1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مهاجرت به اروپا

رویای اروپا؛ سفری که جوان 18 ساله را به کام مرگ کشاند

یک گروه کوچک جوانان که هزاران کیلومتر راه را که بیشتر پیاده پیموده اند، پس از رسیدن به آلمان چشمدیدهای خود را از سفر چند ماهه به مقصد اروپا با جملات دلخراش بیان می دارند.

فایل صوتی را بشنوید 03:08

بخشی از مصاحبه با سه پناهجوی افغان

شهزاده بشیر که قبلا باشنده ولایت بلخ بود، یکی از پناهجویان افغان است که به تازگی به آلمان رسیده است. او با تاثر فراوان ماجرای همسفر دیگرشان را قصه می کند. بشیر می گوید یک هفته قبل از آنان، یکی از پسران خاله اش در میان گروهی از جوانان در مرز میان ایران و ترکیه مورد گلوله باری مرزبانان ترکیه قرار گرفت. این جوان پس از زخم برداشتن شدید به یکی از شفاخانه های ایران منتقل شد. به گفته بشیر، بیش از 20 روز مدرکی در خصوص زنده یا مرده بودن پسر خاله اش وجود نداشت. پس از تلاش های شبانه روزی، پدر این جوان دریافت که پسرش در سردخانه یکی از شفاخانه های ایران نگهداری می شود.

بشیر در ادامه توضیح می دهد که پدر جوان قربانی، برای انتقال جسد پسرش به افغانستان، به ایران رفت. به گفته این پناهجو، شفاخانه از پدر قربانی حدود 30 هزار دالر برای تسلیمی جسد پسرش درخواست کرد؛ مبلغی که پرداخت آن در توان این خانواده نبوده است. اما بعدا قادر می شود با درخواست های مکرر شفاخانه را متقاعد به کاهش این مقدار پول نموده و جسد پسرش را دریافت نماید.

بشیر ادامه ماجرا را این گونه قصه می کند که پدر مرتضی قضیه مرگ پسرش را با همسرش در میان نگذاشت و تنها اطلاع داد که در مسیر راه در نتیجه تصادم موتر حامل پسرش، وی یک پای خود را از دست داده است. بشیر می گوید: «مادرش او را از دوستی زیاد مرتضی جان صدا می زد، برایش گفته بودند که در مسیر راه یک پایش قطع شده، ولی مادرش می گفت باکی نیست؛ اگر پایش هم قطع گردیده باشد، فقط می خواهم که تنها نفس داشته باشد؛ یک بار ببینم فقط همراهم یک کلمه حرف بزند

عکس: آرشیف

عکس: آرشیف

شاهزاد بشیر که در حال حاضر در شهر بن آلمان زندگی می کند، با یادآوری این ماجرا با گلوی پرغصه می گوید، این یکی از تلخ ترین تجارب در تمام زندگی اش بوده که پسر خاله، یگانه دوست نزدیک و هم سن خود را در مسیر رسیدن به اروپا از دست داده است.

از سوی دیگر شهزاده امید، پسر خاله دیگر مرتضی که او هم در آلمان پناهجو است، چشمدیدهای خود را متمرکز بر قاچاقبران و چگونگی برخورد آنان با پناهجویان می کند. او می گوید پس از قرار گرفتن به دست قاچاقچیان اصلا هیچ اراده ای برای آنان وجود نداشت؛ اندکترین اقدام سبب می شد که حتی برخورد فیزیکی با آنان صورت گیرد. او بیشتر از برخوردهای غیر انسانی قاچاقبران در مسیر راه ولایت نیمروز تا ایران، و پس از آن تا رسیدن به ترکیه لب به انتقاد گشوده، می گوید: «در ولایت نیمروز با قاچاقبران سر خوردیم که به زبان های مختلف صحبت می کردند. پس از صحبت روی انتقال ما به ایران، پول های ما را گرفته و در هر موتر نیسان که گنجایش 10 تن را داشت، بیش از 35 نفر را جابجا کردند و با سرعت فوق العاده به راه افتادیم. چندین روز را بدون آب و نان و سایر امکانات در دشت ها سپری کردیم.»

با این همه، شاهد جوان 19 ساله دیگر که در حال حاضر هم اتاقی بشیر و امید است، می گوید که دردآورترین روز برای او زمانی بود که در ترکیه با دو کودک پنج و شش ساله مواجه شد که پدر آنان در نتیجه گلوله باری مرزبانان ترکیه جان خود را از دست داده بود. شاهد می افزاید در حالی که همسر این مرد نیز در حادثه مذکور زخم برداشته بود، این کودکان بدون سرپرست در دست قاچاقبران دست به دست منتقل می شدند.

این در حالی است که برخی سازمان های بین المللی مانند "سازمان بین المللی مهاجرت" می گویند که آمار دقیقی از شمار کسانی که به مقصد اروپا حرکت می کنند، در دست نیست. به گفته رییس این سازمان در کابل، فقط آمار کسانی در دست است که به اروپا می رسند. در همین راستا، شمار دقیقی از قربانیان سفر به اروپا در دست نیست.

DW.COM

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع

مطالب مرتبط