سربازان از جنگ برگشتۀ اسراييل حکايت مي کنند | آلمان و جهان | DW | 22.01.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

آلمان و جهان

سربازان از جنگ برگشتۀ اسراييل حکايت مي کنند

"لحظۀ کوتاهي بود (...) ناگهان احساس کردم که من بالاي کتابچه هاي مکتب پا مانده ام و (...) اين برمن ضربه اي وارد کرد. البته که اين ها افراد ملکي اند، اين ها طفل اند و اينها نفر هاي حماس نيستند."

سربازان اسراییل در حال ترک گفتن نوار غزه

سربازان اسراییل در حال ترک گفتن نوار غزه

در خاور نزديک، سلاح خاموش شده است. سربازان اسراييلي، همه غزه را ترک گفته اند، اما در مرز مجددا ًً نيرو هاي شان را متمرکز ساخته اند تا هر لحظه بار ديگر حمله کنند. بسياري از سربازان نيرو هاي احتياط به خانه هاي شان برگشته تا به زندگي عادي شان به حيث افراد ملکي دوباره آغاز نمايند.

اما در اسراييل مردم علاقه دارند که بر آنان در ميدان جنگ چه گذشته است. ايدان، اوفير و شلومي، سه سرباز احتياط يک واحد نخبه که خدمت شان را به پايان رسانيده اند، در تلويزيون اسراييل از ميدان جنگ قصه مي کنند:

"اين دروغ خواهد بود اگر بگويم که ترسي در ميان نبوده است. طبعا ً که ما ترس داشتيم. ما در همان آغاز تهاجم زميني داخل [غزه] شديم، در اولين شب، ترس آور بود. حرف هاي زيادي در مورد مين هاي مخفي شده و آنچه در انتظار ما خواهد بود، شنيده بوديم. اما تقريبا ً پنج دقيقه بعد از اينکه قوا به حرکت درآمد، ديديم که نفر هاي حماس مثل موش فرار کرده و يک گلوله هم بطرف ما فير نکردند. در همان وقت ترس به يک احساس مصؤنيت مبدل شد."

ايدان به ادامه گفت که آنها در نوار غزه خود را مصئون احساس مي کردند، زيرا آنها توسط هليکوپتر، هواپيما هاي جنگي و سايل نقليۀ جنگي بدون سرنشين حمايت مي شدند. علاوه بر آن چون دشمن از نظر نظامي بي اندازه ضعيف بود و در برابر قوايي که نزديک مي شد، نمي توانست به هيچ وجه مقابله نمايد. اوفير مي گويد:

"ده دقيقه پيش از آن که ما به نوار غزه برويم، فرمانده ما آمده و به ما گفت، که ما از امتياز بزرگ برخور دار هستيم، زيرا ما مي توانيم از نسل ما، خلق يهود دفاع نماييم. نسل هاي زيادي از يهودي ها از اين امتياز برخوردار نبودند، اما ما اجازۀ آنرا داريم و هم ازين سبب واقعاً خوش بوديم."

اين سه سرباز مانند بسياري از همقطاران شان، اين عمليات را زير سوال قرار ندادند. اين جنگ برايشان يک جنگ برحق بود، زيرا از نظر آن ها امکان ديگري براي ختم فير هاي راکت بر مناطق اسراييلي وجود نداشت.

شلومي از جنگ چنين حکايت مي کند:

"وقتي که بما امر برگشت داده شد، با پشتاره هاي سنگين خود براه افتاديم. اين واقعا ً يک مارش مشکلي بود، بسيار خسته کننده بود. زماني که ما به قرارگاه برگشتيم، من تصاويري را ديديم که اطفال براي ما فرستاده بودند. البته اين مرا در اين باورم تقويه کرد که راه ما راه حق است. پيام هاي بودند از اطفال که براي ما آرزوي برگشت سالم بخانه را داشتند تا ما از آنها حفاظت نماييم. اين احساساتم را بي حد برانگيخت."

اين سربازان با توافق نظر مي گفتند که اين وظيفۀ شان است که در قدم اول به اطفال خود فکر کنند، آنهايي که در سديروت و در اَشکِلون بايد از فير راکت در ترس زندگي ميکردند. آسودگي و سلامتي مردم اسراييل براي آن ها بالا تر از آسودگي و سلامتي افراد ملکي فلسطيني قرار دارد. ولي با آنهم براي ايدان لحظه اي بود که او براي فلسطيني ها احساس همدردي داشته است.

"لحظۀ کوتاهي بود، زماني که ما در آنجا در يک خانه اي موضع گرفته بوديم. ناگهان احساس کردم که من بالاي کتابچه هاي مکتب پا مانده ام و در آنوقت به فکر دختر 6 سالۀ خودم افتادم، که هميشه کتابچه هاي مکتبش را مرتب مي کردم. اين برمن ضربه اي وارد کرد. البته که اين ها افراد ملکي اند، اين ها طفل اند و اينها نفر هاي حماس نيستند." ولي حالا افراد کمي در اسراييل چنين فکر مي کنند. به سرنوشت فلسطيني ها اکثريت مردم در اسراييل علاقه اي ندارند.