1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

آلمان و جهان

زندگی پناهجویان در یک خانه مشترک درشهر اِسن آلمان

پناهندگان از عراق، اریتریا، و دیگر کشور ها در یک مکتب قدیمی در شهر اسن آلمان پناه برده اند. زندگی در یک محیط بسیار قید را قبول کرده اند، زیرا آنها امید یک آینده بهتر را دارند.

در نگاه اول گویا یک خانه مشترک است. روی کاغذی بر دیوار نوبت هرکس برای تمیز کردن زمین نوشته شده است. در یک اتاق بزرگ با یک موبل دو مرد مشغول بازی بیلیارد هستند. اما این ساختمان بزرگ خاکستری رنگ در حومه شهر "اِسن" در آلمان نه یک خانه مشترک، بلکه اقامتگاهی برای پناهندگان است. ریدا مارتینی، سرپرست این مرکز در گفتگو با دویچه وله گفت: «ساکنان فعلی مرکز ما از کشورهای اریتریا، سودان، الجزایر، عراق، سوریه، افغانستان، سومالیا، بوسنیا، صربستان، البانیا و کوزوو هستند. گروه بسیار رنگارنگی است. ظرفیت 80 نفر این مرکز در حال حاضر تکمیل است».

در این مکتب سابق در شهر اِسن، از ماه سپتمبر سال 2013 پناهندگانی زندگی می کنند که منتظر رسیدگی به دوسیه های شان هستند. ترس از خشونت و تعقیب دلیل اصلی فرار آن ها از کشورهای شان است. یکی از بیلیاردبازان برای مثال از ایزدی های عراق است. اقلیتی که در حال حاضر از سوی اعضای گروه افراطی "دولت اسلامی" تحت تعقیب است.

رفاه محدود در عوض امنیت

Flüchtlingsheim Essen-Kupferdreh

اقامتگاه پناهندگان، مکتبی در شهر اسن آلمان

جا تنگ است. در هر صنف درسی دو خانواده زندگی می کنند. پناهندگان مجرد با 14 نفر در یک اتاق هستند. مرکز درست برسر تقاطع یک جاده بین شهری و یک شاهراه قرار دارد. حتی عکس های کلان شهرهای اروپایی مثل لندن، پاریس و کوپنهاگن بر روی دیوارهای خاکستری رنگ هم نتوانسته اند احساس راحتی بیشتری ایجاد کنند.

با وجود این، پناهندگان می گویند که از سکونت در این مرکز راضی هستند. شاید رفاه محدود باشد ولی در عوض این جا برای شان امنیت و شانس زندگی بهتر وجود دارد. شمار کسانی که از آلمان درخواست پناهندگی می کنند همچنان در حال افزایش است. به گزارش اداره فدرال مهاجرت و پناهندگی از ماه جنوری تا جولای سال روان میلادی نزدیک به 100 هزار نفر در آلمان درخواست پناهندگی کرده اند. این تعداد نسبت به سال گذشته در همین بُرهه زمانی 62 درصد افزایش یافته است.

زندگی با حداقل ها

احمد از کوزوو به این مرکز آمده است. این جوان از قوم روما که 31 ساله است، شش ماه پیش به همراه همسر و سه فرزند اش به شهر اِسن گریخته است. پسرانش 5 و 13 ساله و دخترش 10 ساله است. او گفت: «من دنبال مکانی می گشتم که خودم و خانواده ام در آن احساس امنیت کنیم. در کوزوو با روماها بسیار بد برخورد می شود».

زندگی در این جای تنگ برای سامی (دویچه وله نام وی را تغییر داده است) از اریتریا هم کار دشواری نیست. این جوان 29 ساله که هشت ماه پیش به اِسن آمده، گفت: «باید اعتراف کنم که شرایط در ابتدا برایم مشکل بود ولی حالا وضعیتم بهتر است». او با 13 پناهنده دیگر در یک اتاق زندگی می کند. او که مرتب در برنامه های گروهی مانند بازی فوتبال و بیلیارد و یا نگاه کردن برنامه های تلویزیونی شرکت می کند، افزود: «من زندگی اجتماعی را دوست دارم و این شرایط برایم سخت نیست».

روابط همسایگی به جای جواب رد

مارتینی، سرپرست مرکز، به احساس همبستگی موجود میان پناهندگان ساکن مرکز افتخار می کند. احمد مثال زنده این همبستگی است. خانواده او اتاق خود را با یک پناهنده زن تقسیم کرده است. احمد می گوید که در قبال این دختر احساس مسئولیت می کند و خود را موظف به حمایت از او می داند چراکه او یک زن تنها در یک کشور غریب است.

Flüchtlingsheim Essen-Kupferdreh

مارتینی

ساکنان، نان شان را هم با هم تقسیم می کنند. برای صبحانه و شام همیشه نان، پنیر، ماست، میوه و سبزیجات و برای چاشت یک وعده غذای گرم هست. محدودیت های مذهبی و صحی نیز مورد توجه قرار می گیرند. بر سر دسترخوان، گوشت خوک و الکول جای خود را به غذاهای گیاهی و مناسب برای مبتلایان به مرض شکر داده اند. مارتینی با خنده می گوید: «اگر کسی اصلا ماهی دوست نداشته باشد به جای آن غذای دیگری به او داده می شود.»

همبستگی میان ساکنان همچون یک خانواده

مارتینی می گوید گاهی این کمبود جا، باعث بروز درگیری میان ساکنان می شود. اما زد و خوردهای سخت برای مثال با چاقو مانند آنچه در مرکز پناهندگان کولن رخ داده بود تا به حال این جا پیش نیامده است. شاید علت اصلی آن تعداد زیاد کودکان در این مرکز است. 37 کودک در این مرکز زندگی می کنند که نیمی از ساکنان مرکز را تشکیل می دهند. در رخصتی های تابستانی این کودکان در اتاق های عمومی تلویزیون نگاه می کنند یا با مینا محمدویچ، مددکار اجتماعی مرکز، کتاب می خوانند. و یا در حویلی این مرکز بازی می کنند.

مارتینی گفت: «ما همچون یک خانواده کلان هستیم. ساکنان در کنار کودکان بایکدیگر آشنا می شوند. این برای مجردها هم بسیار مهم است؛ و آنهایی که سن شان بیشتر است، نقش پدر و مادر بزرگ را بازی می کنند». سرپرست مرکز هم، خود عضو همین خانواده است. وقتی باران شروع به باریدن می کند او فریادزنان کودکان را به داخل ساختمان می خواند که سرما نخورند. در همین حال می گوید: «من خودم پدر هستم.»