فارسي مي پردازد و انگيزۀ تدوين آن را چنين بيان مي دارد: « چون خوشبختانه در اين اواخر در بين زنان شرق و در آن جمله زنان و دختران وطن عزيز ما، جنبش ونهضت پديد آمده و از طرف ديگر تشويق و تحريک بزرگان و دانشمندان براي بلند بردن سويۀ اين طبقه به مشاهده مي رسد؛موقع را مساعد شمرده و خواستم زنان سخنگوي عصر هاي گذشته را به هموطنان گرامي معرفي نمايم.لذا به تدوين و ترجمۀ حال و نمونۀ کلام ايشان پرداختم. اميدوارم دوستان علم ودانش با ملا خظه ومطالعه اين اثر استعداد وقابليت ذاتي بانوان مشرق زمين را ، مخصوصاً فارسي زبانان را به نظر احترام وتقدير نگريسته مطمئن گردند که با کمترين توجه و اهتمام ايشان،در راه تنوير اين طبقه عدۀمعتنا به زنان که تاکنون عضو عاطل و پسماندۀ جامع شرق به شمار ميروند؛ به کار افتاده؛به هر رشتۀ امور زندگي اجتماعي با مردان دوش به دوش و مساويانه وظايف اجتماعي، ملي وطبيعي خويش را انجام خواهند داد»

کتاب از چند جهت در خور توجه است:

1. فضل تقدم.

2. رويکردبه منابع فراوان.

3. بهره گيري نسبي از شيوۀ جديد پژوهش.

در فصل تقدم آن سخن رفت و در باب رويکرد به منابع گسترده بايد گفت که نويسنده، در نگارش آن از 79 مأخذ فارسي، انگليسي و روسي استفاده برده است که هيچ يک از تذکره نيسان معاصر ما چه پيش از وي وچه پس ازوي به اين همه آثار نه دسترسي داشته اند و نه زحمت آن را بر تن هموار کرده اند.از آن گذشته در اين کتاب کوشش شده است به يک روايت بسنده نگردد و روايات مختلف و مخالف نيز در باب نام، القاب، سال مرگ و ديگر ويژگي هاي شاعر زنان از منابع گوناگون برگرفته شود؛ به گونۀ نمونه نويسنده در ترجمۀ احوال نورجهان(مهرالنسا) ، همسر جهانگير دوازده بار از ده مأخذ فارسي و انگليسي بهره مي گيرد.

اين تذکره ،به تبعيت از سنت تاريخ ادبيات نگاري متعارف، بر اصل دوره بندي تاريخي فراهم آمده است وداراي پنج فصل است:

فصل اول: نظري به ادبيات فارسي از ابتداي اسلام تا اخير قرن ششم.

فصل دوم:فرن هفتم، هشتم ونهم.

فصل سوم : قرن دهم ، يازدهم، دوازدهم.

فصل چهارم: قرن سيزدهم.

فصل پنجم: شاعرات مجهول الزمان.

هرچند که پرده نشينان سخنگوي گواه تکاپوي پيگير و دقت فروان نويسندۀ آن است و از مشوره هاي سودمند استادهاشم شايق افندي نيز، بي نصيب نبوده است؛ با آنهم برخي لغزشها از دامن کتاب، دست بر نداشته اند که با فهم شرايط آن روز امري پذيرفته شده است.

اگر ماگۀ رحماني، سالي چند در کشور مي ماند؛ بي ترديد آثار ارجمندي بر جاي مي نهاد ولي دريغ که به خاطر شغل همسرش مجبور بود سالها دور از ميهن باشد و هر روز به کشوري ديگر و شهري ديگر بار سفر بندد.

