1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

آلمان و جهان

زنان مهاجر در تلاش برای فرار: مبارزه برای بقا

این زنان مهاجر نه تنها خانه های شان بلکه اغلب شوهران و دیگر اقارب شانرا نیز از دست داده اند. بسیاری از این زنان بدون همراه مرد با خشونت ها، اذیت و آزار جنسی نیز روبرو هستند.

نورا پسرش را در آغوش گرفته است و آخرین باری که او شوهرش را دیده بود، بیاد می آورد. نورا 22 ساله از یرموک به یک اردوگاه مهاجرین فلسطینی در جنوب دمشق فرار کرده است. یرموک در حال حاضر به طور کامل تخریب گردیده است. نورا بیاد می آورد که شوهرش بار آخر با فرزندش خداحافظی کرد و سپس راهی مغازه اش شد.

نورا در مصاحبه با دویچه وله می گوید، راهی که شوهرم تا مغازه اش می رفت بسیار برایش خطرناک بود. او در ادامه می گوید که شوهرم باید از پسته امنیتی حکومتی می گذشت. "من می دانم که آنها او را با خود برده اند." مقصد اش از آنها، حامیان حکومت رئیس جمهور بشار الاسد است. او می گوید حتماً آنها این کار را کرده اند، در غیر آن شوهر اش همیشه برایش قول می داد که برمی گردد.

شوهر نورا به تاریخ 24 جون سال 2013 ناپدید شد. یک ماه قبل از اینکه اردوی سوریه با محاصره شهر یرموک آغاز کنند. در این محاصره حکومت، هزاران غیرنظامی در شهر گیر ماندند و گرسنگی کشیدند. نورا دو سال بعد از یک اردوگاه مهاجرین فرار کرد. در حال حاضر او در یک اردوگاه مهاجرین فلسطینی ها در لبنان بنام شتیلا در جنوب بیروت زندگی می کند.

در حال حاضر این خانم فلسطینی باید به تنهایی برای بقای خانواده اش مبارزه کند. به اساس گزارش سازمان حمایت از پناهندگان ملل متحد، از هر چهار زن سوریایی یکی آن ها باید پس از مرگ یا ناپدید شدن شوهرش برای بقای زندگی اش به تنهایی مبارزه کند.

نورا با پسرش بعد از ناپدید شدن شوهرش

نورا با پسرش بعد از ناپدید شدن شوهرش

تبعیض در محل کار

رندا حداد برای سازمان غیر دولتی "نجده" کار می کند و برای کمک به زنان در اردوگاه های فلسطینی در لبنان تلاش می کند. از قضا، در اینجا شمار زیادی از زنان سوریایی پناه آورده اند که همواره مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند. او می گوید که "زنان بدون شوهر، مجبور به کار می شوند که برای بسیاری آنها اولین تجربه در زندگی شان است." حداد می گوید "که اگر برای کارفرما معلوم شود که یک زن شوهر ندارد، او می تواند این زن را تحت فشار قرار دهد و او را مورد سو استفاده قرار دهد."

نورا پس از ورود به لبنان در یک کارخانه ماست و پنیر کار را آغاز کرد. پس از مدت کوتاهی کار را رها کرد. زیرا او ترس داشت. او می گوید: «آنها به من بسیار خیره می شدند و این احساس را برای من می دادند که می خواهند من را لمس کنند.» بسیاری از زنان در محل کار شان می گویند که شوهر دارند. این یگانه راه است که می توانند خود را از مرد ها حفاظت کنند.

اگر نورا مورد تجاوز قرار می گرفت، او نمی توانست به این دلیل به مقامات لبنانی مراجعه کند. زیرا بسیاری از پناهندگان سوریایی در لبنان بدون اسناد قانونی زندگی می کنند. دست یافتن به یک ویزا با شرایط بسیار سخت میسر می شود و بعضاً حتی غیر ممکن است.

بسیاری از زنان که مجبور به کار اند، ترس از دست دادن زنانگی شانرا دارند. نتیجه این کار افسردگی و اضطراب های روانی است. برخی از زنان گرسنگی می کشند تا برای کودکان شان غذایی کافی داشته باشند.

رندا حداد مددکار اجتماعی می گوید که حتی در درون خانواده ها هم اغلب زنان با مشکلات زیادی روبرو اند. بسیاری از خانواده ها بطور سنتی زندگی می کنند وقتی پدر خانواده نباشد، پسر بزرگ خانواده خود را مسئول احساس می کند و تلاش می کند نقش پدر را بدوش بگیرد. در بسیاری موارد منجر به خشونت ها می گردد. حداد می گوید ما قضایای داریم که پسر خانواده به لت و کوب مادرش آغاز کرده است. آنها فکر می کنند که از این طریق نقش مرد را در خانه به دوش می گیرند."

مهاجرین زن در اردوگاه لبنانی

مهاجرین زن در اردوگاه لبنانی


کار کودکان و ازدواج های زود هنگام

مسئله غم انگیز دیگر ازدواج های زودهنگام دختران زیر سن است. رولا المصری از سازمان غیر دولتی لبنانی می گوید که اگرچه ازدواج های زود هنگام در بسیاری از مناطق به ویژه در مناطق فقیرتر و خانواده های جنگ زده معمول است. اما در حال حاضر بیشتر خانواده ها به خاطر حفاظت از کودکان شان دست به این کار می زنند.

اما هستند مادران که نمی خواهند به هیچ قیمتی دختران زیر سن شانرا به ازدواج بدهند. یکی از آنها هوم نادا است که به سه دخترش از سوریه در اردوگاه شتیلا در لبنان پناه آورده است. او تا حال سه خواستگار برای دختر پانزده ساله اش داشت که همه را رد کرده است. او می گوید که من برای بقای خانواده ام مبارزه می کنم و تا زمانیکه ما با هم هستیم، همه چیز به خوبی پیش می رود.

نزد نورا بر می گردیم. او به دست اش نگاه می کند و می گوید که حلقه ازدواج اش را به صد دالر فروخته است تا از این طریق برای پسرش غذا بخرد. او یادگاری از زمان قبل از جنگ دیگر با خود ندارد و بدون شوهرش برایش بسیار سخت می گذرد. زندگی اش خالی و سرد است و همیشه بیاد دارد که شوهرش قبل از ناپدید شدن با پسرش بازی می کرد.

DW.COM