1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

منطقه

شصتمین سالروز کودتا علیه مصدق

مناسبات ایران و امریکا آگنده از بی اعتمادی است. ریشۀ آن به شصت سال پیش برمی گردد. در آن زمان ادارۀ استخبارات ایالات متحدۀ امریکا، نخست وزیر مصدق را، که به گونۀ دموکراتیک انتخاب شده بود، از مقام اش برانداخت

ایران برای ایالات متحدۀ امریکا یک "رژیم بنیادگرا" است که در جهت ساختن بمب اتمی تلاش می کند و جزو "محور شرارت" است. تهران برعکس واشنگتن را "بی خدا و شیطان بزرگ" و همچنان "ریشۀ همه بدی ها" می خواند. مناسبات هیچ دو کشور دیگری تا این حد تیره نیست. این خصومت سالها پیشتر از انقلاب اسلامی سال 1979 ایران آغاز شد. ایالات متحدۀ امریکا در سال 1953 در سیاست ایران شدیداً مداخله کرد، که پیامد های آن تا امروز در خاور میانه مشاهده می شود.

گرایش های مستعمراتی و ترس از کمونیسم

پس از جنگ دوم جهانی مناسبات میان واشنگتن و تهران هنوز خوب بود. مجلۀ مشهور امریکایی "تایم" محمد مصدق نخست وزیر ایران را حتی "مرد سال 1951" انتخاب کرده بود، زیرا او توانسته بود استخراج نفت در کشور اش را، که توسط بریتانیایی ها صورت می گرفت، دولتی بسازد. از همین سبب سیاستمداران ارشد امریکایی نیز به او ارج می گذاشتند. یورگن مارتشوکات، استاد تاریخ امریکای شمالی در دانشگاه ایرفورت آلمان می گوید: "در ایالات متحدۀ امریکا در رابطه با جنبش های ضد استعماری آزادیخواه در جهان سوم علاقه مندی زیادی وجود داشت. مصدق را "بنجامین فرانکلین ایران" می خواندند".

مجله تایم مصدق را مرد سال 1951 انتخاب کرد

مجله تایم مصدق را مرد سال 1951 انتخاب کرد

بریتانیایی ها به ایران کمتر علاقمندی نشان می دادند. در آغاز قرن بیستم میلادی استخراج نفت ایران به دست بریتانیا افتاد. کمپنی مشترک نفتی بریتانیا-ایران سالانه مبالغ هنگفتی از بابت نفت ایران حاصل می کرد. بهمن نیرومند، روزنامه نگار ایرانی مقیم برلین پایتخت آلمان می گوید: "بریتانیا ده ها سال نفت ایران را غارت کرد، و ایران در بدل آن مبلغ بسیار ناچیزی بدست می آورد". ازینرو سیاستمداران تهران از پایان دهۀ 1940 به بعد هرچه بیشتر یک تقسیم عادلانۀ عواید نفتی را تقاضا می کردند. اما بریتانیا برای حفظ قراداد های پر منفعت اش سرسختانه مجادله می کرد. زمانی که محمد مصدق در سال 1951 به عنوان نخست وزیر ایران انتخاب شد، در بیستم مارچ همان سال قرارداد مذکور را یک جانبه فسخ نمود و صنایع نفتی کشور را دولتی اعلام کرد. این مسأله وضعیت را بیشتر بحرانی ساخت.

لندن با عصبانیت واکنش نشان داد، ایران را به حملۀ نظامی تهدید کرد و از ایالات متحدۀ امریکا طالب کمک شد. اما حکومت هری اس ترومن، رئیس جمهور آنزمان ایالات متحدۀ امریکا، پاسخ رد داد. با آنکه بریتانیا از متحدان امریکا بود، اما ایالات متحده هیچ علاقه مندی به تضعیف دوامدار ایران نداشت، زیرا ترس از اینکه ایران مبادا به شوروی کمونیستی پناه ببرد، بسیار زیاد بود. افزون بر آن هری ترومن بریتانیا را با مشی لجوجانه ای که داشت در گسترش آن وضعیت شریک می پنداشت.

سی آی ای و سقوط مصدق

موضعگیری ایالات متحدۀ امریکا زمانی تغییر یافت که دوایت دیوید آیزنهاور در پایان سال 1952، پس از هری ترومن، رئیس جمهور شد. ایرانی ها و بریتانیایی ها دو سال تمام به مذاکرات بی نتیجه مشغول بودند. بالاخره بریتانیا تحریم کامل نفتی را بر ایران وضع کرد. اقتصاد ایران در وضعیت بسیار بدی قرار داشت. نیرو های تندرو، مثل حزب چپی توده هرچه بیشتر فعال می شدند. آنگاه مخالفان سرسخت کمونیسم در واشنگتن، جان فوستر دلیس وزیر خارجه و برادرش آلن رئیس سی آی ای، عنان کار را در دست گرفتند. آنها تحولات در ایران را با نگرانی دنبال می کردند و مصدق را "دیوانه" ای می خواندند که با مشی رویارویی دوامدار خود می توانست ایران غنی از نفت را به دست روس ها بسپارد. هرچند امریکا هنوز هم یک مداخلۀ نظامی در ایران را رد می کرد، اما حکومت آیزنهاور مشی دیگری را در برابر ایران در پیش گرفت، و آن نقش گیری سی آی ای در این مسأله بود.