ماگه در آوان اشتغالش در دفتر سازمان ملل متحد در کابل، با يک مرد انگليسي به نام ( رابرت مانتانو بروس) آشنا ميشود و پس از ازدواج با وي در 1912به مسافرت هاي کاري شوهرش تن مي دهد. سودمندي اين سفرها در آن است که او با مردم بي شماري از سرزمين هاي گوناگون، آشنا ميشود و زبان هاي فراوان مي آموزد. ماگه زبان هاي فارسي، روسي، فرانسوي، انگليسي و آلماني را به درستي مي داند و به بيان خودش تا حدي با يوناني و ايتالوي آشناست .او کورس هاي آموزش زبان يوناني را در قبرس و زبان کتلان را در فرانسه ديده است .

ماگه اينک روزگار پيرانه سري را در لندن ميگذراند و در سال هاي پسين، زبان فرانسوي را رايگان به بزرگسالان آموزش داده است امابه زبان فارسي چيزي ننوشته است.

او از اين که سالها نتوانسته است از ميهن خويش ديدار کند؛ سخت اندوهگين است و سال 1998، در زنگينامه اش مي نويسد که براي وطنش سه آرزو دارد: اول صلح؛ دوم صلح؛ سوم صلح. و دريغا که اين

آرزو چه مايه بعيد مي نمايد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رويکرد ها:

(1) حبيبي، استاد عبدالحي.جنبش مشروطيت در افغانستان. پشاور:1377، سازمان مهاجرين مسلمان افغانستان.ص.ص.158،159.

(2) غبار ، مير غلام محمد. افغانستان در مسير تاريخ. جلد اول و دوم مکمل،پشاور: 1380، مرکز نشراتي ميوند، ص.719.

(3) پوهنيار، سيد مسعود. ظهور مشروطيت وقربانيان استبداد در افغانستان.جلد اول و دوم،پشاور:1375، مرکز نشراتي ميوند،ص.66.

استادهاشمي که نخستين کتاب مشروطه خواهي را در افغانستان رقم زده است ؛ نيز مي نويسد ـ به نظر مير صاحب شايد امان الله خان عضو جمعيت آخري بوده باشد. دليل ميرقاسم خان در اين خصوص، ، تماس بسيار نزديک سردار عبد الرحمان خان و عبدالحبيب خان با امان الله خان است ـ نگاه کنيد: جنبش مشروطه خواهي در افغانستان. پوهاند سيد سعدالدين هاشمي. استکهلم:1380،شوراي فرهنگي افغانستان، ص.254.

(4) نک: ترجمۀ فارسي خود زندگي نامۀ ماگه در کتاب قصاريخ ملالي يا (خاطرات اولين ليسۀ دختران افغانستان) گرد آورنده نسرين ابوبکر گروس،

ويرجينيا( ايالات متحدۀ امريکا): 1988، ناشر: کابل تک، ص

ترجمۀ اين زندگينامۀ کوتاه نيزاز انگليسي توسط گرد آورندۀ همين کتاب

صورت گرفته است.

گفتني است که اسم اين مدرسه در آن سالها مکتب مستورات نبوده است زيرا بنا بر ملاحظات خاص در آغاز (1304؟)، نام اين مدرسه را، مکتب قابلگي نهاده بودند و چون در کوچۀ اندرابي واقع بود مکتب اندرابي نيز مي گفتند.

(5) غبار.همان.ص.

(6) فرهنگ،مير محمد صديق.افغانستان در پنج قرن اخير.¨جلد اول قسمت دوم، بي تا، بي جا،بي نا،ص.ص.673،674 (7) رحماني، ماگه. پرده نشينان سخنگوي .پشاور:1380،انتشارات الازهر،ص.2.

براي نگارنده توفيق دست نداد تا چاپ سال 1331 را به دست آورد.

(8) نگارنده دو داستان وي را که از مادرش ( ايرينا وريوسکايا متولد 17 مي در کازان روسيه)به دست آورده بود ؛ در ماهنامۀ آواز، دست چاپ سپرده است. عنوان يکي از اين داستانها «باغ بابر» است.

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع