1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

افغانستان

سرنوشت کودکان کارگر و گدا به کجا می انجامد؟

فقر و تنگدستی ده ها کودک افغان را به جاده های کابل کشانده تا برای کمک به خانواده های شان دست به گدایی بزنند و یا در موترشویی ها، رستورانت ها و فلزکاری های مصروف کار شوند.

«از برای خدا یکی دو روپیه کمک کنید.» این صدای یک کودک افغان به نام متین است که در گوشه یک پیاده رو در سینما پامیر کابل نشسته و از رهگذران می خواهد به او کمک کنند.

قطره های عرق از سر و صورت  و از میان موهای خاک آلود متین جاری است. او صبح تا شام در آفتاب سوزان در این پیاده رو می نشیند و از رهگذران پول می خواهد تا در پایان روز حداقل نان خشک یک شب خانواده اش را تهیه کند.

متین می گوید به دلیل ناداری دست به گدایی می زند: «غریب استم. مکتب رفته نمی توانم. پیسه ندارم چطور کنم؟».

این کودک پدر مریضی دارد که به تداوی نیاز دارد. پدر متین قادر به تامین مخارج خانواده نیست و متین مجبور است از راه گدایی مخارج خانواده اش را تامین کند: «این جا گدایی می کنم. پدر دارم اما معده اش عملیات شده، مریض است».

در آرزوی کار

بسیاری از کودکان در آرزوی آینده بهتر وارد بازار کار شده اند تا در آینده محتاج نان نباشند.صمیم یکی از این کودکان است. او در یک ترمیمگاه موتر کار می کند تا به گفته خودش آینده درخشانی داشته باشد: «ما باید کار را یاد بگیریم. به آینده ما ضرر نمی کند و به آینده ما فایده می کند». صمیم از سختی کار شکایت دارد و می گوید وسایلی را حمل می کند که از توانش بالاست.

کودکان کارگر دوست دارند تفریح کنند، اما فرصتی ندارند.

کودکان کارگر دوست دارند تفریح کنند، اما فرصتی ندارند.

این کودک برای مکتب رفتن و بازی وقت ندارد و تمام روز در این کارخانه مصروف کار است. عاید صمیم در یک هفته 100 افغانی است. بسیاری این کودکان از این که مکتب رفته نمی توانند و از سهولت های زندگی مانند سایر کودکان برخوردار نیستند، رنج می برند.

رحمان الله یک کودک کارگر که مجبور است بخشی از معیشت خانواده ده نفری اش را تامین کند، آرزو دارد مکتب برود ولی این فرصت برایش میسر نیست: «من باید مکتب بروم، مکتب را دوست دارم اما من باید خرج فامیل را پیدا کنم وضع اقتصادی خراب است».

در همین حال روان شناسان می گویند چنین کودکان بعضا با آینده تاریک و خطرناکی روبرو می شوند. سید روح الله رضوانی، روان شناس و استاد دانشگاه می گوید این کودکان وقتی می بینند که از آموزش و سایر مسایل رفاهی محرومند، احساس حقارت می کنند و در سنین نوجوانی افراد خشن و پرخاشگر می شوند.

رضوانی می گوید جوانانی که وارد باندهای خرابکار می شوند، غالباً آن هایی اند که در کودکی خود با رفتارهای خشن رو به رو بوده اند.

به باور آقای رضوانی این کودکان نسبت به جامعه دید منفی پیدا می کنند: «وقتی یک کودک با مشکلاتی که در حد سنش نیست، مواجه می شود و از او سوء استفاده می شود و شکست می خورد، نسبت به جامعه دید بدبینانه ای پیدا می کند». 

زندگی در یک محیط چندفرهنگی نیز تاثیراتی بر روان کودک به جا می گذارد. آقای رضوانی می گوید چنین کودکان وقتی بزرگ می شوند و خانواده تشکیل می دهند، دید بدبینانه و همراه با سوء ظن نسبت به اعضای خانواده دارند.

DW.COM