مصدق نخست وزیر ایران بود که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود و توسط سی آی ای از مقام اش پایین کشیده شد

مصدق نخست وزیر ایران بود که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود و توسط سی آی ای از مقام اش پایین کشیده شد

همان بود که ادارۀ استخبارات ایالات متحدۀ امریکا در تابستان سال 1953 عملیاتی را بنام " آجاکس" در تهران آغاز کرد. سی آی ای شماری از سیاستمداران، افسران و روحانیون ایران را تطمیع کرد و به تحریک آنها علیه مصدق پرداخت. این ارگان استخباراتی امریکا همزمان شاه رضا پهلوی را متقاعد ساخت که مصدق را با صدور یک فرمان از مقام اش عزل کند. به تأریخ 19 آگست 1953 درگیری خونین خیابانی بین طرفداران مصدق و کودتاچیان در برابر منزل شخصی نخست وزیر صورت گرفت. این همان کودتایی بود که حکومت پهلوی به آن "رستاخیز 28 مرداد (اسد)" نام نهاد. زمانی که نیرو های وفادار به شاه مداخله کردند، مصدق برکنار شد و به این ترتیب تجربۀ دموکراسی در ایران بصورت ناگهانی پایان پذیرفت.

رژیم شاه و انقلاب اسلامی

بقول بهمن نیرومند در همان جریان کودتا گمان برده میشد که مخالفت با مصدق در بیرون از ایران برنامه ریزی شده است. نیرومند می گوید که این حدس به زودی به یقین مبدل شد، زیرا رضا شاه از حمایت وسیع ایالات متحدۀ امریکا برخوردار شد. شاه دولتی بودن صنایع نفتی را دوباره لغو کرد. پس از آن نصف درآمد محصولات نفتی به ایران تعلق می گرفت و نصف دیگر آن به 17 شرکت خارجی، که بیشتر امریکایی و بریتانیایی بودند، می رسید. شاه پهلوی، با حمایت نظامی، مالی و همچنان کارشناسان امریکایی، یک دیکتاتوری را در ایران ایجاد کرد. به گفتۀ بهمن نیرومند در آنزمان بیشتر از 10 هزار مشاور امریکایی در ایران حضور داشتند، که عملاً این کشور را اداره می کردند.

شاه ایران بالاخره در سال 1979، در نتیجۀ انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی، خلع گردید. یک سال پیش از آن، در تظاهرات علیه رژیم شاه، اکثر مردم تصاویر مصدق را حمل می کردند. در پایان سال 1979، گروهی از مردم با برافروختگی بر سفارت ایالات متحدۀ امریکا در تهران حمله بردند و 52 دیپلومات آن کشور را گروگان گرفتند. این حمله نقش نمادین داشت، زیرا عاملان کودتای 1353 از همان ساختمان هدایت می دادند.

سقوط مصدق ضربۀ سنگینی بر پیکر جامعۀ ایران زد، که آثار آن تا امروز محسوس است. بهمن نیرومند میگوید: "اینکه ملا های ایران امروز تبلیغات ضد امریکایی می کنند، دلیل آن را در همان شصت سال پیش باید جست و جو کرد". امروزه ایران به هیچ حرف امریکاییان باور ندارد و امریکا بر عکس ایران را به نظر خصمانه می نگرد. این مناسبات تا حدی تیره است که تا کنون مذاکرات مستقیم میان این دو کشور ممکن پنداشته نمی شود.

یک اشتباه تأریخی

کودتای سال 1953 در کوتاه مدت برای امریکاییان بسیار سودمند بود، زیرا آنها 25 سال تمام از اعتماد شاه برخوردار بودند و تقریباً بدون هیچ مانعی به ذخایر نفتی ایران دسترس داشتند. اما به گفتۀ مارتشوکات "مؤرخان متفقاً به این نظر اند که در دراز مدت این یک اشتباه بوده است"، زیرا در اوایل دهۀ 1950، ایالات متحدۀ امریکا نتنها در ایران، بلکه در سراسر خاور میانه، بسیار محبوب بوده است. در آن زمان این کشور یک الگو پنداشته میشد، زیرا خود توانسته بود از چنگ استعمار اروپاییان خود را نجات بدهد. مارتشوکات، مؤرخ آلمانی، می افزاید: "پس از آنکه این الگوی خوب، خاص به خاطر منافع شدید اقتصادی اش، تصمیم گرفت یک دموکراسی را سرنگون کند و به جای آن یک دیکتاتوری را حاکم بسازد، آنگاه می توان گفت که ایالات متحدۀ امریکا یقیناً فرصت خوبی را از دست داد".

DW.COM